پایان نامه اردوی معراج الشهدا
از طرف حاج آقا
بسم الله الرحمن الرحیم
🔻دوستانِ همسفرِ معراج الشهدایی
🙏سلام
📝بالاخره بعد از پیگیری های زیادی که تقریبا از همشون جواب رد گرفتیم و در اوج ناامیدی نسبت به برگزاری اردوی معراج الشهدا قرار داشتیم توسل به شهدا در شب های قدر و دلتنگی های بعضی از شما عزیزان کار خودشو کرد و تونستیم ۷ روز به یاد ماندنی و متفاوت از زندگی را میهمان شهدا باشیم
🔹همانطور که دیدید است سفر همه چیزش فرق داشت و همه این تفاوتها این سفر را به یک میهمانی دلنشین تبدیل می کرد که در اوج خستگی باز هم آرزو میکردیم ادامه داشته باشد
مگر ممکن است عنایت شهیدان نباشد و با اینهمه طول مسیر باز هم عاشقانه ادامه دهیم
🔻یادش بخیر آنهمه خاک بازی با بقایای خون و تنِ شهیدانی که در آن مناطق به خدا رسیده بودند
🔻یادش بخیر آنهمه اشک روی رمل های داغ و سوزان فکه برای لب های تشنه ارباب بی کفنمان و شهیدانی که همچون اربابشان لب تشنه جان دادند
🔻یادش بخیر شلمچه با هزاران هزار دردِ دل نگفته از شهیدان مظلوم و بعض هایی که در تاریکی بیابانش چشمانمان را میشست تا بهتر ببینیم نادیدنی ها را
یادش بخیر عجب طلایی بود طلائیه و سه راهی شهدا با یاد حاج ابراهیم و حمید آقا و مقر ابوالفضل العباس
🔻یادش بخیر دهلاویه و دانشمندِاستادتمامِ پروفسور شهید چمران که هنوز هم نشناختیمش
🔻یادش بخیر هویزه که همچنان بوی ایستادگی و عزت داشت
🔻یادش بخیر علقمه به یاد شهید محمد و آن راوی پیری که یاد رفیق شهیدش افتاده بود
🔻یادش بخیر نهر خین با حاج حسین یکتا و خاطره دلنشین خودش از مجروح شدن در اولین شب عملیات
گفت بچه ها دعا کنین شهید بشیم اگه شهید نشین میمیرین
🔻یادش بخیر شاهرخ ضرغام
🔻یادش بخیر عملیات غرور آفرین فتح المبین
🔻یادش بخیر اروند کنار با یادوخاطره غواصان لشکر عاشورا با سنگین ترین بارش گلوله های دشمن رو بدن های بی دفاع آنان
🔻یادش بخیر حرم
بی بی حضرت فاطمه معصومه و مسجد جمکران
🔻و آخرِسر هم رسیدیم به معراج الشهدا با سه شهیدی که به استقبال ما آمده بودند در پارچه ای سفید و خیلی کوچک با چند تکه استخوان فقط
🧐آنچه در این اردو یا به عبارت درست تر اعزام باید می انداختیم اینها نبود
اینها فقط دیدار و بازدید می شود که اثرش فقط نهایتا یکی دو روز است
آنجا قرار بود ما شهیدانه زیستن و شهیدانه اندیشیدن و شهیدانه ایستادن و شهیدانه مردن را یاد بگیریم
ما به بازدید از مناطق عملیاتی نرفته بودیم
رفته بودیم از آقا مهدی لشکر عاشورا برنامه بگیریم برای کسب آمادگی عملیات های سنگینی که در آینده قرار است ما هم باشیم
سرباز،فرماندهسردار،تخریبچی،بیسیمچی،تدارکات و...
