بخشی از سفرنامه نویسی های اردوی بهشت رضوی
شهریور ۱۳۹۵
🔻🔻🔻🔻🔻
⏪کمی دیرتر از زمانبندی برنامه رسیدیم
نیمه های شب بود
اتوبوس وارد شهر مشهد شده بود
اکثر بچه هاخواب بودیم که ناگهان با صدای بلند حاج آقا خوابمون پرید
(حرم آقا رو دیدم
بچه ها زود نگاه کنین سمت راست رو)
وشروع کرد به خوندن
❤️کبوترم هوایی شدم
ببین عجب گدایی شدم
دعایمادرم بوده که
منم امام رضایی شدم
و با سلامی از دور و یه حسرت عمیق نیمه شبانه
رفتیم به سمت محل اسکانمون
خستگی راه و شلوغی هامون که باعث شده بود کمتر بخوابیم توی اتوبوس همش همه شده بود و بلافاصله بعد از رسیدن به حسینیه دنبال جا باشیم برای خوابیدن
...
...
⏪اوضاعی بودنمازصبح خوندنمون
هممون نمازو به امامت استاد قدوسی خوندیم
و بعد از نماز حاج آقابرامون جلسه توجیهی گذاشتن وجاهای استراحتمون مشخص شد
می خوابیدیم که گفتن
😭نماز صبح دوباره خونده میشه
قبله اشتباه بود و با همون خستگی و خواب آلودگی دوباره پا شدیم برای نماز جماعت دوم و دوباره گرفتیم خوابیدیم از اون خواب های عمیق...
✅شماهم بنویس
✅بفرست
✅به اشتراک بذاریم