eitaa logo
ستاد تبلیغات جنگ
3.3هزار دنبال‌کننده
11.5هزار عکس
9.5هزار ویدیو
44 فایل
اخبار این کانال، از مراجع اصلی تأمین خبر می‌شود ستاد رسانه جنگ @setadjang313 🆔 پذیرش تبلیغات👇 @f_aaha
مشاهده در ایتا
دانلود
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔰عدم اجرای قانون حجاب و عفاف توسط مسئولان، هیچ فرقی با قرآن‌سوزی ندارد! . 🚩 🇮🇷 ستاد تبلیغات جنگ @setadjang313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha
🔴واکنش دکتر یامین‌پور به تحریف پیام رهبر انقلاب از سوی وزیر ارشاد: مخاطب این پیام «دولت و دولتیان» هستند!. 🚩 🇮🇷 ستاد تبلیغات جنگ @setadjang313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha
نفوذ یعنی همزمان که ربع پهلوی همدست آمریکا در جنگ علیه ایران شده، وزارت ارشا‌د، به کتاب پدرش مجوز قانونی بدهد تا راحت‌تر مغز ایرانی‌ها را ترور کنند یا با آزاد کردن فیلم بگوید انقلاب زندگی ایرانیان را سیاه کرد و زندگی در دوره پهلوی چه خوش بود. 🗣 مصطفی وثوق‌کیا 🔴 👇 @bidariymelat
نفوذ یعنی همزمان که ربع پهلوی همدست آمریکا در جنگ علیه ایران شده، وزارت ارشا‌د، به کتاب پدرش مجوز قانونی بدهد تا راحت‌تر مغز ایرانی‌ها را ترور کنند یا با آزاد کردن فیلم بگوید انقلاب زندگی ایرانیان را سیاه کرد و زندگی در دوره پهلوی چه خوش بود. 🗣 مصطفی وثوق‌کیا . 🚩 🇮🇷 ستاد تبلیغات جنگ @setadjang313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha
🚨آیا از معجزه اصحاب کهف و خواب سه قرن آن، چیزی می دانید؟؟ 📌حتما این کلیپ را در کانال موسسه جهاد تبیین و سواد رسانه ای دریافت کنید 👌یقینا ازین معجزه به شگفتی خلقت خداوند پی می برید👇👇 📚 موسسه جهاد تبیین و سواد رسانه ای @jahadtabin313 @jahadtabin313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha
کانال مؤسسه جهاد تبیین و سواد رسانه‌ای حاوی 👇👇 _مطالب مهم ، مختلف ویژه و خاص اعم از: _یهودیت و صهیونیسم _نکات امنیتی و هشداری _افشاگریها پشت پرده ها _داستانهای جذاب و ... می باشد. 📌 برای ارتقای آگاهی خود، توصیه می‌شود حتما به کانال مذکور سری بزنید 👇👇👇👇 📚 موسسه جهاد تبیین و سواد رسانه_ای @jahadtabin313 @jahadtabin313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha 🌎 اینجا دریچه ای برای افزایش سواد رسانه ای و بصیرت افزایی می باشد.
🔺️ به‌زودی منتشر می‌شود ... 🔸️عروس آمرلی عاشقانه‌ای جذاب از جدال وصال و جدایی در محاصره دشمن 🔹️داستان دختری که بیش از ۸۰ روز در یک قدمی اسارت برای رسیدن به عشقش مردانه می‌جنگند و در انتها، محاصره این شهر با شهامت سردار سلیمانی شکسته می شود و ... ✍️نوشته‌ی فاطمه ولی نژاد سلسله داستانهای خواندنی و جذاب را هر شب 📌در کانال مؤسسه جهاد تبیین و سواد رسانه ای دریافت کنید 👇👇👇👇 📚 موسسه جهاد تبیین و سواد رسانه ای @jahadtabin313 @jahadtabin313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حال همه ی ما خوب است اما تو باور نکن :))))))))
پل B16 کرج بنام شهید روح الله عجمیان افتتاح شد بزرگراه شمالی کرج را به آزادراه قزوین متصل میکند . 🚩 🇮🇷ستاد تبلیغات جنگ @setadjang313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha
حمایت عجیب فرزند پزشکیان از اظهارات قائم‌پناه غنی‌سازی نه اصول دینه نه ناموس ما اگر منافع ما در غنی‌سازی نیست باید آن را متوقف کنیم اگر منافع ما در توان پهپادی و موشکی نیست از آن دست برداریم! . 🚩 🇮🇷ستاد تبلیغات جنگ @setadjang313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha
داستان قسمت اول 📌ادامه سلسله داستانهای خواندنی، جذاب و هیجانی را در کانال موسسه جهاد تبیین و سواد رسانه ای دریافت کنید @jahadtabin313 👈با ما همراه باشید ✍️ داستان ▪️ ماشین را که از پارکینگ بیرون زدم، سرایدار شرکت با نگرانی تأکید کرد: «خانم مهندس، خیلی مواظب باشید! میگن خیابون کلاً بسته شده، یکی از بچه‌ها می‌گفت خواسته بره، حمله کردن همه شیشه‌ها ماشینش رو خورد کردن.» ترسی که از اخبار امروز به جانم افتاده بود، با هشدارهای پیرمرد بیشتر به دلم چنگ می‌زد و چاره‌ای نداشتم که با کلافگی پاسخ دادم: «چیکار کنم؟ بلاخره باید برم!» و اضطرابم را با فشردن پا روی پدال خالی کردم که گاز دادم و رفتم. ▫️از ظهر گزارش همه همکاران و دوستان خبر از شهری می‌داد که در این روز برفی اواخر آبان ماه، گُر گرفته و آتشش بسیاری از خیابان‌ها را بند آورده بود. بخاری ماشین روشن بود و در این هوای گرم و گرفته، قلبم بیشتر سنگین می شد. مادر مدام تماس می‌گرفت و با دلواپسی التماسم می‌کرد تا مراقب باشم، اما کاری از من ساخته نبود که به محض ورود به خیابان اصلی، آنچه نباید می‌شد، شد! ▪️روبرویم یک ردیف اتومبیل‌های خاموش به خط ایستاده و مقابل این رانندگان تماشاچی، نمایشی وحشتناک اجرا می‌شد. عده زیادی جمع شده و در هیاهوی جمعیت، تعدادی حسابی در چشم بودند، با صورت‌های پوشیده و چوب و زنجیری که در دست تاب می‌دادند. از سطل‌های زباله آتش می‌پاشید و شدت دود به حدّی بود که حتی از پشت شیشه‌های بسته اتومبیل، نفسم را می‌سوزاند. ▫️اتومبیل من در حاشیه خیابان بود و می‌دیدم که شیشه‌های بانک کنار خیابان شکسته و خرده شیشه از پیاده رو تا میان خیابان کشیده شده است. حتی سقف پل عابر پیاده در انتهای خیابان، کاملاً منهدم شده بود و همان چند نفر همچنان به خودروها هشدار می‌دادند جلوتر نیایند. آنچنان نگاهم مبهوت مهلکه روبرویم شده بود که نمی‌دیدم دستان سردم روی فرمان چطور می‌لرزد. فقط آرزو می‌کردم لحظه‌ای را ببینم که سالم به خانه رسیده و از این معرکه آتش و شیشه شکسته فرار کرده باشم. ▪️در سیاهی شب و نور زرد چراغ‌های حاشیه خیابان، منظره دود و آتش و همهمه جمعیت، عین میدان جنگ بود! اما میدان جنگ که در میانه شهر نیست، جای زن و کودک و غیرنظامی هم نیست، پس خدایا این چه جنگی است که آرامش شب تهران را از هم پاشیده است؟ دو شب پیش که نرخ جدید بنزین اعلام شد، هرچند سخت شاکی شدم اما فکرش را هم نمی کردم که آتش این شکایت، دامن خودم را هم بگیرد؛ البته دامنم که نه، از شدت وحشت احساس می کردم امشب این جنگ جانم را می گیرد. ▫️تمام راننده‌ها اتومبیل‌ها را خاموش کرده بودند و من هم از ترس، در سکوت اتومبیل خاموشم به‌ خودم می‌لرزیدم. میان اتومبیل من و این میدان جنگ، فقط یک ردیف از خودروها فاصله بود و احساس می‌کردم حتی با نگاه‌شان تهدیدم می‌کنند. باید چشمانم را می‌بستم تا این کابووس زودتر تمام شود که فریادی پلکم را شکافت. وحشتزده چشمانم را باز کردم. با نگاهی که از ترس جایی را نمی دید، در فضای تاریک و دودگرفته خیابان می چرخیدم تا بفهمم چه خبر شده که دیدم درست در کنار اتومبیل من، آن هم دقیقاً همین سمت چپ ماشین که نشسته بودم، در پیاده رو، مقابل شیشه های شکسته بانک چند نفر با هم درگیر شده‌اند. ▪️افراد نقابدار بودند که کسی را دوره کرده و انگار با زنجیر به سمتش حمله می کردند. از محاسن کوتاه و ظاهر لباسش پیدا بود به خاطر مذهبی بودن و شاید به جرم بسیجی بودن، در مخمصه افتاده است. از کلماتش که گاهی میان فریاد نقابداران شنیده می‌شد به نظر می‌رسید می‌خواسته راه را باز کند که امانش نداده‌اند. کسی جرأت پیاده شدن از ماشینش را نداشت. عابرین در پیاده روها خودشان را کناری کشیده و همه وحشتزده نظاره می‌کردند. ▫️به قدری به ماشین من نزدیک بودند که فریادهایشان قلبم را از جا می‌کَند. با هر زنجیر و چوبی که در هوا می‌چرخاندند و به سوی او حمله می کردند، جیغم در گلو خفه می‌شد. از وحشتی که به جانم افتاده بود، لب‌هایم می‌لرزید و با هر جیغ، بیشتر گریه ام می‌گرفت که ماشینم به‌شدت تکان خورد. ▪️یک نفرشان یقه کاپشنش را گرفت و او را با تمام قدرت به ماشین من کوبید. از سطح بدنش که شیشه کنارم را پوشانده بود دیگر چیزی نمی دیدم و تنها جیغ می‌کشیدم. از ترس همه بدنم رعشه گرفته بود و با همین دستان رعشه گرفته، تلاش می کردم در ماشین را از داخل قفل کنم و نمی‌توانستم که همه انگشتانم می لرزید... . 🚩 💥تعجیل در فرج امام زمان و نابودی منافقین و کفار صلوات 📚 موسسه جهاد تبیین و سواد رسانه ای @jahadtabin313 @jahadtabin313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha 👈همراهی با ما = افزایش آگاهی و بصیرت شما
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♨️مچ‌گیری شهرام همایون از تحریف خبری ‌اینترنشنال در آنتن زنده! ❗️ستاد تبلیغات جنگ @setadjang313 🆔 پذیرش تبلیغات @f_aaha