هدایت شده از ʙᴜꜱʏ ᴍɪɴᴅ فورنه
یهجایی میرسه که غم، دیگه غم نیست
تبدیل میشه به یه کلافِ درهم که هرچی بیشتر میکشی، گره هاش سفت تر میشن .
هدایت شده از ʙᴜꜱʏ ᴍɪɴᴅ فورنه
شاید غم، فقط یه مهمون طولانی مدته و من دیگه حوصله پذیراییش رو ندارم .
𝗔𝘀𝗮𝗹ᯓ๑
صدای آیسم تنها چیزیه که میتونه حالمو خوب کنه.
+ بابامم همیشه حالمو خوب میکنه.
یک نفر مدام سیگار میکشد، زنی هنگام آشپزی ترانهای غمگین را زمزمه میکند، دختری به بهانهی فیلم اشک میریزد، پسری نیمه شب در خیابان پرسه میزند، همه دلتنگیم؛ همین.