🔘 امیرالمومنین علیهالسلام
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
قسم به خالق بی چون و صدر بدرِ اَنام
که بعد سید کَونین، حیدر است امام
امام اوست به حکم خدا و قول رسول
که مستحق امامت بُوَد ز نصّ کلام
امام اوست که چون پای در رکاب آورد
روان ز طیّ لسان کرد هفت سبع تمام
امام اوست که دست بریده کرد درست
نه آن که کرد به صد حیله وصله بر اندام
میانه حق و باطل چگونه فرق نهد
مقلدی که نداند حلال را ز حرام
اسیر چاه طبیعت، کجا خبر دارد
که مبطلات کدام است و واجبات کدام؟!
فغانی از ازل آورده بهر چند زوال
به خود نساخته از بهر التفات عوام
سفینه دلم از مدح شاه پرگهر است
گواه حال بدان، عِلمِ عالَم اسلام
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت رقیه سلاماللهعلیها
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
صبا به پیر خرابات از خرابه شام
ببر ز کودک زار، این جگر گداز پیام
که ای پدر زِ من خسته هیچ آگاهی؟
که روز من شب تار است و صبح روشن شام
به سرپرستی ما سنگ آید از چپ و راست
به دلنوازی ما بین ز پیش و پس دشنام
نه روز از ستم دشمنان تنی راحت
نه شب زِ داغ دلارامها، دلی آرام
به کودکان پدر کشته، مادر گیتی
همی ز خون جگر میدهد شراب و طعام
چراغ مجلس ما، شمع آه بیوه زنان
انیس و مونس ما ناله دل ایتام
فلک خراب شود، کاین خرابه بیسقف
چه کرده با تن این کودکانِ گُل اندام
دریغ و درد کز آغوش ناز افتادم
به روی خاک مذلت، به زیر بند لئام
به پای خار مغیلان، به دست بند ستم
ز فرق تا قدم از تازیانه نیلی فام
به روی دست تو، دستان خوشنوا بودم
کنون چو قمری شوریدهام میانه دام
به دامن تو چو طوطی، شکرشکن بودم
بریخت زاغ و زغن زهر تلخم اندر کام
مرا که حال ز آغاز کودکی این است
خدای داند و بس، تا چه باشدم انجام
هزار مرتبه بدتر ز شام ماتم بود
برای غمزدگان، صبح عید مردم شام
به ناله شرر انگیز بانوان حجاز
به نغمه دف و نی، شامیان خون آشام
سر تو بر سر نی شمع و ما چو پروانه
به سوز و ساز، ناسازگاریِ ایام
شدند پردگیان تو شهره هر شهر
دریغ و درد ز ناموس خاص و مجلس عام
سر برهنه به پا ایستاده، سرور دین
یزید و تخت زر و سفره قمار و مدام
ز گفتگوی لبت بگذرم که جان به لب است
که راست تاب شنیدن؟ که را مجال کلام؟
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 امام حسن مجتبی علیهالسلام
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
هرکه آشفته دل و سوخته جان همچو من است
نکند میل چمن ور همه عالم چمن است
مرغم از دل به تماشای گلستان نرود
عالم اندر نظر غم زده بیتالحزن است
نه هر آشفته بُوَد شیفته روی نگار
به پریشانیش از زلف، شکن در شکن است
گوش جان، ناله قُمری صفتی میطلبد
نه پی زمزمه بلبل شیرین سخن است
من نجویم لب جو کآب من آتش صفت است
سبزه روی نکو خُضرتِ وجه حَسَن است
جز حسن، قطب زمن، مرکز پرگار مِحَن
کس ندیدم که به انواع محن مُمتَحَن است
نقطه دائره و خِطّه تسلیم و رضا
