🔶گزارش اردوی بهشت رضوی
روز چهارم
✅بخش اول
به نام خالق عشق❤️
دیگه کم کم داشتیم به آخرای اردو نزدیک می شدیم و از اینکه این نفس کشیدن در بهشت داشت به پایان میرسید ناراحت بودیم😔
بازم مثل همیشه صبح با صدای دلنشین و دلنواز و همیشگیه
برادرا،برادرا .... 😁از خواب شیرین بلند شدیم ( البته داخل پارانتز عرض کنم تنها آهنگ برادرا، برادرا، نبود بلکه انواع مختلف از مداحی های شور یعنی به سبک متفاوتش در خدمت بچه ها بود و هرکسی مداحی درخواستی خودش رو به مسئول مربوطه پیشنهاد میداد که فردا با مداحی جدید بچه هارو از خواب شیرین به بیداری تلخ بروز رسانی کنیم😅
بالاخره بعد از اینکه بچه ها از خواب شیرینشون دل کندن و کمی به خودشون اومدن نوبت رسید به صبحانه 😋، خودشم اجازه بدین نگم چه صبحانه ای (خوراک لوبیا گرم) که عزیزان تدارکات زحمت کشیده بودن🙏 و نتیجه زحمتشون یه عدسیه خوشمزه بود که نوش جون بچه ها شد تا کمی جون بگیرن و فریضه نماز ظهر در حرم رو از دست ندیم ، خلاصه به طور رعد آسا صبحونه رو خوردیم و به سمت حرم روانه شدیم و از بست شیخ طوسی که البته بهتره بگم این چند روز به ( بست صراط ) تبدیل شده بود ، ایستادیم و همه دست به سینه و لسان متبرک به.....
❤️اسلام علیک یا علی بن موسی الرضا ❤️
شد بعد از سلام و عرض ادب به ساحت امام رضا ، یهو از طرف حاج آقا پیام اومد که نماز رو همه صحن کوثر باشن
خب چرا صحن کوثر...؟🤔
احسنت برا اینکه برنامه بعد نماز بازید از موزه هدایای مقام معظم رهبری به حرم رضوی بود ، نماز رو نخوندیم (بلکه اقامه کردیم ) و وارد موزه شدیم و از هدایا بازدید کردیم و یه بخش جالبتر سالن نقاشی ها اهدایی استاد فرشچیان بود بازدید کردیم (نقاشی هایی که واقعاً فوقالعاده بودن👌 و با آدم به زبان بی زبانی داشتند حرف میزدن ) اینجوری بهتره بگم که به معنای واقعی شایسته تیکه کلام یکی از سرگروه های عزیز که (اوووووف لامصب) هستش، بود
خب الان طبیعیه که تو ذهنتون به این سوال برخورد میکنین که این یعنی چی...؟ از بچه ها بپرسین بهتون شفاف سازی میکنن که یعنی چی😉
بگذریم....
بعد از بازدید از موزه برا استراحت به طرف حسینیه رفتیم 🥱
عه وسط روز چه استراحتی...؟
یک استراحت خیلی شیرین به منظور ریکاوری برای هیئت شب که اصلاً صب از خواب با وعده هیئت بلند شده بودیم و قرار بود شب بریم از طرف امام رضا روضه جدشون رو بخونیم
بالاخره رفتیم حسینیه و وعده نهار رو هم نوش جون کردیم که بماند... ( غذای متبرک امام رضا رو هم نوش جون کردیم)
خب طبیعیه که بعد از نهار یه استراحتی میچسبه مخصوصاً وقتی که قرار تو حرم شب زنده داری کنیم بچه ها زود رفتن خوابیدن ( خوشبختانه به طور استثنا به دلیل وعده هیئت بدون سرو صدا و شلوغی زود خوابیدن🤲 تا استراحتشون کامل بشه که شب اذیت نشن و استفاده بکنن)
