✨﷽✨
*قضاوت*
ﺷﺒﻲ "ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود" ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛
ﺑﻪ ﺭییس ﻣﺤﺎﻓﻈﺎﻧﺶ ﮔﻔﺖ: ﺑﯿﺎ ﺑﺼﻮﺭﺕ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺣﺎﻝ ﻣﻠﺖ ﺧﺒﺮ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ.
ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺸﺖ ﻭ ﮔﺬﺍﺭ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺵ ﺭﺩ می شوند ﻭ ﺍﻋﺘﻨﺎﯾﯽ به ﺍﻭ ﻧﻤﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺷﺪﻧﺪ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ،
" ﻣﺮﺩ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ " ﻓﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺪﺗﯽ ﻧﯿﺰ ﺍﺯﻣﺮﮒ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ.
ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﺟﺴﺪ ﺭﺩ ﻣﯿﺸﺪﻧﺪ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﭼﺮﺍ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻓﺮﺩ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟
ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻧﺪ: ﺍﻭ ﻓﺮﺩﯼ ﻓﺎﺳﺪ و " ﺩﺍﯾﻢ ﺍﻟﺨﻤﺮ "ﺑﻮﺩ!
ﺳﻠﻄﺎﻥ محمود ﺑﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﺮﺩﻩ ﻭ ﺗﺤﻮﯾﻞ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺩﺍﺩ ...
ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﮔﺮﯾﻪ ﻭ ﺷﯿﻮﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺧﺪﺍ ﺭﺣﻤﺘﺖ ﮐﻨﺪ ﺍﯼ ﻭﻟﯽ ﺧﺪﺍ!
ﺗﻮ ﺍﺯ ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ ﻭ ﻧﯿﮑﻮﮐﺎﺭﺍﻥ ﺑﻮﺩﯼ!!....
ﻣﻦ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﯿﺪﻫﻢ ﮐﻪ ﺗﻮ "ﻭﻟﯽ ﺍﻟﻠﻪ" ﻭ ﺍﺯ "ﺻﺎﻟﺤﯿﻦ" ﻫﺴﺘﯽ!
"ﺳﻠﻄﺎﻥ" ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﮔﻔﺖ:
ﭼﻄﻮﺭ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺯ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯿﮑﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﭼﻨﯿﻦ ﻭ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ؟!!
ﺯﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﺑﻠﻪ، ﻣﻦ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻭ ﻭﺍﮐﻨﺸﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻧﯿﺴﺘﻢ.
ﺳﭙﺲ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺷﻮﻫﺮﻡ ﻫﺮ ﺷﺐ ﺑﻪ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﻫﺮ ﭼﻘﺪﺭ می توﺍﻧﺴﺖ ﻣﺸﺮﻭﺏ ﻣﯿﺨﺮﯾﺪ ﻭ ﻣﯿﺂﻭﺭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻣﯽﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻟﺤﻤﺪ ﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺍﯾﻦ ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﺯ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﻓﺴﺎﺩ ﻣﺭﺩﻡ ﮐﻤﺘﺮ ﺷﺪ!
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﻨﺰﻝ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ "ﺯﻧﺎﻥ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻭ ﺑﺪﻧﺎﻡ" ﻣﯿﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﭘﻮﻝ ﻣﯿﺪﺍﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺭ ﺁﻣﺪ ﺍﻣﺸﺒﺖ!
ﺍﻣﺸﺐ ﺩﺭﺏ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﺒﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﻧﮑﻦ!! ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺑﺮﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﺍﻟﺤﻤﺪﻟﻠﻪ ﺍﻣﺸﺐ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺍﺭﺗﮑﺎﺏ ﮔﻨﺎﻩ ﻭ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﺷﺪﻥ ﻭ ﺑﻪ ﻓﺴﺎﺩ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮﯼ ﺷﺪ!!
ﻣﻦ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﻼﻣﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﻭ ﻣﯿﮕﻔﺘﻢ:
ﻣﺮﺩﻡ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺍﺕ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ ﻭﺟﻨﺎﺯﻩ ﺍﺕ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﺎﻧﺪ ﻭ ﮐﺴﯽ "ﻏﺴﻞ" ﻭ "ﮐﻔﻨﺖ" ﻫﻢ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ.
ﺍﻣﺎ ﺍﻭ ﻣﯿﮕﻔﺖ: ﻏﺼﻪ ﻧﺨﻮﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺖ ﻭ ﮐﻔﻦ ﻭ ﺩﻓﻦ ﻣﻦ، ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﺍﻭﻟﯿﺎﺀ ﻭ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺣﺎﺿﺮ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺷﺪ!!!
