• یک روایتی بگم گریه کنیم ؟
- دیشب حرم بودم .. مثل همیشه بارگاه آسید؛
یک گروه از یک شهر خووب* اومدند.
نشسته بودند و مثل همیشه بحث میکردند که دقیقا سنگ قبر کجاست. . ؟
بحث رسید به اینجا که:
این که سمت خانم هاست قبر یا یادبود..
یکیشون گفت:
هر دوتاش هست؛
نصف جنازه اونوره
نصف جنازه اینوره..
-همه چی به کنار!
ولی قلب من اون لحظه تا عمق سوخت. !
تمام وجودم تکه تکه شد. .
آخه .. آخه مگه آسید پیکری داشت. ؟
آسید مثل علی اصغر به آغوش سلطان برگشت . . . :)
پیکرش همچون نوزادی آغشته به نور بود :)
چگونه میتوانید به بنده ای از جنس نور بگویید جنازه ؟ !
+تمام وجودم آن لحظه از مظلومیت سید سوخت:))
#فور
| @seyedebram |
آسِیدْاِبرآهیم؛
-
پنجره فولاد من امام رضایی ام؛
هر چه باداباد من امام رضایی ام! :)
| @seyedebram |
آسِیدْاِبرآهیم؛
وقتی میفهمی یکی رو چقدر دوست داری که.. . . :)) | @seyedebram |
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- یاران همه رفتند؛
+افسوس که جامانده منم ..
| @seyedebram |
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- لحظات برداشتن پارچه سیاه از دور ضریح آقا امام رضا .. ♥️
| @seyedebram |