eitaa logo
Seyed Art | سیّد آرت
188 دنبال‌کننده
44 عکس
5 ویدیو
3 فایل
#برای_ظهور مثلا معلم، مثلا دانشجو
مشاهده در ایتا
دانلود
وصیت نامه شهید سید علی یوسفی.jpg
حجم: 1.4M
تصویر باکیفیت وصیت نامه برادرم شهید سید علی یوسفی مشاهده متن کامل وصیت‌نامه: @Seyyed_Art
وصیت نامه شهید سید علی یوسفی.pdf
حجم: 675.7K
فایل باکیفیت وصیت نامه برادرم شهید سید علی یوسفی مشاهده متن کامل وصیت‌نامه: @Seyyed_Art
وصیت‌نامه برادر شهیدم شهید سید علی یوسفی : بسم الله الرحمن الرحیم «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» سلام بر همه‌ی عزیزانم! کوچکتر از آن هستم که بخواهم به کسی پندی بدهم یا نصیحتی بکنم، اما در این دنیا تجربیاتی داشتم که دوست دارم آن را برای دیگران بیان کنم تا وظیفه‌ام را پس از سفر شهادتم در قبال خدای متعال انجام داده باشم؛ زندگی در دنیا خیلی جذاب است؛ البته غیر از آن روزها و ساعت‌ها و دقایقی که به نافرمانی خدا پرداخته شود که به جرئت و بدون هیچ مبالغه‌ای می‌گویم که آن لحظات نه لذتی برای انسان دارند و نه آرامشی؛ هر زمان که فرمانبرداری از پروردگار متعال را به معنای واقعی کلمه و با اخلاص و به دور از ریا انجام دادم واقعاً برکات و آرامشی در زندگی خود احساس کردم که با هیچ لذتی قابل مقایسه نبود، امّا امان از نفس امّاره و شیطان که انسان را از این بهترین لذت و آرامش منحرف و مغرور می‌کند به لذت‌هایی زودگذر که اتفاقاً بعد از گذشتن چند لحظه، هم جسماً و هم روحاً به یک عذاب بسیار سخت و رنجاننده تبدیل می‌شود. امیدوارم هیچ‌کس گرفتار این گونه لذت‌های رنجاننده نشود. خدا، خیلی خیلی خیلی... مهربان است. قدر این خدا را باید دانست امّا «... و ما قدروا الله حقّ قدرته ...». در تمام زندگیم همیشه خداوند متعال، آغوشش را باز می‌کرد و می‌فرمود: «بیا»... خداوند عزیز، نسبت به همه‌ی بندگانش مهربان است... بنده که نتوانستم قدر خداوند را آن طور که باید بدانم، شما سعی کنید حداقل در شناخت قدر او از بنده موفق‌تر باشید. گرچه او یک موجود لا یتناهی است که شناخت قدر او در توان موجوداتی محدود مانند ما نیست اما حداقل می‌توانیم فرامین او را به نحو احسن انجام بدهیم تا به او کمی نزدیک‌تر شویم... پدر و مادر عزیزم! ممنونم از رنج‌ها و سختی‌هایی که در راه تربیت من متحمل شدید و ممنونم از اینکه با وجود ناسپاسی و قدر نشناسی من، هیچگاه محبت خود را از من دریغ نکردید و از جان‌های لطیف خود برای این حقیر مایه گذاشتید و همچون شمع، آب شدید تا من و محمدحسین به این سن رسیدیم. حلالم کنید اگر گاهی در حق شما دو بزرگوار اجحافی کردم و حق شما را رعایت نکردم؛ گرچه هرچه کنم پاسخ خوبی‌های شما را نمی‌توانم بدهم. خیلی دوستتان دارم♥️ برادر عزیزم! در نبود من هوای بابا و مامان را داشته باش! وصیت‌هایم را هم انجام بده و حلالم کن اگر گاهی اذیتت کردم. کمی تربت سیدالشهداء (ع) هم در پاکت وصیت‌نامه هست. لطفاً آن را در قبر همراه من بگذار. البته