ﺳﻠﻄﺎﻥ ﮐﻪ ﻫﻨﻮﺯ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻣﻌﺮﻓﯽ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻗﺴﻢ ﻣﻦ "ﺳﻠﻄﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﮐﺸﻮﺭ" ﻫﺴﺘﻢ.
ﻭ ﻓﺮﺩﺍ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻏﺴﻞ ﻭ ﮐﻔﻨﺶ ﻣﯽﺁﯾﯿﻢ ...ﺻﺒﺢ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ "ﺳﻠﻄﺎﻥ " ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ "ﻋﻠﻤﺎ " ﻭ " ﻣﺸﺎﯾﺦ " ﻭ ﺑﺰﺭﮔﺎﻥ ﻣﻤﻠﮑﺖ ﻭ ﺟﻤﻊ ﮐﺜﯿﺮﯼ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺮ ﺟﻨﺎﺯﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻧﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﻓﻦ ﮐﺮﺩﻧﺪ!!...
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ!
ﺑﺪ ﮔﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﺳﻮﺀ ﻇﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﺎ ﺩﻭﺭ ﺳﺎﺯ ﻭ "ﺣﺴﻦﻇﻦ" ﻭ ﺧﻮﺵ ﮔﻤﺎﻧﯽ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﮕﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺒﻤﺎﻥ ﺑﻔﺮﻣﺎ...
ﺻﺪ ﺳﺎﻝ ﺭﻩ ﻣﺴﺠﺪ ﻭ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪ ﺑﮕﯿﺮﯼ
ﻋﻤﺮﺕ ﺑﻪ ﻫﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﮔﺮ ﺩﺳﺖ ﻧﮕﯿﺮﯼ
ﺑﺸﻨﻮ ﺍﺯ ﭘﯿﺮ ﺧﺮﺍﺑﺎﺕ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﭘﻨﺪ
ﻫﺮ ﺩﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺍﺩﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﯼ
"شیخ بهایی"
🌐 @servicelearning ☘☘
حکایت
حکایات سعدی به قلم ســاده و روان، درسیرت پادشاهان، حکایت
كشتى گيرى در فن كشتى گيرى قهرمان بود و سيصد و شصت رمز پيروزى در كشتى بر حريف را مى دانست و هر روز با بكار بردن يكى از آن رموز، كشتى مى گرفت. او به يكى از شاگردانش علاقمند بود و سيصد و پنجاه و نه رمز پيروزى در كشتى گيرى را به او ياد داد، ولى يك رمز را به او نياموخت و در آموختن آن به او، امروز و فردا كرد. جوان دست پرورده استاد، به خاطر جوانى و زور بازو، در فن كشتى گيرى سرآمد كشتى گيران شد، حتى يك روز در حضور پادشاه آن روزگار ادعا كرد: من از استاد، توانمندترم ، برترى استاد بر من از روى بزرگى و حق تربيتى است كه بر من دارد، و گرنه از نظر نيرو از او كمتر نيستم و در فن كشتى گيرى با او برابرم .
اين سخن بر پادشاه ، گران آمد كه شاگردى ادعاى هماوردى با استادش مى كند. به او فرمان داد تا در ميدان با استادش كشتى بگيرد. اركان دولت و اعيان و شخصيتها و ساير تماشاچيان حاضر شدند. شاگرد و استاد به كشتى پرداختند. شاگرد مانند پيل مست بر سر استاد فرود آمد و آسيبى سخت به او زد كه اگر بر كوه استوار مى زد آن را ريشه كن مى كرد. استاد ديد آن جوان از نظر نيرو بر او برترى دارد، همان رمزى را كه به شاگردش نياموخته بود، بكار برد و آن چنان بر شاگرد چيره گشت كه او را از زمين جدا كرد و بر بالاى سرش برد و بر زمين فرو كوفت و جوان نتوانست اين ضربه شست را از خود دفع كند. فرياد شور و شوق از طرفداران استاد برخاست . شاه دستور داد جايزه كلانى به استاد دادند و شاگرد را مورد سرزنش قرار داد كه : چرا با استاد پرورده خود ادعاى رقابت كردى و سپس نتوانستى از عهده آن برآيى. شاگرد گفت : اى شاه ! استاد در ميدان كشتى ، به خاطر زورمندى بر من چيره نشد، بلكه او به خاطر علم و رمزى كه آن را به من نياموخته بود و در همه عمر آن را از من دريغ داشت ، بر من چيره شد. (او با زور علم بر من غالب گرديد نه با زور تن .) پادشاه گفت : به خاطر همين است که هوشمندان زيرک گفته اند: "دوست را چنان قوت مده كه اگر نیت دشمنى کرد، توانايى آن را داشته باشد"
آيا نشنيده اى سخن آن استادى را كه شاگرد دست پروده اش ، جفا و بى مهرى ديد، به او گفت :
🔸يا وفا خود نبود در عالم
🔹يا مگر كس در اين زمانه نكرد
🔸كس نياموخت علم تير از من
🔹كه مرا عاقبت نشانه نكرد
🌐 @servicelearning ☘☘
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
خطاب به همه بانوان و مادران عزیز میهنمان
✍ خانه را حفظ کنید، چای را دم کنید، لباسها را بشویید و زندگی را ادامه دهید. نگذراید حال خانه به هم بریزد.
