خوابهایم مو به مو تشریحِ رخسارِ تو بود؛
بند بندِ روح و جانِ من گرفتارِ تو بود
مثلِ پروانه به دورَت روز و شب چرخیدهام
قلب و اعضای تنم مانندِ پرگارِ تو بود
میکِشی با دست سویت، با دوپا پس میزنی
اینچنین بیرحمی و عاشقکُشی کارِ تو بود
با رقیبان مهربان بودی و اخمت سهمِ من
خوب با آنها و بد با بنده رفتارِ تو بود ..!
از تمامِ اشتیاق و آرزوهای جهان
آنچهکه هرشب دلم میخواست دیدارِ تو بود:)
پر ز تشویش و لبالب از خیالاتِ پلید
آنچه ذهنم را جلا میداد اخبارِ تو بود
"دوستت دارم ولی دنیا به کامِ ما نبود"
لحظهی آخر همین یک جمله اقرارِ تو بود
مدتی شد که در آزارم و میدانی تو
به کمند تو گرفتارم و میدانی تو
از غمِ عشقِ تو بیمارم و میدانی تو
داغِ عشقِ تو به جان دارم و میدانی تو
-وحشی بافقی
-سِیوآ؛
ای پسر چند به کام دگرانت بینم سرخوش و مست ز جام دگرانت بینم مایه عیش مدام دگرانت بینم ساقی مجلس عام
یار این طایفه خانه برانداز مباش
از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حریفان دغل باز مباش
به که مشغول به این شغل نسازی خود را
این نه کاری ست مبادا که ببازی خود را
....