19.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر این داستان زیبا وباحاله ، چرا ما اینقدر که دل به گرو غیر حسین ع داریم دل در گرو او نداریم !!!
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
علی شریعتی واقعا آمریکا را چه زیبا توصیف می کند ، که حق را می گوید
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یکی از اعجوبه های شهدا😔
.
🌹 با ولایت تا شهادت 🌹
14.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غیرت داری؟
ببین دشمن چگونه ایران را نابود خواهد کرد؟
این کلیپ رو گوش کن ببین آیا توسط دشمن تسخیر شده ای یانه؟؟
رهبر شهید فرمودند:
بمب اتم هیچ خطری ندارد... 😳
🚨بچه های انقلاب ومبلغین دین اگه این کلیپ را گوش ندی به خودت خیانت کردی...
🚨دشمن اول از مغزها عبور میکنه بعد از مرزها..
🔴 منتظر باشید تا اسلام شکست بخورد...
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 پهپاد جدید ایرانی که همه جا سر و صدا کرده، چه قابلیتهایی داره؟
حضرت آقا ۲۶ تیر ۱۴۰۵ در مورد تفاهمنامه:
«بیارزش؛ نامعتبر؛ تجربه تاریک؛ و سند دروغگویی آمریکاست!»
قالیباف امروز ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ در مورد تفاهمنامه:
«این تفاهمنامه سند افتخار و پیروزی است»!
بجای اینکه هر روز در سخنرانی ادعای ولایتمداری کنید؛ یک بار هم که شده در عمل موافق نظر رهبری نظر بدید! فقط یک بار!
یالثارات الخامنهای🚩
به کانال روشنگری مسیر ۳۱۳ بپیوند👇
https://eitaa.com/masir313enlightenment
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حدود ۷ سال پیش ؛ فروردین ۱۳۹۸:
یالثارات الخامنهای🚩
به کانال روشنگری مسیر ۳۱۳ بپیوند👇
https://eitaa.com/masir313enlightenment
یادم افتاد در مورد برجام هم رهبر شهید میگفتن «خسارت محض» ، بعد همزمان روحانی بهش میگفت «آفتاب تابان»!
خدا پدرت رو بیامرزه حاج سعید قاسمی! چقدر دقیق گفتی که قالیباف همون حسن روحانیه ولی در لباس خودی!
یالثارات الخامنهای🚩
به کانال روشنگری مسیر ۳۱۳ بپیوند👇
https://eitaa.com/masir313enlightenment
عجیب این نیست که ۷ سال پیش این حرفها زده شده؛ عجیب اینه که سعید قاسمی به عنوان مسئول اطلاعات لشکر ۲۷ محمد رسول اللهِ شهید احمد متوسلیان میگه: من از زمان جنگ به قالیباف بدبینم!
یالثارات الخامنهای🚩
به کانال روشنگری مسیر ۳۱۳ بپیوند👇
https://eitaa.com/masir313enlightenment
هدایت شده از هواداران استاد امیری(عمّار ایران)
🔹 استاد امیری (عمّار ایران) را میشناسید!!
🔹 ایشان همان تحلیل گرِ واقع بین، صریح اللهجه، رُک گو، نترس، شجاع و خوش بیان سیاسی است.
🔹 استاد امیری، همان کسی است که تا حالا هرچه واقع بینانه، تحولات سیاسی روز را پیش بینی کرده، ۱۰۰٪ به وقوع پیوسته است:
۱-مثل پیش بینی زمان دقیق فتنه های داخلی
۲-جنگ ۱۲ روزه
۳-جنگ ۴۰ روزه
۴-گرانسازی های عمدی دولت ها و تبعات غیرقابل جبران این گران سازی های برای مردم و نظام
۴-و الان پیش بینیِ نقشه دقیق حمله آمریکا و جواب جمهوری اسلامی ایران به این تجاوزات ظالمانه.
❗️ همه استاد امیری را با پیش بینی های دقیق و کارشناسی شده اش میشناسن.
ما هواداران استاد امیری (عمّار ایران) کانالی تشکیل دادیم که پيش بينی ها، سخنرانی ها، تحلیل ها و نقطه نظرات دقیق استاد را به شما عرضه می کنیم.
از شما دعوت میکنیم با ما همراه باشید.
❗️پیش بینی های استاد امیری محشره❗️
🇮🇷 هواداران استاد امیری(عمّار ایران)
@havadaranamiri313
🌷داستانی واقعی و تکان دهنده از کشور یمن 👞
زمانی که معلمی به شاگردانش قول داد به هر کسی که نمره کامل بگیرد، یک جفت کفش نو جایزه بدهد، همه با نمرات عالی موفق شدند. اما تکه کاغذهای کوچکِ درون جعبه، رازی را فاش کرد که باعث شد آن معلم تمام شب را در برابر همسرش گریه کند.
استاد «نوال» در یک مدرسه ابتدایی کوچک در روستایی فقیر تدریس میکرد. شاگردانش هر صبح با لباسهایی ساده، دفترهایی قدیمی و رؤیایی بزرگتر از خانههایشان، به مدرسه میآمدند. او آنها را مانند فرزندان خودش دوست داشت و از چهره هر کودک میفهمید که آیا شب سیر خوابیده است یا گرسنگیاش را از خانوادهاش پنهان کرده است.
