هدایت شده از معراج الشهدا | صراط
🔻⬇️ادامه روز ششم
هرساله مهر تاییدیه اردومون توسط شهدای گمنام معارج شهدای اهواز هستش
تا رسیدیم معارج شهدا اهواز، تیم تدارکات با عصرانه میوه، ما رو برا زیارت شارژ کردن
وارد معارج شدیم یه حس و حال عجیبی داشت کنار این پیکر های مطهر روضه ها در ذهن تداعی میشد...
آقای خبازی شروع کردن به خواندن شعر معروف غواصلار که حسابی دلا رو بردن به شبای عملیات غواصان لشگر 31 عاشورا...
بیر طرف ده یارالی سیمه دولاشمیش باشی گوردوم
بیر طرف ده باشی یوخ بیر یارالی قارداشی گوردوم😭
پس از این شعر حاجا شه منظری و آقای وکیل زاده شروع کردن به وداع و روضه...
از اون طرف توو این حین آقای زمانی این نوحه رو به یاد انداختن
بده که نوکرت بمیر و شهید نشه...🥺
من اصلا اومدم...
با همین حال از معارج شهدا وداع کردیم و سوار اتوبوس شدیم به سمت قم، همه دو سه ساعت توو اوتوبوسا توو فضای معارج و وداع بودن گویا آسمونم با دلای ما داشت به شدت میبارید.🥲
چشام یهویی رفته بود پِلکام رو که باز کردم دیدم مجتمع فرهنگی شهدای گمنام اندیمشک برا اقامه نماز مغرب و عشا و صرف شام نگه داشتن
سریع وضو گرفتیم و آماده برای نماز
بعد یه روز دلچسب یه شام خوشمزه میچسبه بدجوری... 😋😋😋
سفره ها رو دورتا دور باز کردن جوجه کباب های خوشمزه و نوشابه های سرد رو تدارکات عزیزمون چیدن
حالا نوبت به تیم اورکست و موسیقی قبل شام موسسه رسید 😅😉😉
طبال ها با قاشق شروع کردن به ریتم انداختن امشب از جمله شبای پر انرژی بچه ها بود در اون حد که یهو از طبل و سنج دیدیم همه وسط شاخسی میرن... 😅😅🤦
بگذریم، این شاخسی بماند در تاريخ.... 😁
نه در وصف قلم است و نه اجازه پخش رسانه 😅🤦
بعد شام حرکت به سمت قم...
دوستان عزیز
حتما باید امروز موسسه رو کاملا مرتب کنیم
هرکس توان و فرصت داره بسم الله..
البته هشتم به بالا
از موکب و هیئت و معراج هم میخواهیم یه نماینده داشته باشند برای وسایلشون حتما
هدایت شده از مفیدانه | mofidane
615.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔶مثل طوطی فقط نگو
معذرت میخوام
ببخشید
اشتباه کردم
متأسفم
شرمنده
یه کاری بکن
یه تلاشی بکن
یه حرکتی بزن
که اشتباهاتت جبران بشن و ورق برگرده
⛔️هممون نیاز داریم به این تغییر
🔶مفیدانه
🔅کشکولِ خودنویس ها
✅و مطالبی که برای رشد و دانایی مفیده
╭─┅🍃🌸🍃┅─
@mofidane
╰─┅🍃🌸🍃┅─╯
هدایت شده از معراج الشهدا | صراط
🔶روزنگار اردوی معراج الشهدا
🔻روز هفتم
🔅۱۵ فروردین
🥺بالاخره اردو به روز پایانی رسید...
🌼و چه پایانی زیباتر از این که به میعادگاه منتظران، مسجد مقدس جمکران برسد و با زیارت نشان مزار بی نشان مادر، کریمه اهل بیت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها ختامه مسک شود.
🔻حوالی ساعت 8 صبح بود که بچه ها آرام آرام در اتوبوس ها بیدار شدند و با صحنه ی زیبای گنبد و گلدسته های فیروزه ای مسجد جمکران -که در هوای بهاری صبح جمعه خودنمایی میکردند و دل از هر عاشق دلتنگی می بردند- مواجه شدند.
تدارکات زحمتکشمون همین که رسیدیم فورا رفتن برای آماده سازی بساط صبحانه که دیدیم بوی حلیم داره از داخل صحن مسجد به مشام میرسه 😋
پرس و جو کردیم دیدیم بببله
موکب امام زمان بر پاست.
بچه ها رفتن و به صف ها اضافه شدن و در هوای نسبتا خنک یکی دوتا حلیم داغ خوشمزه زدن تو رگ
❤️بعدش رفتیم وضو گرفتیم و راهی مسجد شدیم.
چه حس و حالی...
