یادمه یبار یکی از خواهراش که زهرا بود از حموم دراومد دید ما برگشتیم ، منو برد آشپزخونه ازم پرسید من گفتم نمیدونم و خلاصه اطلاعات ندادم بهش
بعد پاشد برام توت فرنگی و خیار آورد ، تا توت فرنگی رو دیدم تا دی ان ای خون پروانه رو ریختم براش رو میز 🤣
و یکم بعد ممد اومد گفت نامرد لااقل به یه چیز با ارزش تر میفروختی منو آخه به خیارررر و توت فرنگیییی فروختی 🤣؟
بعدم دوباره شب میشد میرفتیم تو اتاق معصوم [ اون یکی دخترعمه ] با عروسکاش بازی میکردیم آهنگ ملودی آرشو باز میکردیم کلی باهاش دیوونه بازی درمیاوردیم بعد با شاسی بلند معصوم میرفتیم پارک قیطریه تهران 🫠
اکثراً هم بحث سر این بود که من دوس داشتم جلو بشینم سرمو از سانروف بیارم بیرون مامانم میگفت خجالت بکش عمه بزرگتره اون باید جلو بشینه ، در صورتی که خود عمه هیچ مشکلی نداشت 😂
یبار مامانم نمیدونم کجا رفته بود منم که شلوغ ، مخ عمه رو انقد تیلیت کردم خوردم پاشد منو برد بیرون یکی از پارکای تهران ، رفتیم و من منتظر شدم یه دختره از تاب پیاده شه من سوار شم ، اونم که خواست پیاده شه نتونست تابو نگه داره رفتم تابو براش بگیرم که پیاده شه میله های تاب اومد رفت تو چشم 😂
عمهء بیچاره برد برام تخته وایت بورد و از این توپ چسبونکیا خرید که طرحشم بن تن بود 🫠 عاشق بن تن بودم بچگیم 🫠
خلاصه اینکه آخرش ممد پروانه رو گرفت ولی نتونستم عروسیشون برم و هنوزم که هنوزه من بعد شاید ده سال و بیشتر ، نه ممدو دیدم نه پروانه رو ، نه معصومو دیدم نه زهرا رو و نه هیچکدوم از اعضای اون خانواده رو ..