روزی خواست تا روحیه آنها را بالا ببرد، پس با لبخندی به آنها گفت: «هر کس در امتحان نمره کامل بگیرد، به او یک هدیه کوچک میدهم.»
یکی از کودکان با هیجان پرسید: *«خانم، هدیه چیست؟»*
معلم پاسخ داد: *«یک جفت کفش نو»*.
کفش برای آنها یک شیء معمولی نبود، بلکه رؤیای کوچکی بود که روی دو پا راه میرفت. کودکان بسیار خوشحال شدند و با جدیت شروع به درس خواندن کردند و هر کدام آرزو داشتند که این هدیه نصیب او شود. *در میان آنها دختری به نام «وفاء عبدالکریم» بود* که انتهای کلاس مینشست؛ او بسیار آرام بود و *همیشه پاهایش را زیر نیمکت پنهان میکرد.*
*وفاء کفشی قدیمی و پاره داشت* که نوک آن باز شده بود و بندش چندین بار گره خورده بود، *اما هرگز شکایتی نمیکرد* .
روز امتحان فرا رسید و کودکان با پشتکاری عجیب نوشتند؛ تا جایی که معلم احساس کرد تمام این قلبهای کوچک میخواهند پیروز شوند.
بعد از تصحیح اوراق، غافلگیری این بود که *تمام دانشآموزان نمره کامل گرفته بودند!!!*
استاد نوال خوشحال شد اما درماند ماند؛ کفش را به چه کسی بدهد در حالی که همه شایستگی آن را داشتند؟
او به آنها گفت: «شما همه عالی هستید، اما هدیه فقط یکی است؛ راه حلی پیشنهاد بدهید که همه راضی باشند.»
کودکان کمی با هم مشورت کردند و سپس گفتند: «نامهایمان را روی کاغذهای کوچک بنویسیم و در جعبه بیندازیم و شما یک ورق را به طور تصادفی بیرون بکشید.»
معلم پذیرفت و هر کودک نامش را روی کاغذ نوشت، تا کرد و در جعبه انداخت.
استاد نوال در مقابل دیدگان آنها *یک کاغذ بیرون کشید، آن را به آرامی باز کرد و خواند: «وفاء عبدالکریم!!!»*.
وفاء با قدمهایی لرزان و در حالی که اشکهایش از شادی جاری بود، جلو آمد و در حالی که بقیه دانشآموزان صادقانه برایش دست میزدند، کفش نو را گرفت. او کفش را طوری در آغوش گرفت که انگار گنجینهای به دست آورده است و دست معلمش را بوسید و گفت: «به خدا قسم خانم، من واقعاً به آن نیاز داشتم.»
*نوال نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد*، اما لبخند زد تا شادی آن دخترک خراب نشود. شب هنگام، در حالی که جعبه کوچک کاغذها را با خود داشت، به خانه برگشت.
*همسرش پرسید: «چرا در حالی که داستانی زیبا تعریف میکنی، گریه میکنی؟»*
او در حالی که جعبه را باز میکرد گفت: «من به خاطر اینکه وفاء برنده شد گریه نمیکنم.»
همسرش تعجب کرد و پرسید: «پس چرا؟»
او کاغذها را یکی پس از دیگری بیرون آورد و در مقابل همسرش باز کرد. *روی تمام کاغذها، فقط یک نام نوشته شده بود: «وفاء عبدالکریم».!!!*
همسرش خشکش زد، اما نوال بیشتر گریه کرد و گفت: *«تمام بچهها نام او را نوشتند و هیچکدام نام خودشان را ننوشتند!!!»*
او در حالی که میلرزید ادامه داد: «همه آنها کفش میخواستند، اما دیدند که نیاز او بیشتر از نیاز آنهاست.»
روز بعد، نوال به مدرسه رفت در حالی که به تعداد تمام شاگردان کلاس، کفشهای نو به همراه داشت؛ چرا که *همسرش تنها ساعتی را که داشت فروخت تا این کفشها را بخرد.*
وقتی وارد کلاس شد...
*به کودکان گفت:* «دیروز شما درسی به من دادید که در هیچ کتابی نیست.»
*وفاء گریه کرد، کودکان گریه کردند و آن روز در مدرسه به نام «روز قلبهای سفید» شناخته شد.*
*اما زیباترین اتفاق زمانی رخ داد...* که پیامی از یک خیرخواه رسید که داستان را شنیده بود و متعهد شد لباس و کفش تمام دانشآموزان مدرسه را تا پایان سال تهیه کند.
در پایان پیام نوشته بود:
*« کودکی که شادی خود را به خاطر دیگری کنار میگذارد، سزاوار است که دنیا تمام درهایش را به رویش باز کند...»*
*پیام داستان:*
اطرافیان خود را نادیده نگیرید و به احساسات دیگران توجه کنید. *هر کس که نعمت و برکتی دارد، باید آن را با کسانی که ندارند تقسیم کند.*
🇮🇷هواداران استاد امیری(عمّار ایران)
@havadaranamiri313