♦️اولا با تمام وجودم به بودن شما عزیزان افتخار میکنم که هر کجا میرویم و هر کسی میبیند بویی از سلامت و معنویت و زلالی را استشمام میکند ( خدا نگهتون بداره)
راستی یادتون نره
نماز شب ها و نماز صبح های اول وقتمان در اوج خستگی و کم خوابی
مواظبت از چشم ها و نگاه هامون در روزهای اردو
شوخی های حلال و دوری از هرگونه گناه و آلودگی
عدم مشغولیت با گوشی و...
و از همه مهمتر یادتون نره برای رسیدن به ارزش های بالاتر تهمل داشتیم و سختی ها رو به جون می خریدیم
🥺ضمنا واقعا معذرت میخوام اگر گاها عصبانی می شدم و یا داد میزدم یکم پسر شدم انگار( به گفته دوستان)😢و یکم هم واقعا از برنامه عقب بودیم😄
♦️ثانیا خدا را شاکریم که توانستیم خاطرات خوبی برایتان رقم بزنیم
✅از راوی عزیز حاج احد خبازی که همیشه در مجموعه معراج الشهدا همراهمون هستند و با تمام وجود وقت میگذارند بابت مطالب ارزنده و گویش در فضای نوجوانانه متشکرم
از دوستان عزیزم در تیم های مختلف اجرایی اردو که انصافا تمام تلاششان را برای بهترین ارائه انجام دادند متشکرم
✅آقای حاج امیر پور اسمعیل به عنوان نفر اصلی و سرتیم زحمات اصلی اردو
✅آقای خیری با همراهی آقای زمانی به عنوان مسیولین اصلی تدارکات و پشتیبانی
✅آقای رضازاده و جعفرپور به عنوان نفرات اصلی رسانه
✅و آقای مهدی خبازی به عنوان مسئول مجموعه معراج الشهدا و تیم فرهنگی آقای سفیدی که تداوم این حرکت را باید اونا جلو ببرند تا این وصال تمام نشود
✅سرگروه های که حضور داشتند
✅از سرور گرامی حجت الاسلام پیری که حضورشان مغتنم و ارزشمند بود
✅از برادر عزیزم آقای وکیل زاده که نمک روضه را همیشه با حضورشان فراهم میکنند
✅✅و بقیه دوستانی که به هر عنوان زحمت میکشیدند( اگر اسم ببرم ممکنه فراموش بشه یکی)
🔶از همه عزیزان متشکر و قدردانم
انشاالله بالاترین اجر و پاداش معنوی همراه با رضایت حضرت حجت نصیبتان باشد
🔅رفقا و هم رزم های عزیز
تورو خدا مارو دعا کنید
هم حقیر هم همه عزیزانی که با خستگی تمام برای راحتی شما جون کندند و تلاش کردند
محمد امین شه منظری
حبیب دلها
تاریخ۱۴۰۴/۱/۱۶
هدایت شده از معراج الشهدا | صراط
🔻گزارش اردوی معراج الشهدا
🌼روز ششم
♦️بخش اول
بعد یه شب خاطره انگیز توو شلمچه و یه خواب حسابی که از اول اردو تا آخر اردو اینطوری نبود 😁 به استثناء با عنایت حاجا ساعت 9 با روشن کردن چراغا توسط آقای خبازی عزیزمون بیدار شدیم
ساعت رو که نگا کردم گفتم نعجب امروز کمی زیاد خوابیدیم الحمدالله 🤲
امروز یه برنامه ویژه داریم و همه از دیشب منتظرش بودیم که حاجا گفتن سریع وسایلا رو جمع کنین بریم یه صبحانه مَشدی بزنیم به بدن...
همه در تکاپو و در بدو بدو برا حاضر شدن و جمع کردن وسایلا...
