صبحا عمه میرفت نون و مخلفات صبحانه میخرید میومد ، یا باهم میرفتیم و خیلی خوش میگذشت
بعد از ظهر با دخترعمه ها که هم سن مامان من بودن میرفتیم بیرون فست فود میخریدیم میرفتیم کنار یه پارک مینشستیم نهار میخوردیم منم کلی بازی میکردم
ممد [ پسرعمه مامانم ] داش با دوست دخترش میرفت بیرون و همیشهء خدام منو میبرد 😭🤣
اون موقع تهران یه پارکای عجیب غریب خوشگلی داشت اصلا بهشت بود واسه خودش اون پارکا
میرفتیم اونجا من بازی میکردم ممد و پروانه هم تو ماشین 206 ممد مینشستن حرف میزدن یا بیرون رو صندلی و تاب مینشستن
بعد ممد میومد برام خوراکی میخرید کلی بعد عین پرنسسا منو سوار ماشین میکرد میرفتیم پروانه رو میبردیم خونش
پروانه یه هم خونه داشت یه دختر عینکی بود اگه درست یادم باشه دندوناشم ارتودنسی بود صورت کشیده ای داشت