تقریباً دو ساعتی برا استراحت اختصاص پیدا کرد و بعد بچه ها توسط تیم تخصصی (بیدار باش موسسه😁) یعنی بازم سرگروه های زحمتکش انجام گرفت و بازم بچه ها با شهوت خواب مبارزه کردن و بهش غلبه کردن. تقریباً دورو برای وقت ملکوتی اذان مغرب بود بازم مهیا شدیم برای رفتن به حرم ، راه افتادیم و به قول خودمون به (بست صراط) رسیدیم و وارد حرم شدیم و این بار نماز رو رفتیم به صحن عظیم پیامبر اعظم که هم بزرگه هم به وعده بازارمون نزدیک تره😉 عه یادم رفته بود بگم که بعد از نماز یه قرار بازارکی داشتیم که نماز رو خوندیم و رفتیم به تکمیل خریدامون البته با توجه به بودجه ای که حاج آقا تعریف کرده بودن خریدامون رو کردیم
خلاصه بعد یه نماز با حال و بازار گردی مختصر قرار شد دوباره برگردیم به حسینیه
چراااا...؟
خب معلومه دیگه برا شاممممم که میدونستیم باز عزیزان تدارکات که همیشه به فکرمون هستن یه وعده شام خوشمزه تدارک دیدن🙏 که زائرای امام رضا ،جون بگیرن و برا هیئت آماده بشن برگشتیم حسینیه و دیدیم مثل همیشه سفره ها باز و آماده هستن و البته سفره امام رضا همیشه برا زائراش بازه و ما هم که با آغوش باز از باز بودن سفره استفاده کردیم و نشستیم و منتظر غذا بودیم 😋، غذا رو آوردن و نوش جون کردیم و بعد با نوشیدنی همیشگی یه چاییییی از خودمون پذیرایی کردیم و دوباره مهیای رفتن به حرم شدیم اینبار بچه ها با حال و هوای دیگه ای به راه افتادن چونکه قرار بود از هیئت استفاده کنن و بالاخره رفتیم و از بست صراط وارد حرم شدیم اینجا یه کوچولو توقف داشتیم
براااا چی؟
خب برا عکس یادگاری📸 ، که منو باز بود...
عکس تکی با حاج آقا
عکس گروهی
عکس دسته جمعی
عکسای درخواستی گرفته شد
🔶 گزارش اردوی بهشت رضوی
روز چهارم
✅بخش دوم
حرکت کردیم به سمت صحن گوهر شاد که قرار بود هیئتمون اونجا برگزار بشه خلاصه گوشه ای از صحن جمع شدیم و با سخنرانی حاج آقا شه منظری هیئت الرضا شروع شد و حاج آقا در مورد آداب زیارت و استفاده از وقت طلایی که در دست داریم صحبت کردن و کمی بعد کمکم فضا رو به سنگینی رفت و حاج آقا چند تا عنایت از امام رضا فرمودن
و حال هوای مجلس رو عوض کردن ، ادامه برنامه زحمتش با مداح با صفای اهل بیت آقای وکیل زاده پیش رفت و چند خط روضه خوندن ماهم گریه کردیم😭 ( البته یواشکی بگم که گریه کردن برا امام حسین تو حرم امام رضا خیلی میچسبه 👌)
بعد از عرض توسل کمی هم سینه زنی کردیم که اون دنیا در و دیوار صحن گوهر شاد شاهد بشن که ما هم تو حرم امام رضا برا امام حسین سینه زنی کردیم و مارو بخاطر این توسل شفاعت کنن
خلاصه یه هیئت الرضای متفاوت، تو مکان متفاوت ، با جمع متفاوت ، با نیت و اخلاص متفاوت به یادگار گذاشتیم......🤲
بعد هیئت با همان حال هوای مثل اینکه تازه از مادر متولد شدیم رفتیم زیارت و یه پک کامل رو تکمیل کردیم ، اذان صبح هم شنیده شد ، رفتیم نماز رو هم به جماعت اقامه کردیم و به سمت حسینیه حرکت کردیم .......
خلاصه اینکه یه شب متفاوت در حرم جانان سپری کردیم
یاد گرفتیم که......