نوح طوفان بلا، یوسف مصر مِحَن است
راستی، فُلک و فَلک همچو حبابی است بر آب
کشتی حِلم وی آنجای که لنگر فِکن است
به که نالم که سلیمان جهان خانه نشین
خاتم مملکت دین به کف اَهرمن است
شده از سوده الماس زُمرد لعلش
سبزپوش از اثر زهر، گل یاسمن است
آن که چون روح بسیط است، در این جسم محیط
زهر کین در تن او همچو روان در بدن است
شاهد لَم یَزَلی، شمع شبستان وجود
پارههای جگر و خون دلش در لگن است
ناوَک خصم بر او از اثر دست و زبان
بر دل و بر جگر و بر بدن و بر کفن است
کعبه بتخانه و صاحب حرم از وی محروم
جای سلطان هُما، مسکن زاغ و زغن است
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 مرثیه اربعین
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
بار غم فرود آمد در زمین ماریه باز
یا که کاروان حجاز
هرچه غصه بود آمد، دلخراش و سینه گداز
در حریم محرم راز
بود شور رستاخیز، یا نوای غمزدگان
حلقه ستم زدگان
هر دلی ز غم لبریز، داد دادِ راز و نیاز
با شه غریب نواز
نوگلی چو غنچه شکفت، کآمده به سوز و گداز
پروریده تو به ناز
خارِ پای ما بنگر، خواری اسیران بین
حال دستگیران بین
چون کبوتر بی پر، غرقه خون ز پنجهی باز
نیمه جان ز رنج دراز
بانوان دل بریان، در کمندِ اهل ستم
زیر بند اهل ستم
روی اشتر عریان، نه عماری نه جَهاز
صبح و شام در تک و تاز
کودکان خونین دل، همچو گوی سرگشته
یا چو بخت برگشته
دشمنان سنگین دل، هر یک از نشیب و فراز
همچو تیر خورده گراز
شام ماتم ما بود، صبح عید مردم شام
آه از آن گروه لئام
مرکز تماشا بود، بانوان میرِ حجاز
با نقاره و دف و ساز
از یزید و آن محفل، دل لبالبِ خون است
دیده رود جیحون است
ما غمین و او خوشدل، او به تخت زر به فراز
ما چو سیم در دَم گاز
کعبه را شکست افتاد، ز آنچه رفت بر سر تو
ز آنچه دید گوهر تو
دست بت پرست افتاد، قبله دعا و نماز
مفتقر بسوز و بساز
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 در رثای پیغمبر صلواتاللهعلیه
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
ماتم جهانسوز خاتم النبیین است
یا که آخرین روز صادر نخستین است
روز نوحه قرآن، در مصیبت طه است
روز ناله فرقان، در محیط تکوین است
کعبه را سزد امروز، رو نهد به ویرانی
زانکه چشم زمزم را، سیل اشک خونین است
صبح آفرینش را، شام تار باز آمد
تیره اهل بینش را، دیده جهان بین است
رایت شریعت را، نوبت نگونساری است
روز غربت اسلام، روز وحشت دین است
شاهد حقیقت را، هر دو چشم حق بین خفت
آهِ بانوی کبری، همچو شمع بالین است
هادی طریقت را، زندگی به سر آمد
گمرهان امت را، سینهها پر از کین است
شاهباز وحدت را، بند غم به گردن شد
کرکس طبیعت را، دست و پنجه رنگین است
شد همای فرخ فر، بسته بال و بی شهپر
عرصه جهان یکسر، صیدگاه شاهین است
خاتم سلیمان را، اهرمن به جادو برد
مسند سلیمانی، مرکز شیاطین است
شب ز غم نگیرد خواب، چشم نرگس شاداب
لیک چشم هر خاری، شب بخواب نوشین است
پشت آسمان شد خم، زیر بار این ماتم
چشم ابر شد پر نم، در مصیبت خاتم
