فردا میرم تو برگهء سلامت و بهداشت خاطرات امشبو مینویسم ، بلکه مصحح کمی ناناعت شد نمره داد 😂
سید خانوم🇵🇸'!
تا صبح با چه مصیبتی بیدار موندم درس خوندم ، سر چند دقیقه دیر رسیدن نذاشتن امتحان بدم 🙂
و میرم یقه اون نگهبانو که خودنماییش گرفت نذاشت برم امتحان بدمو میگیرم سرشو میذارم لای در عین خرمالوی پوک میترکونم .
تو مشهد که با ریحان داشتیم میرفتیم هتلشون یه مرده اومد وایساد جلوم گفت آبجی چاقوی زنجانه ببین چه خوبه چه تیزه بخر
سید خانوم🇵🇸'!
چون فردا ذبح انسان داریم دوستان .
البته اگر قبل از اون مرتیکه چشم آبی خودم سر امتحان ذبح نشم 🤡🤣
صبح یجوری آروم و در سکوت آماده میشدم برم امتحان که یه لحظه احساس دختر فراری بودن بهم دست داد .