چقدر دوست داشتم امروز رو برات تعریف کنم ، ولی ما خیلی وقته دیگه باهم حرف نمیزنیم .
و دردناکتر از خداحافظی،
فرصت خداحافظی پیدا نکردن است.
من مدتهاست از رنج آن چند جمله که نتوانستم بگویم، خواب ندارم.
رهایش کردم و فهمیدم خاص نبود؛
این من بودم که با تمامِ وجود
به او ارزش داده بودم.
و از او چیزی ساخته بودم که هرگز نبود
«من دونفر بودم، یکی به زندگیاش میرسید و دیگری در گوشهی اتاقش کز کرده بود و برای آنچه از سر گذرانده بود، میگریست.»
مهم نیست منو چطور تعریف میکنی؛کسایی که عمیق ترین و واقعی ترین نسخهم رو دیدن،همیشه دوستم دارن.