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 صاحبالزمان عجلاللهتعالیفرجهالشریف
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
صنما به جان نثاران ز چه رو نظر نداری
ز رسوم دلبری هیچ مگر خبر نداری
سر ما و شور عشقت، دل ما و نور عشقت
خبر از ظهور عشقت چه کنم اگر نداری
عجب است تندخویی ز تو ای که خوبرویی
تو مگر بدین نکویی هنر دگر نداری
جگرم ز آتش عشق کباب شد ولیکن
تو ز ناز و کبریایی هوس جگر نداری
سر عاشقان ز سودای تو بر بدن گران است
تو ز بس که سرگرانی نظری به سر نداری
به در تو سر سپردم به امید سرپرستی
تو چرا تفقدی از من در به در نداری؟
چو غبار راه، سرگرد شدم به گرد کویت
چو نسیم درگذشتی و به من گذر نداری
شب غم دراز و و از دامن دوست، دست کوته
چه شب است ای شب تیره مگر سحر نداری
ره عشق مفتقر میطلبد تن بلاکش
تو به این شکستگی طاقت این سفر نداری
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 امام حسن عسکری علیهالسلام
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
باز کمندی فکند جَعد مُجَعَّد
آهوی طبع مرا کرد مقید
سر حقیقت از آن پیر طریقت
آیه رحمت از آن رحمت بی حد
عین معارف لسان الله ناطق
الحسن بن علی بن محمد
عسکری آن شاه اقلیم ولایت
کش همه عالم بود جند مجند
بسمله مصحف عالم امکان
نقطه بائیه نسخه سرمد
فالق صبح ازل مطلع انوار
مشرق شمس ابد فیض موبد
خاک گذرگاه او طبع مجسم
بنده درگاه او عقل مجرد
طلعت زرین مهر شمع رواقش
شرفه ایوان او طاق زبرجد
کس نزند جز تو ای محرم لاهوت
در حرم کبریا تکیه به مسند
سجده کند مهر و مه چون بنشیند
یوسف حسن تو برتخت ممهد
شاخه طوبی کجا آن قد زیبا
نخله طور است و یا روح مجسد
زد به دلت آتشی زهر که در دهر
شعله او تا ابد ماند مخلد
شاهد اصلی پس از شمع جمالت
شد به پس پرده غیبت ممتد
ای چه خوش آندم که در جلوه درآید
کوکب دری از آن برج مشید
تا که به دیدار آن طلعت میمون
تا که به اشراق آن طالع اسعد
سینه سینا شود عرصه گیتی
روشن و بینا شود دیده ارمد
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 حضرت امالبنین سلاماللهعلیها
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
چشمۀ خور در فلک چارمین
سوخت ز داغ دل امالبنین
آهِ دل پردهنشین حیا
برده دل از عیسی گردوننشین
دامنش از لخت جگر لالهزار
خون دل و دیده روان ز آستین
مرغ دلش زار چو مرغ هزار
داده ز کف چار جوان گزین
اربعةٌ مثلُ نُسورِ الرُّبی
سدرهنشین از غمشان آتشین
کعبۀ توحید از آن چار تن
یافت ز هر ناحیه رکنی رکین
قائمۀ عرش از ایشان بهپای
قاعدۀ عدل از آنها متین
نغمۀ داودی بانوی دهر
کرده بسی آب دل آهنین
زُهره ز ساز غم او نوحهگر
مویهکنان مویکنان حور عین
یاد ابوالفضل که سر حلقه بود
بود در آن حلقۀ ماتم نگین
اشکفشان، سوختهجان، همچو شمع
با غم آن شاهد زیبا قرین
ناله و فریاد جهانسوز او
لرزه در افکنده به عرش برین
کای قد و بالای دلآرای تو
در چمن ناز بسی نازنین
غُرۀ غرای تو اللهُ نور
