🌼اطلاعیه ها ۴
🔶اخبار اردوی بهشت رضوی
🔅پاسخ به درخواست تعدادی از والدین
در اوضاع اقتصادی کنونی متوجه مشکلات مالی عزیزان نیز هستیم ولی باتوجه به این که مبالغ دریافتی به صورت نقدی برای قطار ، بیمه ، غذا ، محل اسکان و... خرج میشود برای عزیزانی که اصلا امکان پرداخت یکجا نداشتند نهایت توان مجموعه در دریافت هزینه مشهد به صورت زیر خواهد بود
۲۰ درصد پیش ثبتنام
۳۰ درصد هنگام اعلام قرعه کشی
۵۰ درصد دوتا چک یک ماهه( ۱۰ مهر و ۱۰ آبان و یا یک چک نهایتا دوماهه(تا ۵ آبان)
ضمنا این شرایط فقط برای عزیزانی است که اصلا امکان نقدی ندارند
◀️منتظر خبرهای بعدی باشید...
مرور خاطرات
🔅خیلی متفاوت بود اون سال
🔻یکیش شلوغی های بسیار مضاعفمون بود که همسایه های حسینیه هم اعتراض کردن
🔻یکیش ادا بازی های خیلی دقیق و عمیق بود ( هر روز یه گروه نمایش اجرا میکردند با محتواهای واقعی و جذاب)
مثلا آقای قلیزاده پدر عروس بود😂
🔻ولی از همه مهمتر حال خیلی معنوی اردوی اون سال بود
بعدا توضیح میدم براتون منتظر باشین
اردوی بهشت رضوی
شهریور ۱۳۹۵
#خاطرات_بهشت
⏩⏩
🔶متن های زیرخاکی
❤️عاشقانه های امام رضایی ۱
دلنویس یکی از دوستان عزیزمان
از آخرین روز اردوی بهشت رضوی سال ۱۳۹۵
یادش بخیر
🔻🔻🔻🔻🔻
روز آخر
دیگر ساعتهای آخر بود...
باید می رفتیم ...
و باید وداع می کردیم از بهشت آرزوهایمان...
قرار بود ساعت 9 شب از مشهد حرکت کنیم ولی اصرار زیاد بچه ها
و راستش بغض گرفته مسولین طرح که جز با عنایت امام رضا قابل درمان نبود
باعث شد تا ساعت حرکتمان را تغییر بدهیم و برای آخرین زیارت آماده شویم
.
.
.
از باب الرضای اماممان وارد حرمش شدیم
با ادب و سر به زیر سلامش دادیم
همه دلگیر بودیم ولی هیچکس اشک نمی ریخت و گریه ای نمی کرد مگر...
از عمق وجودمان سلام دادیم دست بر سینه به نشانه ادب
السلام علیک یا غریب الغربا
السلام علیک یا معین الضعفا
السلام علیک یا انیس النفوس
و قدم قدم راه افتادیم
به سمت صحن جمهوری
وعده گاه همیشگی وداع هایمان
گوشه ای نشستیم
و تماشا می کردیم
گنبد و ایوان طلا را
و کبوتر هایی را که مقیم حرم بودند
مقدمه لازم نبود
و هیچکس چیزی نمی گفت و فقط نگاه می کردیم
نگاه پشت نگاه...
حاجی شروع کرد به خواندن شعر فراق
وقتی که دلم میگیره
حرمت یه سر پناهه
میام اینجا و هر بار
رو دوشم بار گناهه
همین مصرع اول کافی بود تا چشم هایمان تار ببینند و تپش های قلبمان بی قراری کنند
همین یک بند کافی بود تا شهره زائران شویم در ناله های بلند جداییمان
اینقدر بار گنام زیاده
که ازتون چیزی نمیخوام
فقط التماس قلبم
از شما یه نیم نگاهه
توبه می کردیم و اشک می ریختیم
دعا می کردیم و اشک می ریختیم
بلند بلند صدایش می کردیم و اشک می ریختیم
نگاه به گنبد و بارگاهش می کردیم و اشک می ریختیم
فقط اشک می ریختیم...
نمیدانستیم چرایش را
ولی همه بلا استثنا می گفتند
کاش اقلا یک شب دیگر بمانیم
و شب را با تو به سر کنیم آقا جان
یا لا اقل یک ساعت بیشتر...
اوج وداعمان وقتی بود که
برای امام رضایمان روضه حضرت زهرا وحضرت رقیه خواندیم
و گریه های امام رضایمان که حالمان را به اوج برد
به اوج عاشقی...
✅شما هم بنویسین
✅بفرستین
✅برای دوستانمون به اشتراک بذاریم
@serattb_admin
#خاطرات_بهشت