3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیدشمعخانی رو فراموش کردیم ها !
| @seyedebram |
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پــــــــــــدرمکجاست ؟
| @seyedebram |
آسِیدْاِبرآهیم؛
پــــــــــــدرمکجاست ؟ | @seyedebram |
اینقدر نگاه کن تا گریه کنی..
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همینی که
خواهرمون گفت:)
| @seyedebram |
📜 قسمت سیزدهم: شبهای کربلا؛ آرامش قبل از طوفان!
🌙 رفیق...
از این قسمت به بعد...
تقریباً ساعتبهساعت به عاشورا نزدیک میشیم... ! :)
دیگه خبری از نامههای کوفه نیست...
دیگه خبری از انتخاب مسیر نیست...
دیگه همه میدونن...
اتفاق بزرگی در راهه...
اما یه سؤال عجیب...
❓چرا هرچه سپاه دشمن بیشتر میشد...
آرامش داخل خیمههای امام هم بیشتر میشد؟!
🏇 هر روز از کوفه...
گروههای جدیدی وارد کربلا میشدن.
ده نفر...
صد نفر...
پانصد نفر...
هزار نفر...
گرد و خاک بیابان قطع نمیشد.🌪️
یکی از یاران از دور نگاه کرد و گفت :
«باز هم نیرو رسید...»
دیگری گفت:
«اینها برای جنگ آمدهاند...»
📜 عمر بن سعد هم لحظهبهلحظه نیروهای بیشتری تحویل میگرفت.
در منابع تاریخی، درباره تعداد دقیق سپاه کوفه اختلاف نظر وجود دارد؛ اما همه منابع اتفاق نظر دارند که تعداد آنها چندین برابر یاران امام بود.
⚖️
در مقابل...
تمام یاران امام...
حتی به صد نفر هم نمیرسیدند.
رفیق...
اگر معیار پیروزی فقط تعداد بود...
باید همینجا همهچیز تمام میشد.
اما عاشورا قرار نبود با تعداد معنا بشه...
قرار بود با ایمان معنا بشه.
⛺ داخل خیمهها اما...
فضا عجیب بود...
نه از جنس شادی...
نه از جنس ترس...
از جنس «اطمینان»...
✨
هر کس مشغول کاری بود.
📖 یکی قرآن میخواند.
🤲 یکی دعا میکرد.
⚔️ یکی شمشیرش را آماده میکرد.
💧 یکی دنبال آب اندک باقیمانده بود.
🙂 یکی هم بچهها را سرگرم میکرد تا کمتر تشنگی را حس کنند.
تصور کن... !
بیرون خیمهها...
هزاران سرباز ایستادهاند...
داخل خیمهها...
صدای تلاوت قرآن شنیده میشود ! 🙂
این تصویر...
یکی از زیباترین تصویرهای تاریخ است.
🌙 شب که میشد...
هوا کمی خنکتر میشد...
ستارهها بالای سر خیمهها میدرخشیدند...
✨
امام حسین(ع) از خیمهای به خیمه دیگر سر میزد.
احوال یاران را میپرسید.
با بچهها حرف میزد.
به خانوادهاش آرامش میداد :) ❤️🩹
رهبر واقعی... !🙂
در سختترین شرایط...
اول به فکر روحیه اطرافیانش است.
👀 رفیق...
یه نکته کمتر گفته شده...
امام فقط فرمانده جنگ نبود...
پدر بود...
برادر بود...
عمو بود...
پناه خانواده بود...
در همین چند روز...
هم باید فرماندهی میکرد...
هم دل کودکان را آرام میکرد...
هم پاسخ یاران را میداد...
و هم برای سختترین روز زندگی آماده میشد...
📜 از آن طرف...
در سپاه عمر بن سعد...
خیلیها با خودشان درگیر بودند.
بعضیها امام را میشناختند...
بعضیها حدیث پیامبر درباره امام حسین(ع) را شنیده بودند...
بعضیها میدانستند روبهروی چه کسی ایستادهاند...
اما...
ترس از حکومت...
طمعِ مقام...
یا سکوت...
باعث شده بود در همان صف بمانند.⚠️
💎 رفیق...
گاهی خطرناکترین جای دنیا...
جایی نیست که آدم حقیقت را نداند...
جایی است که حقیقت را بداند...
اما جرئت انتخابش را نداشته باشد...💔
📖 قرآن میفرماید:
«فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ»
«هر کس میخواهد ایمان بیاورد و هر کس میخواهد راه دیگری را انتخاب کند.»
📖 سوره کهف، آیه ۲۹
خدا راه را نشان میدهد...
اما انتخاب را از انسان نمیگیرد.
+ واسا
| @seyedebram |
امشب رسیدیم به یکی از
زیباترین شبهای تاریخ ( :
شبی که اگرچه بوی شهادت میداد...
اما بوی ترس نمیداد...
بوی عشق میداد...
📜 روز نهم محرم...
همون روزی که امروز بهش میگیم تاسوعا...
سپاه عمر بن سعد آماده حمله شد.
فرمان رسید...
کار را تمام کنید!
🏇 صدای حرکت اسبها بلند شد...
گرد و خاک آسمان را پر کرد...
یاران امام آماده شدند...
همه فکر کردند...
جنگ همین امشب شروع میشود...
👤 حضرت عباس(ع) خدمت امام رسید.
عرض کرد:
«برادر جان... سپاه دشمن به طرف ما میآید.»