@servicelearning
🔸 اخبار را خودتان پیگیری کنید و از انتقال حس آشوب به اعضای خانواده خودداری کنید. خشمتان را کنترل کنید و از شنیدن صداهای مختلف در محیط اطراف خانه واکنشهای شدید ترس نشان ندهید.
🌱 مادر بمانید، زن بمانید و خانه و خانواده را در آغوش بگیرید. نگذارید تکهپارههای تیر و پهبادها آرامش خانهیتان را بهم بریزد.
@servicelearning
🍃 اگر میترسید در پیشگاه الهی بترسید و اگر نگرانی هست به مناجات با خدا پناه ببرید ولی برای خانواده لبخند بزنید و آرامش را هدیه دهید.
سجادهای پهن کنید و عطر گلهای بهاری را در خانه پخش نمایید.
@servicelearning
❤️ زن قلب خانه است. اگر آرام باشد تمام خانه آرام خواهد بود. مرد خانه هر چه قدر هم محکم، نگاهش به شماست. شما نترسید او شجاعتر خواهد شد. روحیهٔ مردتان را حفظ کنید. جبههٔ خانه را حفظ کنید.
🌐 @servicelearning ☘☘
همه ما افرادی را دیدهایم که دائماً به دنبال بودن در کانون توجهات و دریافت تأیید از دیگران هستند. به راحتی میتوان به چنین افرادی برچسب توجهطلب زد. اما مسأله اساسی، اغلب عمیقتر است.
اصول روانشناسی نشان دادهاند که رفتار توجهطلبانه، اغلب نشانهای از کمبود عزت نفس است. ممکن است که این افراد احساس نامرئی بودن یا بی اهمیتی کنند و به همین دلیل، سعی میکنند تا حد ممکن این احساس را با دریافت توجه و تأیید اطرافیانشان سرکوب کنند.
🌐 @servicelearning ☘☘
📊 حق بیمه ماهانه مشاغل آزاد (بر مبنای حداقل دستمزد) در شش ماهه اول سال ۱۴۰۵
⭕️⭕️⭕️⭕️
🌐 @servicelearning ☘☘
🔴 تمام مدارس کشور تا پایان رسمی جنگ غیرحضوری خواهد بود/ هیچ کلاسی حضوری تشکیل نمیشود
وزیر آموزش پرورش:
💠 امتحانات نهایی سال ۱۴۰۵ به تیرماه موکول شد کنکور نیز به مرداد ماه موکول شد.
💠در نشست شورای معاونت وزارت علوم، موضوعاتی از جمله نحوه استمرار آموزش، چگونگی برگزاری کلاسها، ادامه فعالیتهای پژوهشی و فناوری دانشگاهها، نحوه دفاع از پایاننامهها و نیز روند جذب اعضای هیئت علمی در وضعیتهای متفاوت مورد بحث قرار گرفت.
💠دانشگاهها باید آمادگی لازم را برای اجرای برنامههای پیشبینی شده متناسب با سناریوهای احتمالی داشته باشند.
🌐 @servicelearning ☘☘
🔴🔴🔴 برگزاری کلاسهای درسی دانشگاه فرهنگیان تا اطلاع بعدی، غیرحضوری است
👤 دانشگاه فرهنگیان:
🔸با عنایت به تداوم تجاوز دشمن آمریکایی - صهیونیستی به کشور و به استناد اطلاعیه وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، برگزاری تمامی کلاسهای درسی این دانشگاه در تمامی مقاطع تحصیلی از روز شنبه ۱۵ فروردین تا اطلاع ثانوی به صورت غیرحضوری(مجازی) و از طریق سامانه Lms دانشگاه برگزار خواهد شد.
🔹جهت اطلاع از جزئیات بیشتر در خصوص نحوه اجرای کارورزی و فعالیتهای پژوهشی دانشجویان تحصیلات تکمیلی به بخشنامه ارسالی امروز (۱۰ فروردین ۱۴۰۵) به استانها مراجعه کنند.
با کلیلک کردن بر روی لینک های زیر عضو کانالهای ارتباطی خانه کارگر اراک شوید.