اگر قبری برایم وجود داشت. عشق داداش♥️ پیامی هم برای بچه‌های پایگاه، مسجد و دانش آموزانم دارم: عزیزان دلم! اکنون که حقیر در بین شما حضور ندارم، سنگر اسلام را حفظ کنید و برای گسترش اسلام و تقویت و جذب نیروهای امام زمان (عج) وقت بگذارید. نگذارید این پرچم بر زمین بیفتد. نکند یک وقت کارهای شخصی‌تان را بر کارهای اسلام ترجیح بدهید. اعتقادتان به خدای متعال را قوی کنید که اگر این اعتقاد، قوی شود دیگر نه بی احترامی به پدر و مادری پیش می‌آید و نه بی‌نمازی و نه بی‌حجابی و نه دروغگویی و نه نگاه حرام و نه غیبت دیگران و... همه‌ی اینها ریشه در اعتقاد آدمی دارد... علاوه بر تقوا، درس‌هایتان را خوب بخوانید تا برای مملکت امام زمان (عج) کارهای بزرگی بکنید؛ برای برپایی و پیشرفت این مملکت، خون شهدای زیادی ریخته شده است. مواظب باشید با اهمال و یا اعمال ناشایست، این خون‌ها را پامال نکنید. دوستتان دارم.❤️ اما وصیت‌های مالی و غیرمالی شرعی: [در این بخش حساب‌های مالی درمورد مجموعه فرهنگی شهید، چند مورد نذر، طلب حلالیت و موارد دیگر بود که ان‌شاءالله انجام خواهد شد.] و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین (و عجل فرجهم) [شهید] سید علی یوسفی. 🔸مشاهده تصویر باکیفیت وصیت‌نامه 🔹مشاهده فایل باکیفیت وصیت‌نامه
نه اینکه فقط دلتنگ نگاهت باشم وقتی داشتم برای آخرین بار با دوربین ازت عکس می‌گرفتم، نه حتی فقط دلتنگ جای خالیت، وقتی پشتم دیگه خالی شده و نیستی؛ من بیشتر از همه دلتنگ اون جایی هستم که تو رفتی، امیدوارم فقط زودتر رفته باشی و یه روز ما هم ملحق بشیم.. نه اینکه عاقبتم خدای نکرده چیزی غیر از این باشه.
حساس بودی روی حق الناس و حلالیت طلبیدن، من که بهتر از همه میدونم! این پیامها رو بین چت‌های قدیممون دیدم، وقتی که کانون فرهنگی مسجد و باشگاه رو برای تابستون راه انداخته بودیم و هر پولی میومد و می‌رفت، هم رسیدهاش رو می‌فرستادیم اینجا، هم برای هم کامل توضیح میدادیم تا حقی ناحق نشه. اما الان که تنهام گذاشتی و رفتی نمیخوای حلالیت بطلبی؟! شاید هم دیگه داری دلم رو میبینی که حلالِ حلاله و فقط دارم بهونه می‌گیرم تا شاید بازهم ببینمت.
دو ماه آخر این رو زده بودی کنار تختت، هر روز که بیدار میشدی و میشدم این رو می‌دیدیم. اما تو علاوه بر دیدن، داشتی همین رو زندگی می‌کردی عزیزم.. واقعا گمنام بودی و هستی. رفقا و مخاطب‌هایی که من رو از چند سال پیش میشناسن میدونن یه جایی که اوج فعالیت کانال شخصیم شد و همینجوری داشت عضو میومد، یهو کار رو متوقف کردم و همونجا اون ماجرا رو تموم کردم چون هدف دیده شدن خودمون نبود. این رو باهم صحبت کردیم و بهش رسیدیم.. مثل خیلی چیزای دیگه که هیچکس غیر از من و تو نمیدونه. حالا اگر امروز باز شروع کردم به نوشتن، نه اینکه زیر حرف و قرار قبلیمون زده باشم! دارم از تو می‌نویسم که واقعا گمنام بودی علی، و دیگه وقتشه شناخته بشی.. خدا من رو نبخشه اگر بخوام با نام تو آبرویی برای خودم بخرم!