نقش نخستین کتاب مبین
همت والای تو بیرون ز وهم
خلوت ادنای تو در صدر زین
رفتی و از گلشن یاسین برفت
نوگلی از شاخ گل یاسمین
آه از آن سینۀ سینامثال
داد ز بیدادی پیکان کین
طور تجلای الهی شکافت
سرّ انا الله به خون شد دفین
عاقبت از مشرق زین شد نگون
مهر جهانتاب به روی زمین
خرمن عمرم همه بر باد شد
میوۀ دل طعمۀ هر خوشهچین
صبح من و شام غریبان سیاه
روز من امروز چو روز پسین
چار جوان بود مرا دلفروز
وَ الیَومَ أصبحتُ و لا مِن بَنین
لا خیرَ فِی الحیاةِ مِن بَعدِهم
فَکُلُّهُم أمسی صَریعاً طَعین
خون بشو ای دل که جگرگوشگان
قد واصَلوا المَوتَ بِقَطعِ الوَتین
نام جوان، مادر گیتیَ مبر
تُذَّکِرینی بِلُیوثِ العَرین
چونکه دگر نیست جوانی مرا
لا تَدعُوِنّی وَیکِ اُمَّالبَنین
مفتقر از نالۀ بانوی دهر
عالمیان تا به قیامت غمین
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘 جوادالائمه علیهالسلام
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
توسن طبعم که داشت سَبَق به يومُ الطَّراد
کنون چنان مانده شد که «قيلَ يَکبو الجواد»
توسن طبعم که بود من الجياد الجياد
کنون چنان مانده شد که لايجيد الطراد
بلبل نطقم ز بس گشته اسير قفس
به نغمه دارد هوس نه سير ذات العماد
آتش شوق از خمود مینکند هيچ دود
طبع روان از خمود گشته نظير جماد
نوبت آن شد که باز بال و پری کرده باز
کنم ز کوی نياز مرغ دلی اصطياد
تا که به چوگان عزم، گوی سعادت برم
روی ارادت برم بسوی باب المراد
روح نبیّ و ولیّ، لطف خفیّ و جلیّ
محمّد بن علیّ، هو التقی الجواد
آينه ذات حق، گنج کمالات حق
مصحف آيات حق، ز مبتدا تا معاد
صورت و معنای حق، ديده بينای حق
حجّت کبرای حق، علی جميع العِباد
دفتر آداب عشق فاتح ابواب عشق
قائد ارباب عشق الی سبيل الرشاد
نيّر تابنده اوست شمع فروزنده اوست
خدای را بنده اوست و لِلوَری خَيرُ هاد
هادي راه نجات در همه مشکلات
ذاک شفيع العصاة، يوم يُنادی المناد
عروه دين منقصم، از ستم معتصم
عاقر قوم ثمود، ثاني شدّاد عاد
ريخت به کامش ز قهر، شربت سوزنده زهر
که تلخ شد کام دهر و حُلوُه لا يُعاد
ز زهر جانسوزتر، ز تير دل دوزتر
همدمی امّ فضل، طعنه بنت الفساد
به غربت ار درگذشت، من نکنم سرگذشت
که آبش از سر گذشت ز ظلم اهل عناد
شاهد بزم شهود، شمع صفت رخ نمود
جلوه او دل ربود و فازَ بالاتحاد
ز خرمن حسن خويش داد به او خوشهای
تا شودش توشهای و إنّه خير زاد
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘حضرت موسیبنجعفر علیهالسلام
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
عمری اَر موسی کاظم ز جفا مَسجون بود
در صدف گوهرِ بحرِ عظمت مکنون بود
مظهر غیب مصون بود و حجاب ازلی
اسم اعظم ز نخست از همه کس مخزون بود
ماه کنعان بُد و شد گاه تنزّل در چاه
یا که زندان شکم ماهی و او ذوالنّون بود
کاظمُ الغَیظ که با صبر و شکیبائی او
صبر ایوب چه یک قطره که با جیحون بود
پرتوی بود که تابید از این نور جمال