نباید از امام رضا زندگی بخوایم
چراااا؟
❤️(چونکه کل زندگی امام رضاست)❤️
دوستان عزیز
همسفران
اردوی بهشت رضوی
🔶آخرین دلنوشته
♦️موقعیت: وداع در حرم مطهر
🌼موضوع:
«لذت زیارت»
«عهد میبندم»
یه خلوت دلنشین پیدا کنید
بشینید و یه دل سیر به یاد حرفهایی که در آخرین زیارتمون به امام رضا جانمون گفتید بنویسید
از دلتنگی ها
از لذت وصال
و از سختی دوری و فراق
توی این متن آخرتون کم نذارین
میخواهیم یه آرشیو پر و پیمون از دلنامه های امام رضایی داشته باشیم
برای همه متن های ارسالی ۵۰ الی۲۰۰ امتیاز در نظر گرفتیم
ضمنا بعضی از متنها از همین جا به اشتراک گذاشته میشه
◀️به این آیدی بفرستید
🔅🔅@aminsadig
🔶 گزارش اردوی بهشت رضوی ✨ | روز پنجم: شبی که نخوابیدیم تا بخوابیم! 😉
💠 به نام آن که دلها را برای دیدارش بیدار میکند
امروز رو باید روز "تمرین برای وداع" نام گذاری کرد! روزی که پر از خستگیهای شیرین و انتظاری به شیرینی عسل بود. 🍯
صبح امروز رو با یه نوای ملکوتی شروع نکردیم... بلکه با زنگ هشدار دلسوزِ سرگروهها از خواب بیدار شدیم: "بیدار شید، امروز برنامه فشردهست، قراره تا صبح فردا بیدار بمونیم!" 😴💤 (همه با چشمانی نیمه باز و ذهنی پر از خواب، در حالی که فکر میکردیم خواب میبینیم، پا شدیم).
✨ برنامه امروز از این قرار بود:
🌙 شب قبلش رو برای اولین بار توی حرم موندیم. چه شبی بود! هیئت الرضا تو صحن گوهرشاد برقرار بود. حال و هوای عجیبی داشت؛ گویی همه فرشتهها به زمین اومده بودند و نوای "یا رضا" سر میدادند. بعد از هیئت، یه حرمگردی نیمه شب داشتیم. هوای حرم، توی شب، یه چیز دیگه است! انگار آرامش را با نفسهایت تو وجودت فرو میبری. 🌌
🕌 بعد رسید به وقت نماز صبح توی صحن جمهوری. اعتراف میکنم که بیشترمون تو حالتی بین خواب و بیداری بودیم! 😅 ولی چه زیبا بود نماز خواندن در آن فضای ملکوتی با طلوع آفتاب.
☀️ بعد از نماز، مستقیم رفتیم به آغوش گرم خواب! 😴 تا اذان ظهر در دنیای رؤیاها سیر کردیم. (خوابیدن تو مشهد گناه داره؟ اگر داره، ما مرتکب شدیم! 🙏)
🥞 بعد از بیداری، با انرژیِ نسبی! برای صرف صبحانه (البته نزدیک به ناهار) حاضر شدیم. تیم تدارکات ، نون گرم و نمیرو عسلی همراه با املت رو حاضر کرده بودن. خدا خیرشون بده.
🕌 بعد از صبحانه، راهی مسجد کرامت شدیم برای خواندن نماز. تو اونجا یه سید خوشقلب و مهربان، همهی بچهها رو بستنی مهمون کرد! 🍦😂
📖 بعد از این پذیرایی شیرین، برگشتیم به حرم و تو رواق دارالحجه یه قرآن خوانی دسته جمعی بسیار روحانی داشتیم. صداها در هم میآمیخت و دلها را صیقل میداد.
📚 بعد از اون، نوبت به حلقه کتابخوانی رسید. بحثها داغ بود و نظرات، عمیق.
🤲 سپس رفتیم برای زیارت و دلها را دوباره به آستان امام رضا (ع) سپردیم.
🍽️ بعد از زیارت، به سوی حسینیه حرکت کردیم برای صرف ناهار و استراحتی کوتاه. بعد از ناهار، نماز مغرب و عشا را خواندیم.
😴 و اما بخش استراتژیک برنامه: خواباندن بچهها! 🤫 سرگروهها با تدبیر خاصی سعی کردن بچهها رو زودتر بخوابونن که فردا (روز آخر) برای آخرین زیارت و وداع، حالشون توپ باشه و خوابشون نبره. چون میدونستند که آخرین زیارت، عجب حال عجیبی داره... وداع واقعاً سخت است
🥱حالا بچه ها پس از دو سه ساعت استراحت با صداهایی که بوی دلتنگی میداد بیدار شدن و میدونستن این آخرین بیدار کردنشون توسط سرگروها هست 🤕
بعد اینکه آبی به سر و صورتشون زدن و شاداب شدن🎊سر سفره شام نشستن😋 چه شامی بود...