صبح جمعه
فضای عطرآگین و روح افزای داخل مسجد جمکران
هر کس وارد می شد ناخودآگاه نفس عمیقی می کشید و روح و جانش رو جلا و صفا می داد.
رفتیم به کنجی و در کنار هم نشستیم . هر کس مشغول خود شد. چند دقیقه ای بود که در خلوت با امام زمان جانمان بودیم که حاج آقا دعای ندبه را شروع کرد.
چند خطی با کلمات زیبای دعای ندبه با حضرت درد دل کردیم...
🥺لیت شعری این استقرت بک النوی
عزیز علی ان اری الخلق و لا تری
متی ترانا و نراک
🥺کاش میدانستم کجایی!
سخت است بر من که همه را ببینم و از دیدن رخ زیبای تو محروم باشم.
کی میشود که ما را ببینی و ببینیم تو را!
زمان زیادی نداشتیم.
خیلی سریع باید به سمت حرم مطهر حرکت میکردیم. آرام خارج شدیم.
در حیاط مسجد عکس دسته جمعی مان را گرفتیم و به سمت اتوبوس رفتیم.
شهر آٰرام بود و خبری از شلوغی تعطیلات عید و صبح جمعه ای و ... نبود.
در هوایی بسیار مطلوب -که دست رنج نم نم باران بهاری چکیده بر خاک های تازه، و نسیم نواخته شده بر گوش شکوفه های بهاری و درختان تازه جوانه زده بود و رایحه ی خوشایند و روحبخشی را از دل خاک زنده شده از دل زمستان سرد را به مشام می رساند- به چهارراه شهدا یا به قول قمی ها فلکه صفائیه رسیدیم و پیاده شدیم.
♦️از سمت خیابان تازه سنگ فرش شده و زیبای ارم -که خیلی ها با پاساژ قدسش می شناسند- به سمت حرم مطهر حرکت کردیم.
♥️چه خوش است ورود به حرم خواهر از صحن و سرای منقش به نام برادر.
وارد صحن امام رضا شدیم.
اولین نگاه به گنبد طلایی که با باران بهاری شسته شده بود و زیر آفتاب لطیف تابیده از پشت ابر برق می زد خوب دلمان را برد!
السلام علیک یا مولاتی یا فاطمه المعصومه
😢چقدر دلتنگتان بودم بی بی جان!
و چقدر می چسبد نفس کشیدن در حرم و حریم شما پس از یک اردوی پر از روضه حضرت مادر!
🔻وارد شدیم و یک زیارت مختصر از حیاط کوچک سمت فیضیه انجام دادیم و سپس با ادب کامل کفش ها را درآورده و از سمت پایین پا وارد روضه منوره شدیم.
گراگرد ضریح چشم نواز بی بی جان دست توسل انداختیم و دخیل بستیم دلمان را به شبکه هایی که حس می کنی شبکه پنجره های بقیع است که در با تمام غربت و ظلمت ظاهری روشن می کند هر دل تاریک را و رفع ملال می کند از هر دل غصه ناک و گرفته ای.
🤚دست به سینه، رو به ضریح، و قدم زنان به سمت عقب، خارج شدیم از تحت قبه شریف
و در فضای دلنشین دایره مانندی که البته دوازده ضلعی منتظمی است که معروف است به مدفن شاه عباس دوم و خیلی هامان با عزلت نشینی های آیت الله بهجت آن مکان را در ذهن داریم نشستیم و یک زیارت نامه دلچسب خواندیم.
پس از ساعتی زیارت و نماز و ... که اصلا ته دلمان را هم نگرفت چه برسد به اینکه سیر بشویم(!) خارج شدیم و به سمت اتوبوس رفتیم.
⛔️از آنجایی که اتوبوس هایمان بین شهری بود و اجازه ورود به شهر نداشت و در جمکران منتظرمان بودند با همان اتوبوس شهری دربستی که آمده بودیم برگشتیم به جمکران و دوباره با نگاهی پر از حسرت به گنبد و گلدسته های فیروزه ای دلربا راهی شدیم.
😋البته که سورپرایز مجدد حاج آقا و بستنی های خوشمزه شون مثل همیشه آبی بر آتش بود و تنها چیزی بود که تو اون لحظه میتونست دلمونو خنک کنه !
ادامه دارد...
هدایت شده از معراج الشهدا | صراط
🔻ادامه روز آخر
🔶به هر حال راه افتادیم و پس از طی چند ساعتی در مسیر تهران، توفیق زیارت مرقد امام راحل انقلاب را هم پیدا کردیم.
برای نماز و ناهار پیاده شدیم.
🗡سورپرایز و تیر آخر حاج آقا در حرم امام خمینی به قلب ما خورد
❤️مگه میشه آخه برای اینکه غذای با کیفیت به بچه ها بدی و غذای بین راهی نخورند ناهار رو از یک رستوران آشنا توی یکی از مناطق تهران سفارش بدی و برات بفرستند اونم چلوکوبیده!