🌐 @servicelearning ☘☘
به چه کسی میگویند «امن»؟
کسی که وقتی جای زخمهایت را به او نشان میدهی، از آن پس همه تلاشش را میکند که از آن سمت به تو آسیبی نرسد.
🌐 @servicelearning ☘☘
🔵🟢🔵🟢
هر زمان که از زندگی به تنگ آمدید دست به قلم شوید نوشتن درمان بزرگ همهی دردهای بشری است.
#کارل_گوستاو_یونگ
🌐 @servicelearning ☘☘
🔹🔸🔹🔸
https://eitaa.com/servicelearning
🔵🟢🔵🟢
قانون 3-3-3 و توصیههای کاربردی اش در این روزها
اضطراب میتواند هر لحظه به شما آسیب برساند، شما را از واقعیت بیرون بیاورد و در گردابی از افکاری پر تنش فرو ببرد. اما یک راه آسان برای بازگشت سریع به زمان حال وجود دارد -
روش اجرای قانون 3-3-3
1. 3 چیزی را که در حال حاضر میبینید نام ببرید. به عنوان مثال: کتاب، پنجره، فنجان.
2. 3 صدایی را که در این لحظه میشنوید شناسایی کنید. این میتواند صدای تیک تاک ساعت، سر و صدای ماشینهای بیرون از خانه یا آواز پرندگان باشد.
3. 3 یک قسمت از بدن خود را حرکت دهید. مثلا، انگشتان پا را تکان دهید، مچ دست یا سر خود را بچرخانید.
انجام این تمرین بسیار ساده مانند لنگر انداختن در لحظه حال است
و به مغز خود یادآوری میکنید که در حال حاضر در امنیت و آرامش هستید.
اگر این تمرین را به طور منظم در برنامه روزانه خود بگنجانید، به زودی تبدیل به ابزار قابل اعتمادی برای بازگشت سریع شما به آرامش در هر شرایطی خواهد شد.
🌐 @servicelearning ☘☘
🔹🔸🔹🔸
https://eitaa.com/servicelearning
🔸 ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ میکند؟
يكى ﮔﻔﺖ: ﭼﺸﻤﺎنى رنگی
ﺩﻭمى ﮔﻔﺖ: ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ
ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮔﻔﺖ: ﭘﻮستى ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ!
🔸 ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﻭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﮐﯿﻔﺶ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺁﻭﺭﺩ
يكى ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎ ﺑﺴﯿﺎﺭ گرانبها ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺳﻔﺎلى ﻭ ﺳﺎﺩﻩ
ﺳﭙﺲ ﺩﺭ ﻫﺮ ﯾﮏ ﺍﺯ ﻟﯿﻮﺍﻥﻫﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺭﻧﮕﯿﻦ ﻭ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻫﺮ ﺭﯾﺨﺘﻢ ﻭ ﺩﺭ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎﻟﯽ ﺁبى ﮔﻮﺍﺭﺍ!
ﺷﻤﺎ ﮐﺪﺍﻣﯿﮏ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ میکنید؟
🔸 ﻫﻤگى ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻟﯿﻮﺍﻥ ﺳﻔﺎلى ﺭﺍ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: میبینید؟!
ﺯﻣﺎنى ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﯿﻮﺍنﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﻨﺎﺧﺘﯿﺪ ﻇﺎﻫﺮ ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ بى ﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ...
ﺣﯿﻒ ﮐﻪ ﺩﺭﻭﻥ انسانها ﺩﯾﺮ ﺭﻭ میشود...!
*┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
•✾📚 @servicelearning ☘☘ 📚✾•
┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
*┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
•✾📚 @servicelearning ☘☘ 📚✾•
┈┈┈┈••✾🌿🌺🌿✾••┈┈┈┈
📚حکایتی از هفت اورنگ جامی
* پادشاه و درویش *
روزی پادشاهی مغرور و خودبین، در شکارگاه از لشکر جدا شد و گم گشت. از دور خیمهای دید و به سویش رفت. درویشی زاهد در آن خیمه بود که با تکه نان خشکی روزگار میگذراند.
پادشاه خسته و گرسنه شد، درویش نان خود را با او قسمت کرد و آب چشمهای آورد. پادشاه چون قوت گرفت، اندکی آرام شد و گفت:
«اگر خواهی، تو را به درگاه خویش برم تا در کنارم آسوده زیی و هرچه خواهی یابی.»
درویش تبسمی کرد و پاسخ داد:
«ای شاه، من به درگاهی محتاج نیستم که بر درگاه دیگران بروم. هرچه خواستم، خدایم داد؛ و آنچه نخواست، صلاحم نبود.»
پادشاه شرمنده شد و فهمید که آن درویش در بیچیزی خود، چه بینیاز و آزاد است.
🌐 @servicelearning ☘☘
🔹🔸🔹🔸
https://eitaa.com/servicelearning