بچه های تدارکات هم که همیشه قبل از بیدار شدن ما بساط صبحانه رو فراهم میکردن ( ازشون ممنونیم)🙏
بعد حاضر شدن همه در سالن غذاخوری صبحانه ها رو زدیم به بدن و فوری سوار ماشینا شدیم به مقصد برنامه ویژه ای که میگفتم
حرکت کردیم قرارمون ساعت 10 صبح نهرخین بود از طرفی هوا بشدت ابری و کمکم داره بارون میاد که دلهره افتاد به دلمون که الان بارون شدت میگیره و برنامه کنسل میشه ساعت 10:14 بود که موبایل حاجا شه منظری زنگ خورد از پشت تلفن با همون لحن و صدای دلنشین حاج حسین یکتا گف کجایین پس داره بارون میاد منتظر شماییم آخه پس. گفتیم جلو یادمان نهر خین هستیم داریم میرسیم😁
به حاجا گفتم کار برعکس شده به ببین چی شده حاج حسین یکتا به ما زنگ میزنه کجایین پس 😅🤦
در این حین حاجا، نذر گفتن که بارون نیم ساعت قطع بشه برنامه بره جلو برا همه بستنی میخرم 😁 (خدا هم نگو بستنی دلش میخواست این درخواست برآورده شد) رسیدیم نهرخین زود نشستیم دورها دور صحبت های دلنشین حاج حسین یکتا
حاج حسین یکتا شروع کردن با همون صبحت ها و خاطرات ناب شون...
از حکمت اومده مون به اردو معارج...
از آماده شدن برا سربازی صاحب مون...
از خاطرات رفیق صمیمی و پر دل و جرات شون...
از آنجایی که سخنانشون از دل بود به دل همه مون می نشست
اونجا بود که گفتم کاش همه دوستان موسسه که نتونسته بودن بیان حضور داشتن...
بعد صحبت های حاج حسین یکتا پای روضه باب الحوائج آقای وکیل زاده نشستیم و از نقطه صفر مرزی ایران و عراق به سمت کربلا دست به سینه سلام عرضه داشتیم.
هوا هم که نگم براتون مثل دل ما ابری و بهاری بود و نذری حاجا شه منظری قبول شد.
و چون از زمان بندی عقب مونده بودیم 😅😉 سریع سوار اتوبوس شدیم به سمت اردوگاه شهید باکری.
تا رسیدم اردوگاه نماز ظهر و عصر رو سریع اقامه کردیم و نشستیم دور میز غذاخوری تا آوردن غذا ها برنامه قبل خوردن غذا رو شروع کردیم که با این استعداد ها میشه گروه موسیقی و خوانندگی به راه انداخت با قاشق و دست خالی شروع کردیم با ریتم منظم و هماهنگ احمد احمد مهدی اینجا خود بهشته آخر سرنوشته... 😁🥰
بعد صرف ناهار سوار اتوبوس به حرکت به سمت معارج شهدا اهواز و آخرین برنامه شهدایی مون توو این اردو
ادامه دارد...
هدایت شده از معراج الشهدا | صراط
🔻⬇️ادامه روز ششم
هرساله مهر تاییدیه اردومون توسط شهدای گمنام معارج شهدای اهواز هستش
تا رسیدیم معارج شهدا اهواز، تیم تدارکات با عصرانه میوه، ما رو برا زیارت شارژ کردن
وارد معارج شدیم یه حس و حال عجیبی داشت کنار این پیکر های مطهر روضه ها در ذهن تداعی میشد...
آقای خبازی شروع کردن به خواندن شعر معروف غواصلار که حسابی دلا رو بردن به شبای عملیات غواصان لشگر 31 عاشورا...
بیر طرف ده یارالی سیمه دولاشمیش باشی گوردوم
بیر طرف ده باشی یوخ بیر یارالی قارداشی گوردوم😭
پس از این شعر حاجا شه منظری و آقای وکیل زاده شروع کردن به وداع و روضه...
از اون طرف توو این حین آقای زمانی این نوحه رو به یاد انداختن
بده که نوکرت بمیر و شهید نشه...🥺
من اصلا اومدم...