مگه میشه آدم دستپخت حاج آقا رو بخوره ولی چشش تو غذا نمونه
🤡 میرسیم به آخرین جُنگمون...
حاج آقا اول جنگ رو با چند تا دلنوشته احساسی آغاز کردن که چشم ها رو نمناک کرد🥺
ولی ادامه برنامه خندهدار بود
چند تا چالش برداشتن 😆
برا گروه ذاکرین پانتومیم در اومد باید کلمه(حمله ۲۳ آگوست ارتش نازی به کارخانه کبریت سازی ورشو)رو بازی میکردن🥶
و بچه های گروه محبین که از خداشونم بود🤫 مجبور شدن تو انتقال وسایلامون به راه آهن به تیم تدارکات کمک کنن
حالا بهتون نگم که کلی خوراکی های خوشمزه و مقوی خوردیم تا تو حرم حالمون توپ باشه(آجیل،پفیلا،دوناتوکافی میکس)
خلاصه
حالا رسیدیم به لحظهای که دلمون نمیخواست هیچوقت برسه... لحظه وداع.😭
دیگه وقتشه که بگیم «خداحافظ»؛ ولی چطور میشه با جایی که توی این چند روز، خانه دل شده بود خداحافظی کرد؟ 🤲
قدم آخر رو هم که از حرم بیرون میزاریم، پامون سنگینه... انگار تمام وجودمون داره مقاومت میکنه. یه نگاه آخر به گنبد طلا... یه صلوات آخر... و اشکهایی که دیگه کنترلشون دست خودمون نیست. 😢
حتی آب وضوی سرد حرم هم نتونست این اشکای گرم رو پنهان کنه. دلمون میخواد همینجا بمونیم؛ توی این آرامش، توی این سایهی مهربونی.
اما میدونیم که وداع یعنی «بازگشت به زندگی، با حالِ خوبِ بهشت رضوی». قراره این آرامش رو با خودمون ببریم تا شهرمون، خونهمون، زندگیمون رو هم مثل همین حرم، بهشتی کنیم. 🌸
پس با دل پر از امید و چشمانی نمناک میگیم: یا علی ابن موسی الرضا، تا سفر بعدی خداحافظ... ما رو فراموش نکن.
تو همچو من سر کویت هزار ها داری
ولی بدان که گدایت فقط تو را دارد...
التماس دعا 🙏✨
اهالی اردوی بهشت رضوی
🔻بعدا نگین نگفتین
طبق توافق و برنامه ریزی اولیه
با توجه به زیبایی و محتوای ارزشمند
احتمال قوی پیراهن اردوی بهشت رضوی دقیقا همین رنگ و همین طرح باشه
لذا از الان میگیم پیراهن های امسالو خراب نکنین بذارین نو بمونه
خدا رو چه دیدی شاید سال بعد هم امام رضا دعوتمون کرد باهم
(اونایی که کارت زرد و کارت قرمز دارن از این پیام استثنا هستند)
🔸برای تماشای چنل حسینیه امام رضا(ع)در آپارات به لینک زیر وارد شوید🔻
https://www.aparat.com/VideoPodcast_HoseyniyyeEmamreza#:~:text=VideoPodcast_HoseyniyyeEmamreza
🔸برای تماشای قسمت اول حسینیه امام رضا(ع)به لینک زیر وارد شوید🔻
https://www.aparat.com/v/ivzafh0
🔸برای تماشای قسمت دوم حسینیه امام رضا(ع)به لینک زیر وارد شوید🔻
https://www.aparat.com/v/ivqyo1z
🔸برای تماشای قسمت سوم حسینیه امام رضا(ع)به لینک زیر وارد شوید🔻
https://www.aparat.com/v/lsu4494
🔸این پیام بروزرسانی خواهد شد...