جانمازت و نمازهات.. یادمه شب‌های زیادی رو که نمازشب میخوندی توی اتاق، گریه‌های آرومت توی سجده‌های شبانه رو یادمه، یکی دوبار که حس کردی من بیدارم و متوجه میشم دیگه می‌رفتی توی پذیرایی خونه نمازهات رو میخوندی که من هم حتی نبینم.. یه عبای قهوه‌ای نازک داشتی که بابا هدیه داده بود بهت، برای نمازهات اونو می‌انداختی و چقدر بهت میومد. این عکس هم جانمازته که اونقدر نماز خوندی و سجده کردی پوسید و پاره شد. میخوام اینا رو هم بگم اتفاقا! خیلی کم پیش اومد اما اگر گاهی نماز صبحت اشتباهی قضا میشد، یادمه که اون روز تا شب برات جهنم بود! چقدر بهم ریخته بودی و همون اول که از خواب پامیشدی قضای نماز رو میخوندی.. اکثر نمازهایی که میتونستی رو مسجد و به جماعت میخوندی و اگر هم نمیشد بیشترش اول وقت بود. چند وقت پیش به مامان گفته بودی برام دعا کن! کم توفیق شدم و نماز شب هام کمتر شده.. البته تو زرنگ بودی و هی به خود مامان می‌گفتی برای حاجتم دعا کن، مامان هم میدونست چیه و می‌گفت زود شهید نشی علی! اما مگه گوش دادی به حرف ما؟ یه نذر کرده بودی اخیرا که ۴۰ شب پشت سرهم نمازشب بخونی، حیف که گفتی بین خودمون باشه و الا می‌گفتم نذرت برای چی بود! اما یادمه که چندبار تا روز ۳۵-۳۶ می‌رسیدی و نمیشد! بعد برای من غر غر میکردی که بازم نشد.. شاید قسمت بود بری و توی وصیت‌نامه‌ت بنویسی تا اون ۴۰ روز رو من بخونم، نمیدونم.
عهدنامه‌ی ۱۰۹ علاوه بر این ۵ تا بند، یکی دوتا دیگه هم داشت که بین خودمون بود مثل اینکه هروقت از دست هم ناراحت بودیم و خواستیم آشتی کنیم، به هم چشمک بزنیم :) واقعیتش اینه الان که دارم با سردرد این متن رو می‌نویسم، یه کم خسته‌م. یه کمی هم دلتنگ. بهرحال حق بده دستخط و نقاشی ۱۵ سال پیشمون رو ببینم و دلم تنگ بشه برای اون روزا. ما دوتا از بچگی فقط همدیگه رو داشتیم، باهم بازی میکردیم، باهم حرف میزدیم، باهم شوخی میکردیم، حتی تا همین چند روز پیش که نرفته بودی هم اکثر کارامون رو باهم میکردیم، گرچه خیلیاش رو بقیه نمیدونستن. حالا کارا و همه چی فدای سرت! فقط کاش توی عهدنامه‌مون یه مورد ۶ هم بود که هیچوقت همدیگه رو تنها نذاریم؛ اونم با رسیدن یکیمون به آرزوی هردوتامون.. (اینکه چرا اسم ۱۰۹ رو هم گذاشتیم چند روزه دارم فکر میکنم، تمرکز ندارم و دقیق یادم نمیاد، اما میدونم بر اساس همون خاطرات بچگیمون بود.)
