eitaa logo
☫ موسسه فرهنگی تربیتی صراط ☫
2.1هزار دنبال‌کننده
9.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
84 فایل
موسسه فرهنگی تربیتی صراط 🟢طرحِ‌تربیتیِ جوانِ‌نخبه‌ی‌موفّق(جَنَمـ) 📌دانش آموزان ممتازِعلمی،اخلاقی کانال ارتباطی اطلاع رسانی ونگارخانه برنامه ها 🏠تبریزچهارراه شهیدبهشتی مدیرمجازی @serattb_admin @janam_admin سایت seratt.ir حساب بانکی 5029081072458280
مشاهده در ایتا
دانلود
سهیل ولیزاده حمیدرضا غضنفری محمد مهدی زارع قرعه به نامم باشد یا نباشد
محمد مهدی سرافراز علی صالحی قرعه به نامم باشد یا نباشد
محمد اسمعیلی امیر حسین کوهی مهدیار فیروزی 🔹 محمد مهدی فاطمی راد قرعه به نامم باشد یا نباشد
محمد زارع امیرحسین حسن‌پور 🔹 امیررضا دهقان 🔹سید علی کریمی آذر قرعه به نامم باشد یا نباشد
مرتضی باقری 🔹امیر مهدی قاهری 🔹محمد آخوندی قرعه به نامم باشد یا نباشد
مجتبی جوان زاده 🔹 مهدی بروزی قرعه به نامم باشد یا نباشد
یاسین مهدوی 🔹 علیرضا تقی زاده قرعه به نامم باشد یا نباشد
آقای علی احمدی(قرعه کشی اول) آقای مهدی رضازاده (قرعه کشی اول) آقای رضا معبودی آقای نوید سلیمانی آقای امیررضا زمانی محمد رضازاده قرعه به نامم باشد یا نباشد
۴۰+۲۶ نفر جمعا ۶۶ نفر اعلام گردید. 🔰 عزیزانی که اسمشون اعلام شده است لطفاً نسبت به تسویه مبلغ اردو اقدام نمایند. 💠نکته: عزیزانی که کنار اسمشون علامت خورده در قرعه کشی بعد از لایو انتخاب شدند.
هدایت شده از هیئت الرضا (ع)
جهت مشارکت در هزینه احسان و اطعام مبالغ و نذورات را به حساب زیر به نام هیئت الرضا واریز کنید
5029081072432780
IR
420220111203067343360001
بسم الله بگین... @heyatolreza
🔶گزارش روز پنجم 💥اردوی بهشت رضوی بخش اول 🌱🥱خوابیده بودیم که مثل هر روز صدای پاشو پاشو حاج آقا از بلند گو پخش شد.😁 متاسفانه به خاطر اینکه موقع نماز صبح هوا خیلی سرد میشه و بیشتر بچه ها لباس گرم خیلی مناسبی ندارند امکان حضور در حرم برای نماز صبح برامون مقدور نیست. بچه ها گیج منگ یواش یواش داشتن از خواب بلند می‌شدند (البته بعضی ها هم کلا بیهوش شده بودن😅) و آماده برگزاری نماز صبح به امامت حاج آقا شه‌منظری بودند. بالاخره صف های نماز تشکیل شد نماز شروع شد. بچه ها هم با چشمای پف کرده شروع به خوندن نماز کردن🥱 بعد از نماز صبح هم هیچی بیشتر از دعای عهد نمی‌چسبه😃 بعد از نماز و دعا دوباره وقت خواب بود (دیگه خودتون میدونید که بچه های تدارکات مثل همیشه بعد از نماز بیدار می‌مونن و مشغول آماده کردن صبحانه میشن). همه فوری رفتن گرفتن خوابیدن تا وقتی میریم پارک آبی پر انرژی باشن.😴😴😴 چشمامون تازه گرم شده بود که یهو صدا از بلند گو پخش شد. این دفعه علاوه بر اینکه حاج آقا با ذکر پاشو،پاشو سعی در بیدار کردن ما داشت ، نوای برادر،برادر که آقای علائی فرد پخش می‌کرد هم به گوش می‌رسید. یعنی واقعاً به این زودی چند ساعت گذشته بود😐 والا برای من که فقط چند دقیقه گذشت😢 نشستیم سر سفره و مشغول صرف صبحانه شدیم. دست تدارکات درد نکنه، با مربای هویچ و خامه ای که برامون آماده کرده بودن سر صبحی حسابی حالمون جا اومد😋 سریع صبحانه خوردیم و وسایلامون رو جمع کردیم و آماده رفتن به پارک آبی موج های آبی شدیم 🌊🌊 گروه ها سوار دوتا اتوبوسی که تهیه شده بود شدن و به سمت پارک آبی راه افتادیم. توی مسیر گروه سرود بشّاشین (همون حامدین خودمون) با سرود اتل متل توتوله دلمون رو شاد کردن😂 🔸حوالی ساعت ۱۱:۳۰ بود که رسیدیم پارک آبی موج های آبی و با صف وارد شدیم. حاج آقا برای اینکه گروه ها توی سوار شدن به سرسره ها با مشکل روبرو نشن به هر گروه چند نفر از کادر رو اضافه کرد که تعدادشان زوج بشه و هم بتونن بدون مشکل تعداد نفرات سوار همه سرسره ها بشن. وارد شدیم و نماز ظهر و عصر رو هم توی نمازخونه استخر خوندیم(با مایو نماز جماعت خوندیم😁) وارد شدیم و به سمت سرسره ها رفتیم. کلی سرسره که می‌خواستیم همش رو سوار بشیم و فیض کفیل ببریم😁 شروع کردیم یکی یکی سوار سرسره ها شدیم. بعضی از سرسره ها خیلی هیجان داشتن😬و بعضی ها هم معمولی بودن. (در صورتی که علاقمند به دیدن فضای داخلی استخر هستید میتونید با مراجعه به گوگل عکس های اون رو ببینید) همینطور که داشتیم یکی یکی سرسره ها رو فتح می‌کردیم(البته بعضی ها رو باید با هزار مصیبت سوار سرسره می‌کردیم)، یهو یادمون افتاد که باید پنج دقیقه مونده به ساعت سه همه بریم به قسمت ساحل 🏖️و از استخر خداحافظی کنیم☹️. چون هنوز همه سرسره ها رو سوار نشده بودیم، همینجا بود که کشتی هامون غرق شد😭 همه سر قرار حاضر شدن. بیشتر بچه ها پکر بودن😞 وقتی همه گروه ها حاضر شدن با حاج آقا حرکت کردیم اما حاج آقا به جای اینکه به سمت خروجی برن به سمت بالای پله ها به راه افتادن😯و ما هم همراه ایشون بالا رفتیم.(یعنی به نظرتون داریم کجا میریم؟🤔) بچه ها تعجب کرده بودن از بقیه می‌پرسیدن کجا میریم ولی یا کسی خبر نداشت که داریم کجا میریم یا اگه کسی هم خبر داشت صداشو در نمی‌آورد😶 وقتی رفتیم طبقه بالا تازه فهمیدیم جریان از چه قراره، داشتیم می‌رفتیم رستوران استخر و خودمون هم خبر نداشتیم😃 حاج آقا زحمت کشیدن و برای نهار سیب زمینی سرخ کرده🍟و پیتزا🍕خریدن😋😋(راستش اولش نمی‌خواستم بگم که نهار چی خوردیم که یهو دلتون نخواد ولی دیدم نمیشه که نگم😅) راستی تا یادم نرفته بگم که نوشابش هم کوکا کولا بود😁