⛅️تو همون هوای کمی تا قسمتی ابری زیرانداز ها پهن شد و ماهایی که از گرسنگی در التماس بودیم به روده بزرگ که روده کوچک رو نخوره با همون زیرانداز پهن زمین شدیم و مجال سفره پهن کردن هم به تیم تدارکات ندادیم!
غذا ها رسیدند.
دیگه کسی صدایی نمیشنید و کسی حرف نمیزد
همه دست به قاشق و چنگال
آماده برای حمله
حمله ای که انتقام حمله مغول ها به ایران رو میخواست بگیره
در ظرف ها باز شد.
بوی کباب پیچید.
دلا رفت
کره ها ریخته شد.
دانه های برنج در لابه لای کره ی نیمه آب شده می رقصید.
سرخی گوجه کبابی مروارید درخشانی را می ماند که در دل کویر خود نمایی کند.
قاشق ها به اعماق برنج رفت.
می خواست که اکتشاف کند الماس کباب را از دل برنج های غلطیده به سماق و کباب که همچون پرده های حریر آن را پوشانده بودند.
🥓کباب ها بالا آمد
تکه ای جدا شد.
همراه با بریده ای از گوجه
و تعداد انگشت شماری برنج تا مزه کباب در همان قاشق اول گم نشود در این دهان لامصب آب افتاده.
اما همین که مشغول التذاذ از لذت بی حد چلوکباب بودیم آسمانی که کمی تا قسمتی ابری بود یادش افتاد که همینک وقت باریدن است.🌨🌨
شروع شد
چند قطره ای بارید 🌦
نم نم
انگار که آسمان هم میخواست لذت همان قاشق اول را حراممان نکند.
گفتیم چیزی نیست.
ادامه دادیم.
بیدی نبودیم که با این باد ها بلرزیم!
اماااااا
چشمتان روز بد نبیند!
تندتر شد🌧
تند تر و تند تر⛈
هر چه باران تند تر میشد سرعت خوردن ما را هم بالا میبرد.🌧❄️
مطمئنم کار خدا بود تا ما سر وقت راه بیفتیم!
چون اگر باران نبود کار حاج آقا و .. نبود بلند کردن بچه ها از سر آن سفره ی روح انگیز!
به قول یکی از بچه ها اگه همه غذا هامون رو زیر بارون میخوردیم هیچ وقت از زمانبندی عقب نمی افتادیم!😜
یا به قول اون یکی که به آقای خبازی گفت: زمان جنگ هم شما زیر بارون با عجله غذا میخوردید؟!😁
خلاصه به هر شکلی بود خوردیم غذا رو!
ولی مگه خدمات این اردو تموم میشه
هر شرایطی که پیش بیاد همه چی باید طبق برنامه پیش بره!
هندونه ندیم به بچه ها که بارون میاد؟!
خب بیاد!
حاج آقا زیر همون بارون هندونه ها رو قاچ کردن!
هر کی غذاش تموم میشد هندونه رو میگرفت و دِ برو که رفتیم!
می رفت و زیر درختی جایی پناه میگرفت و مشغول میشد.😊
♦️بالاخره راه افتادیم و پس از طی حدود 800 کیلومتر (قم-تبریز) با تمامی خوشی ها و خستگی ها حوالی ساعت 2 بامداد به تبریز و مقر همیشگیمان چهارراه شهید بهشتی رسیدیم و گرد خستگی و رنج مسیر و سختی راه، جای خود را به آغوش پر مهر مادرانی داد که گرچه جسمشان در تبریز بود اما با پای دل ، لحظه به لحظه همراه کاروان معراج الشهدای صراط بودند.
😢به پایان آمد این دفتر
♥️حکایت همچنان باقیست...
به امید تکرار دوباره این روزهای شیرین و خاطره انگیز😍
هدایت شده از معراج الشهدا | صراط
🔻روزنگار
🔶سفرنامهی
🔅اردوی معراج الشهدا
📢فروردین ۱۴۰۴
روز اول
روز دوم
روز سوم
روز چهارم
روز پنجم
روز ششم قسمت اول
روز ششم قسمت دوم
روز هفتم قسمت اول
روز هفتم قسمت دوم
برای مطالعه مطالب روی آن کلیک کنید
🔆مِعْراٰجُ ألشُهَداٰ🔆
🌹مَعْبَری بَرٰایِ اِمْتِدٰادِ راٰهِ إِماٰمْ وَ شَهْیداٰن
https://eitaa.com/meerajshohadaa
97.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فرازی از نهج البلاغه 🪴
به روایت حاج اقا
قصار ۲۷ | حسینیه امام رضا 🍉
×🪴- @serattb