صِراط ؛
چطور ممکنه آدم از یه وضعیت ناراضی باشه، ولی هم زمان از تغییرش هم بترسه؟
مثلاً کسی از کم حرف بودنش ناراحته، اما وقتی موقعیت صحبت کردن پیش میاد، سکوت رو انتخاب میکنه چون سکوت براش آشناتره.
کسی از بی نظمی خودش خسته شده، اما وقتی میخواد برنامهی منظمی شروع کنه، بعد از چند روز رهاش میکنه چون زندگی بدون برنامه براش آشناتر بوده.
صِراط ؛
کسی از بی نظمی خودش خسته شده، اما وقتی میخواد برنامهی منظمی شروع کنه، بعد از چند روز رهاش میکنه چون
کسی میدونه باید دربارهی یک مشکل مهم حرف بزنه، اما مدام عقب میندازه چون نمیدونه بعد از اون گفتوگو چه اتفاقی می افته.
صِراط ؛
ما معمولاً از چیزهایی که نمی شناسیم، مطمئن نیستیم.
تغییر هم با خودش یه مقدار ابهام میاره. ممکنه تلاش کنیم و شکست بخوریم؛ ممکنه دیگران رفتار تازمون رو نپسندن؛ ممکنه مجبور بشیم مسئولیت های بیشتری بپذیریم.
برای همین، گاهی همون وضعیت آزاردهنده رو انتخاب می کنیم، چون دست کم میدونیم چطور باهاش زندگی کنیم.
صِراط ؛
برای همین، گاهی همون وضعیت آزاردهنده رو انتخاب می کنیم، چون دست کم میدونیم چطور باهاش زندگی کنیم.
اما آشنا بودنِ یک وضعیت، دلیل خوبی برای موندن توش نیست.
ممکنه تغییر سخت باشه، ممکنه زمان ببره و ممکنه چند بار هم به عادت قبلیت برگردی؛ اما هیچ کدوم از این ها به تنهایی ثابت نمیکنه که توانایی تغییر نداری.
صِراط ؛
ممکنه تغییر سخت باشه، ممکنه زمان ببره و ممکنه چند بار هم به عادت قبلیت برگردی؛ اما هیچ کدوم از این ه
فقط باید به جای اینکه از خودت انتظار داشته باشی یک شبه آدم کاملاً متفاوتی بشی، یاد بگیری قدم بعدی رو برداری.
صِراط ؛
نه ده قدم؛ فقط قدم بعدی. ۶. حالا این موضوع چه ربطی به رابطمون با خدا داره؟
شاید اینجا مهم ترین بخش محفل باشه. ما خیلی چیزها دربارهی دین میدونیم.