هدایت شده از نگارخونهی جَنَمـ 📸
✅گزارش روز دوم
🔻بخش دوم
◀️رسیدیم حسینیه
انصافا خیلی به حرم نزدیک
بعد از خوندن نماز مغرب و عشا سریعا سفره نهارمون که حکم عصرونه و شاید حتی شام رو داشت ساعت ۷شب (به خاطر تاخیر قطار) پهن کردن که البته کیفیت و کمیت غذا جوری در واقع ارزش اینهمه صبر کردن رو داشت 😊
بعد خوردن چلو کباب با طعم محبت پدرانه حاجآقا قرار شد که سریع غسل و استراحت ها انجام بشه تا آماده بشیم برای رسیدن به چیزی که خیلی منتظرش بودیم ☺️
(غسل زیارت نفری سه دقیقه😂)
خلاصه بعد مختصر توضیحاتی در مورد زیارت م آداب زیارت توسط آقای مستوری راهی شدیم به سمت زیباترین بهشت روی زمین ،
قدم قدم
با لباس یکدست
همه با تسبیح
همه با حسی از لذت
از کوچه حرکت کردیم
روبروی هتل مدینه الرضا یهو همچون چشممون به اولین نگاه بهشتی افتاد همه ناخود آقاه وایسادیم
خیره به گنبد
سلام دادیم
و وارد بست شیرازی شدیم
توی ورودی حرم
همه یه بغضی پر راز محبت و عشق داشتیم که قابل بیان نیست
حاجآقا شروع کرد فقط دو سه جمله
سلام امام رضا
من آشنام امام رضا
و بعد هم همگی با همون لذت بی انتها رفتیم توی صحن انقلاب نشستیم و زیارت نامه خودیم و کمی هم روضه خوندیم با امام رضا دم آقای وکیل زاده هم گرم
الحمدلله توفیق شد که یه زیارت خیلی دلچسب نصیب مون بشه و از طرف همه نائب الزیاره بودیم و کلی دعاتون کردیم .
ساعت ۱۲ شب توی حرم تا میتونستیم عکس یادگاری انداختیم و سلانه سلانه خودمونو رسوندیم به محل اسکان
🔸بچه های مهربون تدارکات برامون شام خوشمزه ای پخته بودن که بعضی ها چون نهار رو دیر خورده بودن زیاد میل نداشتن نوشیدنی غذا مون هم هندونه بود که همراه با غذا مون هندونه خوردیم که علت این کارو از حاجآقا بپرسین 😕
بعد شام یکمی جنگ با چالش های باحال البته مختصر برگزار شد و بعد آماده خواب شدیم برای روز دیگه ای در حوالی بهشت
همه خوابیدند
بجز تدارکاتی ها که مجبور بودند آشپزخانه رو مرتب کنند
و آقایان کشیک شب ❤️
هدایت شده از نگارخونهی جَنَمـ 📸
9.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام آقا که الان روبروتونم...😭😭
هدایت شده از نگارخونهی جَنَمـ 📸
سلام امام رضا من آشنام امام رضا
من همونی ام که تو حرمت گم می شدم
یا امام رضا 😭...