با همین حال از معارج شهدا وداع کردیم و سوار اتوبوس شدیم به سمت قم، همه دو سه ساعت توو اوتوبوسا توو فضای معارج و وداع بودن گویا آسمونم با دلای ما داشت به شدت میبارید.🥲
چشام یهویی رفته بود پِلکام رو که باز کردم دیدم مجتمع فرهنگی شهدای گمنام اندیمشک برا اقامه نماز مغرب و عشا و صرف شام نگه داشتن
سریع وضو گرفتیم و آماده برای نماز
بعد یه روز دلچسب یه شام خوشمزه میچسبه بدجوری... 😋😋😋
سفره ها رو دورتا دور باز کردن جوجه کباب های خوشمزه و نوشابه های سرد رو تدارکات عزیزمون چیدن
حالا نوبت به تیم اورکست و موسیقی قبل شام موسسه رسید 😅😉😉
طبال ها با قاشق شروع کردن به ریتم انداختن امشب از جمله شبای پر انرژی بچه ها بود در اون حد که یهو از طبل و سنج دیدیم همه وسط شاخسی میرن... 😅😅🤦
بگذریم، این شاخسی بماند در تاريخ.... 😁
نه در وصف قلم است و نه اجازه پخش رسانه 😅🤦
بعد شام حرکت به سمت قم...
دوستان عزیز
حتما باید امروز موسسه رو کاملا مرتب کنیم
هرکس توان و فرصت داره بسم الله..
البته هشتم به بالا
از موکب و هیئت و معراج هم میخواهیم یه نماینده داشته باشند برای وسایلشون حتما
هدایت شده از مفیدانه | mofidane
615.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶مثل طوطی فقط نگو
معذرت میخوام
ببخشید
اشتباه کردم
متأسفم
شرمنده
یه کاری بکن
یه تلاشی بکن
یه حرکتی بزن
که اشتباهاتت جبران بشن و ورق برگرده
⛔️هممون نیاز داریم به این تغییر
🔶مفیدانه
🔅کشکولِ خودنویس ها
✅و مطالبی که برای رشد و دانایی مفیده
╭─┅🍃🌸🍃┅─
@mofidane
╰─┅🍃🌸🍃┅─╯
هدایت شده از معراج الشهدا | صراط
🔶روزنگار اردوی معراج الشهدا
🔻روز هفتم
🔅۱۵ فروردین
🥺بالاخره اردو به روز پایانی رسید...
🌼و چه پایانی زیباتر از این که به میعادگاه منتظران، مسجد مقدس جمکران برسد و با زیارت نشان مزار بی نشان مادر، کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ختامه مسک شود.
🔻حوالی ساعت 8 صبح بود که بچه ها آرام آرام در اتوبوس ها بیدار شدند و با صحنه ی زیبای گنبد و گلدسته های فیروزه ای مسجد جمکران -که در هوای بهاری صبح جمعه خودنمایی میکردند و دل از هر عاشق دلتنگی می بردند- مواجه شدند.
تدارکات زحمتکشمون همین که رسیدیم فورا رفتن برای آماده سازی بساط صبحانه که دیدیم بوی حلیم داره از داخل صحن مسجد به مشام میرسه 😋
پرس و جو کردیم دیدیم بببله
موکب امام زمان بر پاست.
بچه ها رفتن و به صف ها اضافه شدن و در هوای نسبتا خنک یکی دوتا حلیم داغ خوشمزه زدن تو رگ
❤️بعدش رفتیم وضو گرفتیم و راهی مسجد شدیم.
چه حس و حالی...
صبح جمعه
فضای عطرآگین و روح افزای داخل مسجد جمکران
هر کس وارد می شد ناخودآگاه نفس عمیقی می کشید و روح و جانش رو جلا و صفا می داد.
رفتیم به کنجی و در کنار هم نشستیم . هر کس مشغول خود شد. چند دقیقه ای بود که در خلوت با امام زمان جانمان بودیم که حاج آقا دعای ندبه را شروع کرد.