💢 اطلاعیه اردوی بهشت رضوی
🔻 ضمن عذرخواهی بابت تاخیر به وجود اومده. به اطلاع عزیزانی که هزینه پیش ثبت نام اردو رو پرداخت کرده بودند، اما اسمشون از قرعه کشی در نیومد میرسانیم, جهت عودت هزینه به آیدی زیر پیام بدهید.
@serattb_admin
🔶گزارش اردوی بهشت رضوی
♦️روز ششم
🔅قسمت اول
🥺دیگر باید باور می کردیم که بسته مسافرتی اردوی بهشت رضوی درحال اتمام است و هرثانیه مارا به لحظات سخت و دلهره آور این شهر و دیار نزدیک تر می کند
حاج آقا با گفتن این که بعد از نماز مغرب و عشا کیف و ساکتان را جمع کنید ضربه آخری به پیکره امید و آرزوهایمان زد هرچه باشد آدم دوست ندارد سختی هارا باور کند تقریبا ته دل تک تک مان رگه ای از این آرزو پیدا می شد که کاش بیشتر در مشهد می ماندیم
بعد از منتقل کردن کیف ها به طبقه پایین مهیا یک خواب کوتاه شدیم که خستگی هایمان را به آخرین زیارت نبریم
هرچه باشد آخرین زیارت است و باید هم جسممان و هم روحمان آماده آماده باشد
بعد از مصیبت های همیشگی خواباندن بچه ها تازه کار اصلی رفقای زحمت کش تیم اجرایی که در راس اونها حاج آقا زحمت می کشیدند شروع شد
شام آخر تقریبا داشت آماده می شد و تنقلات ویژه قبل از وداع هم خریداری شده بود
همه سعی و تلاش همه برای این بود که از تک تک ثانیه های آخرین لحظات بیشترین استفاده بشه
کم کم بچه ها از خواب بیدارشدند تا از آخرین ها هم عبور کنند
آخرین شام
آخرین جنگ
آخرین دورهم بودن
...
جُنگ هم عجیب جُنگی بود از لبخند لبریز و از گریه فراوان بود
تنقلات ویژه جنگ که همه شان باعث از بین رفتن کسالت و خستگی بود را که میل کردیم
قاعده را بالاتر گفتم
هم از لحاظ قلبمان و هم بدنمان باید آماده آماده می بود برای آخرین زیارت اصلا از مسیر همه آخرین ها عبور کرده بودیم که به این آخرین اصلی برسیم
(چقدر آخر در آخر شد خداوند عمر مارا آخر در حرم به اتمام برساند )
🔸بانگ الرحیل حرکت به سمت حرم برای آخرین زیارت
🎥 - یه اتفاق تازه !
مستند طرح تربیتی «جنم» در حال ساخته و ما میخوایم بخشهایی از این مسیر رو با همراهی خودِ شما روایت کنیم.
✨ - این یه فرصت ویژهست برای کسایی که دوست دارن تجربهی حضور در تولید یک مستند واقعی رو داشته باشن و حرفها و نگاهشون در مستند ثبت بشه.
🌊 - اگر مشتاق به حضور هستید به آیدی گذاشته شده پیام دهید و بعد از تأیید توسط سرگروه ، مکان و زمان ضبط برای شما اعلام خواهد شد.
👏 - ضمناً زمان اعلام حضور محدود هست و تا امروز ساعت ۲۱ امکان اعلام حضور دارید ، ضمناً از هر گروه حداکثر ۳ نفر ظرفیت داریم ، پس هرچه زودتر عجله کنید ضرر نمیکنید!
⭕️ - امکان حضور از همه گروه ها مقدور است به شرط تأیید سرگروه و صلاحدید حاج آقا از همه گروه ها استقبال خواهیم کرد.
@nokare_arbab12
گزارش اردوی بهشت رضوی
♦️روز ششم
🔅قسمت دوم
بانگ الرحیل زده شد...
:"تا ده می شمارم سریع آماده شوید و به سمت حرم حرکت کنید
آخ که شیرین شمارش معکوسی است بسیار دوست داشتنی است که حرکت تا حرم به اندازه ثانیه هایی است که حاج آقا می شمارد
گروه ها آرامآرام به سمت حرم راهی شدند، اما این بار زمین تا آسمان تقاوت داشت!