امام فرمود:
«عباس جان...
برو از آنها بپرس برای چه آمدهاند.»
حضرت عباس(ع) همراه چند نفر از یاران...
به سمت سپاه دشمن رفت.
پرسید:
«برای چه آمدهاید؟»
جواب روشن بود... !
«دستور رسیده یا حسین بیعت کند...
یا جنگ آغاز میشود ! »
حضرت عباس(ع) برگشت :)
ماجرا را برای امام تعریف کرد.
اینجا یکی از زیباترین درخواستهای تاریخ مطرح شد.. !
امام فرمود:
«اگر میشود...
امشب را به ما مهلت بدهید.»
اما نه برای آماده کردن سلاح...
❌نه برای نقشه جنگ...
❌نه برای فرار...
بلکه فرمود:
«من نماز را دوست دارم...
دعا را دوست دارم...
تلاوت قرآن را دوست دارم...
میخواهم امشب را با پروردگارم خلوت کنم. »
رفیق...
فکر کن...
فقط چند ساعت تا عاشورا مانده...
اما بزرگترین آرزوی امام...
نماز شب است...
⚔️ دشمن با یک شب مهلت موافقت کرد.
و شب عاشورا آغاز شد... :)
⛺ داخل خیمهها...
حس عجیبی جریان داشت.
صدای قرآن...
صدای دعا...
صدای مناجات...
در تمام اردوگاه پیچیده بود 📖 !
یکی از افرادی که در سپاه دشمن بود بعدها گفت:
«آن شب از خیمههای حسین صدایی مثل زمزمه زنبورهای عسل به گوش میرسید... همه مشغول عبادت بودند.»
💎 رفیق...
اینجاست که آدم میفهمه...
یاران امام فقط جنگجو نبودند...
اول بنده خدا بودند...
بعد رزمنده.
🌙 نیمههای شب...
امام همه یاران را جمع کرد.
چراغ خیمه را روشن کردند...
همه نشستند...
سکوت عجیبی برقرار بود...
امام نگاهی به یارانش کرد...
نگاهی پر از محبت... !
بعد فرمود:
«من یارانی باوفاتر و بهتر از یاران خودم نمیشناسم...
و خانوادهای بهتر از خانواده خودم سراغ ندارم.»
بعد جملهای گفت...
که همه را شگفتزده کرد...
«اینها فقط با من کار دارند...
هر کس میخواهد برود...
برود...
من بیعتم را از گردن شما برداشتم...»
رفیق...
دقت کردی ؟👀
امام حتی در آخرین شب...
کسی را مجبور به ماندن نکرد.
چراغ را خاموش کرد...🕯 !
تا اگر کسی خجالت میکشد...
آرام و بدون اینکه دیده شود...
از خیمه خارج شود.
این یعنی...
آزادی واقعی...
نه اجبار...
نه احساسات...
نه رودربایستی...
اما...🙂
اتفاقی افتاد که تاریخ را لرزاند...
هیچکس بلند نشد...
هیچکس نرفت... 💔 !
اول حضرت عباس(ع) ایستاد... ؛
عرض کرد:
«چرا برویم؟
که بعد از تو زنده بمانیم؟
خدا هرگز چنین روزی را برای ما نیاورد.»
بعد از او...
مسلم بن عوسجه...
زهیر بن قین...
حبیب بن مظاهر...
و یکییکی یاران بلند شدند.
هر کدام جملهای گفتند...
اما حرف همه یکی بود... ❤️🩹 !
«اگر هزار بار
کشته شویم...
و دوباره زنده شویم...
باز هم تو را تنها نمیگذاریم.»
رفیق...
اینجا دیگه بحث پیروزی و شکست نبود...
بحث عشق بود...
بحث وفاداری بود...
بحث این بود که آدم...
تا کجا پای باورش میایسته...
📖 قرآن میفرماید:
«مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ...»
«در میان مؤمنان، مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستهاند، وفادار ماندند.»
📖 سوره احزاب، آیه ۲۳
💎 تلنگر امشب
رفیق...
وفاداری...
فقط کنار کسی موندن توی روزهای خوب نیست...
وفاداری یعنی...
وقتی همه راههای فرار بازه...
باز هم انتخاب کنی که بمانی...
📝 خلاصه قسمت سیزدهم
✅ سپاه دشمن در عصر تاسوعا آماده حمله شد.
✅ امام یک شب مهلت خواست تا به عبادت بپردازد.
✅ شب عاشورا سراسر دعا، قرآن و مناجات بود.
✅ امام بیعت را از یاران برداشت و همه را در رفتن آزاد گذاشت.
✅ هیچیک از یاران امام، او را تنها نگذاشتند.
✅ شب عاشورا به یکی از باشکوهترین جلوههای وفاداری در تاریخ تبدیل شد.
🎯 درس مهم این قسمت
رفیق...
آدمهای بزرگ را در لحظههای سخت میشود شناخت...
وقتی هیچ منفعتی در ماندن نیست...
وقتی فقط خطر روبهروست...
وقتی همه راههای برگشت باز است...
اما باز هم میگویی:
«من میمانم...»
همانجا انسان، تاریخ میسازد...
+ قسمت بعدی میریم عاشورا :)
| @seyedebram |
👀🔍 عزیزمن ،
حالا اگه سوالی تو ذهنت هست بفرما :
https://eitaa.com/dakedel [ ناشناس ]
+ فقط عجله نکن .. ! 🫂