6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مصاحبه ی اعضای طرح تربیتی
🤩😍 بهشت رضوی 😍🤩
دوست دارین فیلم کاملشو ببینین؟؟؟؟
روزنگار
🔶گزارش روز پنجم
❤️اردوی بهشت رضوی
شهریور۱۴۰۳
🔻بعد از یه خواب شبانه کوتاه ، صبح رو با هر زحمتی بود بیدار شدیم و قامت بستیم برا ادای نماز صبح ، هر چند خیلی از بچه ها خودشون رو به رو نگه داشته بودن که وسط نماز خوابشون نبره ، همگی با هم دعای عهد خوندیم که با مولای خودمون عهد ببندیم که در سخت ترین شرایط هم دنباله رو و پیرو ی او باشیم .
بلافاصله همه خوابیدیم . بعد از این همه جنب و جوش و خستگی بهترین و دنج ترین خواب از ابتدای اردو بود که حتی مرده هم تو گور اونطوری نمیخوابه، طوریکه نماز صبحمون هم داشت قضا میشد .تیم زحمتکش تدارکات برای صبحانه خامه مربا آماده کرده بود و پذیرایی چایی دم در حسینیه
🔅تند و تیز خودمون رو برای اقامه نماز ظهر و عصر به حرم رسوندیم که عجب صفایی داره این نماز ها.
کم کم داشتیم به زمان بازگشتمون به تبریز نزدیک میشدیم و هر چه بیشتر احساس فقدان این نعمت بزرگ بر ما غالب میشد به همین خاطر زیارت این بار ما با زیارت های قبلی هم متفاوت شده بود انگار بیشتر قدر اینجا رو میدانستیم
برای ناهار که به حسینیه برگشتیم با یه سوپرایز مواجه شدیم، حاج آقا پور اسمعیل در حال کشیدن قیمه . انگار سفر بدون ایشون یه چیزی کم داشت.
برخلاف روزهای دیگه جنگ شبانه بعد از نهار برگزار شد و جای شما خالی چه قدر خندیدیم ولی در عین حال اشک با دلنوشته ها و شعر های بچه ها تو چشامون حلقه زده بود.
برخلاف هر روز حاج آقا سریع همه رو فرستاد بخوابن. برنامه های امروز کلا با روز های دیگه فرق داره، انگار خبرایی تو راهه .
حاج آقا که برای نماز مغرب بیدارمون کردن ، مشخص شد که بله یه برنامه ی متفاوت داریم، هیئت الرضا تو حرم امام رضا.
بعد از خوندن نماز مغرب تو حسینیه ، خودمون رو جلوی درب حرم پیدا کردیم که حاج آقا به سبک اربعینی برای بچه ها قهوه می ریخت ، انگار کل مسیر حسینیه تا حرم رُ رو دوش ملائک اومدیم. قدمزنان تو حرم می رفتیم کنه رسیدیم به صحن گوهرشاد، ایوان مقصوره. نشستیم رو به گنبد ، همه خیره به اون نور طلایی، انگار که چیزی و کسی به جز ما و امام تو حرم نبود.
حاج آقا پوراسمعیل سخنرانیشون رو شروع کردن ، یه روایت از امام رضا ، روایت مردمانی که برای دیدار امام راهی نیشابور شده بودند ولی شصت روزپتش پشت در خونشون مونده بودن تا امام اجازه ورود بهشون بده . کسایی امام بهشون اجازه ورود ندادن که مثل ما ادعای شیعه علی بودن داشتند ولی عملشون با حرفاشون مطابقت نداشت
این روایت یه تلنگر بزرگ برای همه ماهایی بود که ادعای شیعه علی و آل علی بودن رو داریم ولی در واقع محب اونها هستیم
به محض پایان سخنرانی صدای مداحی آقای وکیل زاده کل ایوان رو پر کرد.
حال همه با هئیت های معمولی مون خیلی فرق داشت ، بعد از مدت ها دوریربه وصال یار رسیده بودیم ، شور و شعف همراه با اشک و آه در بیت بیتِ آقا مهدی زبانه می کشید .
جای جای ایوان اشک هایی روی پیرهن هایی سبز میریخت گویی که باران میبارد و دل زمین را سیراب میکند. یک دل سیر که با امامان صحبت کردیم ، ایستادیم برای سینه زنی ، کل اردو مانند زنجیری به هم پیوسته سینه میزدیم و با بیت ترجیع "آمدم ای شاه پناهم بده خط امانی ز گناهم بده" ندا سر میدادیم
دسته آرام آرام مانند پیچکی که دور گل بپیچد به دور وکیل زاده جمع شد ، حالا همه از خود بی خود شده بودیم ، همه با وکیل زاده شعر میخواندیم و سینه می زدیم . همه میخواستیم خود را به امام خود نشان دهیم یکی محکم تر سینه می زد ، یکی بلند تر امام رضا را صدا میزد . هر کس خودش را به امامش عرضه میکرد تا یار که را خواهد و میلش به که باشد.
سینه زنی که تمام شد ، آقا مهدی روضه را با روضه حضرت ابالفضل شروع کرد و به روضه مادر رسید. دیگر فقط صدای گریه ما نبود که به گوش می رسید ، هر گوشه ی ایوان که نگاه میکردی زائری بود دل شکسته اشک میریخت.
و نهایتاً هیئت ما با احسان اشترودل رضوی به پایان رسید
هیئت الرضای ما امروز خیلی امام رضایی بود ، جای شما خالی
#خاطرات_بهشت