آن تجلی که دل موسی از او مفتون بود
پور عمران نکشید آنچه که موسی زِ رَشید
ظلم فرعون نه همچون ستم هارون بود
پای در سلسله، سر سلسلۀ عشق نهاد
لیلی حُسن ازل را زِ ازل مفتون بود
سِندی اَر زهر ستم ریخت بکامش چه عجب
تلخی کام وی از تلخی زهر افزون بود
از رُطب سوخته موسی چه ز انگور رضا
نخل وحدت ثمرش میوۀ گوناگون بود
کس ندانست در آن حال که حالش چون گشت
غمگسار وی و غمپرور وی، بیچون بود
گر بمطموره غریبانه بجانان جان داد
دل بیگانه و خویش از غم او پر خون بود
شحنۀ شهر اگر شهره نمودش چون مهر
لیک از بار غمش فُلک فَلک مشحون بود
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘حضرت اباعبداللهالحسین علیهالسلام
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
بیا به بزم حسینی و بشنو از عشاق
بگوش هوش نوای حجاز و شور عراق
بکن مشاهدۀ شاهدان شهد سخن
بنموش می ز کف ساقیان سیمین ساق
بیاد مولد سبط دوم امام سوم
فتاده غلغله از شش جهت ز سبع طباق
فلک ز ثابت و سیار از برای نثار
نهد لئالی منثوره را علی الاطباق
بر اوج چرخ مناطق به تهنیت ناطق
بود معاینه جوزا غلام بسته نطاق
سرود زهره به تبریک حضرت زهرا
چنان بنغمه که شد مشتری ز طاقت طاق
خطیب عالم ابداع داد داد سماع
که لا یزال برقص است این بلند رواق
عطارد از پی انشاء تهنیت، رمزی
نگاشت بر صفحات صحائف آفاق
ز ذوق بادۀ وحدت بشکر این نعمت
تمام عالمیان را چه شکر است مذاق
نمود طالع اسعد بطلعت میمون
چه نور لم یزل از مشرق ازل اشراق
زدند کوس بشارت ز ملک تا ملکوت
بیمن حضرت شاهنشۀ علی الاطلاق
سلیل عقل نخستین دلیل اهل یقین
دوم خلیفۀ جد و پدر باستحقاق
ز وحدت احدیت وجود او مشتق
جمال مبدء کل را بمنتهی مشتاق
لطیفۀ دل والای معرفت زایش
صحیفۀ کرم است و مکارم اخلاق
رموز نسخۀ وحدت ز ذات او مفهوم
نکات مصحف آیات را بود مصداق
جمال شاهد بزم دنی و او أدنی
فروغ شمع حقیقت مقام استغراق
بهمت نبوی شاهباز گاه عروج
بصولت علوی یکه تاز گاه سیاق
قضا ز منشی دیوان او گرفته قلم
قدر ز طفل دبستان او برد اوراق
مدار ملک حقیقت مدیر فُلک فلک
محیط عشق و محبت مشوق الاشواق
ملیک مملکت بردباری و تسلیم
ولی عهد و وفا در قلمرو میثاق
بچهره فالق صبح هدایت ازلی
به تیغ تیز رؤس ضلال را فلاق
ز تیغ سر فکنش کل باطل زاهق
حق از بیان حقایق نشان او احقاق
ز فیض رحمت او زنده قابض الارواح
بخوان نعمت او بنده قاسم الارزاق
ملایک از سر حیرت شواخص الابصار
ملوک بر در دولت نوا کس الاعناق
نیافت بر در او رفرف خیال مجال
براق عقل چه دیوانه در عقال و وثاق
شها بطور تو خر الکلیم مغشیاً
بیک تجلی، و از یک عنایت تو أفاق
تجلی تو در آئینۀ وجود نمود
هزار نقش مخالف بچشم اهل وفاق
گل حدیقۀ معنی نه وصف صووت تست
نه نعت غره غرا است قره الاحداق
ظهور غیب مصون سر مطلق مکنون
بود ز وصف برون و البیان لیس یطاق
مرا چه نیست به نیل معانی تو رهی
سخن درست نباشد بدین طریق و سیاق
همین بس است که خون ترا خداست بها
از آنکه بهر عروس شهادت است صداق
