تا صبح با چه مصیبتی بیدار موندم درس خوندم ، سر چند دقیقه دیر رسیدن نذاشتن امتحان بدم 🙂
داشتم میرفتم چایی دم کنم ، یهو چشمم به یکی خورد تو شیشهء گاز ، اینطوری شدم که :
عه وووی خدا این دختره رو چه نازه ، موهاشو ، سرمو که بالا آوردم تو شیشهء هود متوجه شدم که این خودمم .