چند خطی با کلمات زیبای دعای ندبه با حضرت درد دل کردیم...
🥺لیت شعری این استقرت بک النوی
عزیز علی ان اری الخلق و لا تری
متی ترانا و نراک
🥺کاش میدانستم کجایی!
سخت است بر من که همه را ببینم و از دیدن رخ زیبای تو محروم باشم.
کی میشود که ما را ببینی و ببینیم تو را!
زمان زیادی نداشتیم.
خیلی سریع باید به سمت حرم مطهر حرکت میکردیم. آرام خارج شدیم.
در حیاط مسجد عکس دسته جمعی مان را گرفتیم و به سمت اتوبوس رفتیم.
شهر آٰرام بود و خبری از شلوغی تعطیلات عید و صبح جمعه ای و ... نبود.
در هوایی بسیار مطلوب -که دست رنج نم نم باران بهاری چکیده بر خاک های تازه، و نسیم نواخته شده بر گوش شکوفه های بهاری و درختان تازه جوانه زده بود و رایحه ی خوشایند و روحبخشی را از دل خاک زنده شده از دل زمستان سرد را به مشام می رساند- به چهارراه شهدا یا به قول قمی ها فلکه صفائیه رسیدیم و پیاده شدیم.
♦️از سمت خیابان تازه سنگ فرش شده و زیبای ارم -که خیلی ها با پاساژ قدسش می شناسند- به سمت حرم مطهر حرکت کردیم.
♥️چه خوش است ورود به حرم خواهر از صحن و سرای منقش به نام برادر.
وارد صحن امام رضا شدیم.
اولین نگاه به گنبد طلایی که با باران بهاری شسته شده بود و زیر آفتاب لطیف تابیده از پشت ابر برق می زد خوب دلمان را برد!
السلام علیک یا مولاتی یا فاطمه المعصومه
😢چقدر دلتنگتان بودم بی بی جان!
و چقدر می چسبد نفس کشیدن در حرم و حریم شما پس از یک اردوی پر از روضه حضرت مادر!
🔻وارد شدیم و یک زیارت مختصر از حیاط کوچک سمت فیضیه انجام دادیم و سپس با ادب کامل کفش ها را درآورده و از سمت پایین پا وارد روضه منوره شدیم.
گراگرد ضریح چشم نواز بی بی جان دست توسل انداختیم و دخیل بستیم دلمان را به شبکه هایی که حس می کنی شبکه پنجره های بقیع است که در با تمام غربت و ظلمت ظاهری روشن می کند هر دل تاریک را و رفع ملال می کند از هر دل غصه ناک و گرفته ای.
🤚دست به سینه، رو به ضریح، و قدم زنان به سمت عقب، خارج شدیم از تحت قبه شریف
و در فضای دلنشین دایره مانندی که البته دوازده ضلعی منتظمی است که معروف است به مدفن شاه عباس دوم و خیلی هامان با عزلت نشینی های آیت الله بهجت آن مکان را در ذهن داریم نشستیم و یک زیارت نامه دلچسب خواندیم.
پس از ساعتی زیارت و نماز و ... که اصلا ته دلمان را هم نگرفت چه برسد به اینکه سیر بشویم(!) خارج شدیم و به سمت اتوبوس رفتیم.
⛔️از آنجایی که اتوبوس هایمان بین شهری بود و اجازه ورود به شهر نداشت و در جمکران منتظرمان بودند با همان اتوبوس شهری دربستی که آمده بودیم برگشتیم به جمکران و دوباره با نگاهی پر از حسرت به گنبد و گلدسته های فیروزه ای دلربا راهی شدیم.
😋البته که سورپرایز مجدد حاج آقا و بستنی های خوشمزه شون مثل همیشه آبی بر آتش بود و تنها چیزی بود که تو اون لحظه میتونست دلمونو خنک کنه !
ادامه دارد...