جمال یار تو را بود کعبۀ مقصود
منای عشق تو میدان جنگ اهل شقاق
مقام قدس تو و خیل بندگان رهت
بطون او دیه بود و ظهور خیل عتاق
ز اهلبیت تو بود الوداع بانگ سماع
شب وصال تو با دوست، بود روز فراق
بر اوج نیزه عروج تو از حضیض زمین
سیر تو سر پیمبر، سنان نیزه یراق
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee
🔘حضرت حجتبنالحسنالعسکری علیهالسلام
📝آیت الله غروی اصفهانی (کمپانی)
فیض روح قدسی باز طبع مرده را جان داد
عندلیب نطقم را دستگاه دستان داد
بلبل غزل خوان را جای در گلستان داد
طوطی شکر خا را ره بشکرستان داد
کام تشنۀ ما را خضر آب حیوان داد
موج عشق بی پایان قطره را به دریا برد
باد، مشت خاکی را برتر از ثریا برد
دستبرد اسکندر هر چه داشت دارا برد
عشق یار شهر آشوب عقل را به یغما برد
از تنم توانائی برد و آه سوزان داد
آسمان به آزادی کوس خیر مقدم زد
زهره با دو صد شادی نغمۀ دمادم زد
عشرت خدا دادی ساز عیسوی دم زد
صورت پریزادی راه نسل آدم زد
فتنۀ رخش بر باد نقد دین و ایمان داد
شمع شاهد وحدت باز در تجلی شد
نقش باطل کثرت محو «لا» و «إلا» شد
تا که رایت نصرت زیب دوش مولا شد
ساز نغمۀ عشرت تا به عرش اعلی شد
عیش و کامرانی را شاه عشق فرمان داد
شاد باش ای مجنون صبح شام غم آمد
با قدی بسی موزون لیلی قدم آمد
اسم اعظم مکنون مظهر اتمّ آمد
گنج گوهر مخزون معدن کرم آمد
تخت پادشاهی را عز و شأن شایان آمد
آفتاب لاهوت از مشرق ازل سر زد
تا ابد شرر اندر آفتاب خاور زد
باز سینۀ سینا شعله از جگر بر زد
باز پور عمران را مرغ شوق دل پر زد
دور باش غیرت داد در حریم امکان داد
صورتی نمایان شد از سرادق معنی
طلعتی بسی زیبا قلعتی بسی رعنا
فرق فرقدان سایش زیب تاج کرّمنا
رانده رفرف همت تا مقام «او ادنی»
بزم «لی مع الله» را رونقی بپایان داد
سرّ مستسر آمد در مظاهر اعیان
غیب مستتر آمد در مشاهد عرفان
شاه مقتدر آمد در قلمرو امکان
سیر منتصر آمد در ممالک امکان
درد دردمندان را حق صلای درمان داد
آنکه نسخۀ ذاتش دفتر کمالاتست
مصحف کمالاتش محکمات آیاتست
اولین مقاماتش منتهی النهایاتست
طور نور و میقاتش پرتوی از آن ذاتست
جلوۀ دلآرایش جان گرفت و جانان داد
مبدء حقیقت را اوست اولین مشتق
خطۀ طریقت را اوست هادی مطلق
مسند شریعت را اوست حجت بر حق
کشور طبیعت را اوست صاحب سنجق
بندگان او را حق حشمت سلیمان داد
بزم غیب مکنون را اوست شاهد مشهود
ذات حق بی چون را اوست فیض نامحدود
عاشقان مفتون را اوست غایت مقصود
دوستان دلخون را اوست مهدی موعود
در قلوب مشتاقان نام نامیش جان داد
ای ز ماه تا ماهی بندگان فرمانت
مسند شهنشاهی لایق غلامانت
بزم لی مع اللهی خلوتیست شایانت
جلوه ای بکن گاهی تا شویم قربانت
جان ز کف توان دادن لیک یار نتوان داد
ای حجاب ربانی تا بچند پنهانی
ای تو یوسف ثانی تا بکی به زندانی
شد محیط امکانی همچو شام ظلمانی
جلوه کن به آسانی همچو صبح نورانی
بیش از این نشاید تن زیر بار هجران داد
#آیت_الله_غروی_اصفهانی
🆔 @setayeshgaran_ashuraee