پاهایمان میرفتند، ولی کاش حرکت نمی کردند. اصلا کاش ثانیه ها هم به اندازه سال ها طول می کشید مگر آنجا نورانی ترین منتطقه زمین نیست کاش به اندازه دورترین ستاره از زمین هزاران سال نوری طول می کشید اما مگر به آرزوهای من است؟!
هیچ کدام از اینها محقق نمی شود .
انگار تکتک قدمها بوی اشک میداد.
هیچکس نمیخواست زود برسد،
پس قدمهایمان تند و کند، آمیخته با بغض و بیقراری، ما را تا صحن کشاند.
🌿 همان صحن همیشگی، همان گنبد طلایی، اما چه تفاوتی!
این بار قرار بود آخرین نگاه باشد...
آخرین سلام...
آخرین «السلام علیک یا علی بن موسی الرضا»ی این سفر.
بچهها یکییکی گوشهای میایستادند، سرها پایین، شانهها لرزان...
یکی دست به ضریح میزد و زیر لب چیزی میگفت، دیگری فقط میگریست، و سومی دنبال کلمهای بود که هیچوقت پیدا نشد.
اشکها بیاجازه سرازیر میشدند، کسی هم مانعشان نبود.
🔅وقتی «وداع» میرسد، تازه میفهمی که «زیارت» چه سرمایهای است.
این را اشکهای بیصدا و لبخندهای محو بچهها فریاد میزدند.
به رسم عاشقانهی همیشه، دعای آخرین زیارت را با هم خواندیم.
صدای زمزمهها، مثل رودهای کوچک، در حرم پیچیده بود.
آرامآرام، نگاهها از گنبد جدا شد...
اما مگر میشود دل جدا شود؟!
هر که میرفت، تکهای از خودش را همانجا جا گذاشت.
راه بازگشت آغاز شد، اما دلها همانجا ماندند...
هر قدم که از حرم دورتر میشدیم، بیقرارتر میشدیم.
انگار آهنربای عشق برعکس بود؛ هرچه فاصله بیشتر، کشش شدیدتر...
و باز، مثل همیشه، تنها پناه اشک بود...
اشکی که شاید امانتی شد برای دلتنگی فردا، برای شوق زیارت دوباره.
🔶گزارش اردوی بهشت رضوی
🔶روز هفتم
🥺دیگه آخرین ساعات اردوی بهشت رضوی بود
حس متفاوتی داشتیم. دلمون تنگ بود😔 برای حرم، برای اون گنبد طلاییش، برای اون گلدسته هاش، برای شلوغی حرمش، برای خودش. با این حال تو مسیر بازگشت بودیم و نمیشد برگردیم 🥺
خسته بودیم خوابمون می اومد🥱 ولی نمی خواستیم بخوابیم همش بازی میکردیم 🤗ولی باز هم بعضی هامون بجای بازی کردن خواب رو انتخواب کرده بودیم 🙄
اذان شد 😃ما گفتیم که دیگه الان قطار برای نماز وای میسته ولی یک ساعت گزشت. که
نمااز 🤲
نماااز🤲
👄بیست دقیقه نماااز🤲🤲
صدایی که اگه یکبار با قطار سفر کرده باشید حتما شنیدید!
رسیدیم ایستگاه زنجان🙃. رفتیم نماز رو به امامت حاج آقا شه منظری خوندیم ولی یه حس آشنایی داشتیم😏 . اره رفتنی اونجا نماز خونده بودیم .🥲
بعد از نماز یه عکس دسته جمعی گرفتیم ولی نفهمیدیم چجوری عکسی گرفتیم😅 چون هوا یکم تاریک بود و وقت زیاد نداشتیم تا قطار حرکت کنه 🥴
اومدیم قطار، دیگه وقت شام شده بود. 😋حاج آقا از قطار برای شام برامون جوجه و کباب و کنارش نوشابه و ماست خرید، خوردیم 😜جاتون خالی خوشمزه بود 😋
🔻 شب بود ولی توی قطار علی رغم همیشه حاج آقا نمیگفتن بخوابین 😀
همه گروه ها اجازه داشتن این شب آخری باهم گل بگن و گل بشنون😏
جاتون خالی 🙃
کوپه هیئت الرضا دایر بود ( ظاهرش یه کوپه ۴ نفره بود ولی تا دلتون بخواد جا داشت)😳