eitaa logo
سیدخانوم🇵🇸'!
38 دنبال‌کننده
576 عکس
347 ویدیو
4 فایل
فی الحال سخن کم ، کوتاه و گزیده است . [ هاها دولوغ دُفتم اتفاقا خیلیم سخن زیاده 🤡.] . طلبهء امام زمان ان شاء الله :) . اشتباهات بنده رو به پای اسلام و شیعه نذارید ، نقص از این انسان ناقصه نه اسلامِ کامل :) . چنل روزمرگی ❌ دفتر خاطرات ✅
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد برمیگشتیم خونه
ممد که میرفت تو اتاقش خواهراش میریختن سر من برا کسب اطلاعات 🤣
یادمه یبار یکی از خواهراش که زهرا بود از حموم دراومد دید ما برگشتیم ، منو برد آشپزخونه ازم پرسید من گفتم نمیدونم و خلاصه اطلاعات ندادم بهش
بعد پاشد برام توت فرنگی و خیار آورد ، تا توت فرنگی رو دیدم تا دی ان ای خون پروانه رو ریختم براش رو میز 🤣
و یکم بعد ممد اومد گفت نامرد لااقل به یه چیز با ارزش تر میفروختی منو آخه به خیارررر و توت فرنگیییی فروختی 🤣؟
بعدم دوباره شب میشد میرفتیم تو اتاق معصوم [ اون یکی دخترعمه ] با عروسکاش بازی میکردیم آهنگ ملودی آرشو باز میکردیم کلی باهاش دیوونه بازی درمیاوردیم بعد با شاسی بلند معصوم میرفتیم پارک قیطریه تهران 🫠 اکثراً هم بحث سر این بود که من دوس داشتم جلو بشینم سرمو از سانروف بیارم بیرون مامانم میگفت خجالت بکش عمه بزرگتره اون باید جلو بشینه ، در صورتی که خود عمه هیچ مشکلی نداشت 😂
یبار مامانم نمیدونم کجا رفته بود منم که شلوغ ، مخ عمه رو انقد تیلیت کردم خوردم پاشد منو برد بیرون یکی از پارکای تهران ، رفتیم و من منتظر شدم یه دختره از تاب پیاده شه من سوار شم ، اونم که خواست پیاده شه نتونست تابو نگه داره رفتم تابو براش بگیرم که پیاده شه میله های تاب اومد رفت تو چشم 😂 عمهء بیچاره برد برام تخته وایت بورد و از این توپ چسبونکیا خرید که طرحشم بن تن بود 🫠 عاشق بن تن بودم بچگیم 🫠
سیدخانوم🇵🇸'!
_
عین همین بود لامصب :)
خلاصه اینکه آخرش ممد پروانه رو گرفت ولی نتونستم عروسیشون برم و هنوزم که هنوزه من بعد شاید ده سال و بیشتر ، نه ممدو دیدم نه پروانه رو ، نه معصومو دیدم نه زهرا رو و نه هیچکدوم از اعضای اون خانواده رو ..
و اصلا نمیدونم این خاطرات کجای مغزم قایم شده بودن که امروز یهو خودنمایی کردن