رهایش کردم و فهمیدم خاص نبود؛
این من بودم که با تمامِ وجود
به او ارزش داده بودم.
و از او چیزی ساخته بودم که هرگز نبود
«من دونفر بودم، یکی به زندگیاش میرسید و دیگری در گوشهی اتاقش کز کرده بود و برای آنچه از سر گذرانده بود، میگریست.»
مهم نیست منو چطور تعریف میکنی؛کسایی که عمیق ترین و واقعی ترین نسخهم رو دیدن،همیشه دوستم دارن.