کتاب هامون اینجا گوشه اتاق ماست، البته که دقیقا رو به روی همینجا هم به همین اندازه، روی میز اون سمت هم اندازه نصف اینها و چندین جعبه بیرون اتاق کتابامون بود. به قول مامان، علی عاشق کتاب بود! هرجایی که می‌رفتیم معمولا یه کتاب همراهش می‌آورد، اکثرا هم روزنامه به جلد کتاب می‌پیچید تا معلوم نشه چه کتابیه. کتابای عقاید، تفسیر و درس‌های حوزه و دانشگاه بیشتر دستش بود. این علاقه رو مدیون بابا هستیم که از بچگی ما رو علاقمند به کتاب و درس کرد و نگه داشت.. علی دانشجوی دکتری فقه و حقوق بود، البته آزمون جامع رو قبول شده بود و فقط رساله باقی مونده بود و اون هم داشت می‌نوشت. علاوه بر دروس دانشگاه، از دوران دانش آموزی با بابا توی خونه دروس حوزوی رو می‌خوندیم. علی خیلی بیشتر از من خوند البته.. خودش چندین کتاب مهم رو با گوش دادن اصوات درسی خوند که هنوز حاشیه هاش توی کتابهاش هست. تمام اصوات درس اخلاق آیت الله حق شناس (ره) رو چند دور کامل گوش داده بود و باز هم چند وقت یکبار گوش می‌داد. تفسیر نمونه رو از مادربزرگ مرحومم هدیه گرفته بود؛ مقید به خوندنش بود و خیلی شب‌ها با یکی از دوستانش مباحثه می‌کردند. این اواخر هم دو کتاب مهم اصولی و عرفانی رو با بابا میخوندن که اجل مهلت نداد تمومش کنه.. البته از اون مهمتر و قشنگتر رو بدست آورد. سالهای سال درس خوند و درس داد به قول خودش، اما درس نهایی رو با رفتنش به خیلیامون داد..
روز اول عیده، یادمه اولین بار چند سال پیش که بابا و مامان بعد از سال تحویل بهمون عیدی دادن، توی اتاق به شوخی بهش گفتم درسته اختلاف سنیمون زیاد نیست ولی مگه تو داداش بزرگتر من نیستی؟ عیدی من کوش؟ بهم عیدی داد، از اون سال به بعد هم دیگه خودش با شوخی و خنده ولی همیشه عیدی بهم میداد. امسال اما نیستی، امیدوارم عیدی من ملحق شدن به شماها باشه در زمانی که خدا صلاح میدونه و مقدر کرده..
Seyed Art | سیّد آرت
پدر و مادرِ شهیدمون مطمئن نبودم به نوشتن این متن، اما در نهایت حیفم اومد تا نگم! وصیت نامه علی رو اگر خونده باشید، متوجه میشید که خانواده ما چقدر مدیون به پدر و مادر دلسوزمونه.. پدری که از ۱۴ سالگی و ابتدای جنگ تا آخرش تخریب‌چی بود در خطرناک‌ترین جای ممکن! همونجایی که طی چندبار ۵۰ درصد جانباز شد و تا الان با پنجه پای قطع شده، ریه‌های شیمیایی و موج انفجار زندگی کرد. پدری که از همون نوجوانی در دامان آیت الله حق شناس (ره) بزرگ شد و درس خوند و محضر اساتید خیلی بزرگ دیگری در قم و تهران رو درک کرد تا به اجتهاد در علوم دینی رسید. پدری که سالهای سال در محضر رهبر شهید انقلاب خدمت کرد و تا امروز حدود ۴۰ سال میشه که در حوزه و دانشگاه دروس مختلفی تدریس کرده. در کنار فعالیت‌های متفاوت فرهنگی و علمی دیگر، همین یک ماه پیش و در فتنه دی‌ماه ۱۴۰۴ به حدی به دست مزدوران داخلی جانباز شد که تا مرز شهادت رفت و برگشت! اما تواضعش باعث شده تا خیلی از نزدیکترین افراد هم اکثر اینها رو ندونن. و اما مادر عزیزم، مادری که از لحظه چشم باز کردنم یادم نمیاد در اینهمه سختی از حجاب و عفافش ذره‌ای کم شده باشه، مادری که با شیر پاک و دلدادگی خودش به اهل بیت علیهم‌السلام، ما رو هم عاشق اهل بیت تربیت کرد. مقید بودن علی (و اگر من باشم) به نماز اول وقت، تاثیر مادر عزیزمون بود که تا یاد دارم نماز اول وقتش ترک نشد. مادری که محبت و توجهش باعث شد در این روزگار سخت الحمدلله نتیجه‌ی زندگیش بشه شهید سیدعلی ما. اینها رو در ستایش پدر و مادر عزیزم نوشتم و خیلی چیزها رو هم حتی نگفتم تا اطاله کلام نباشه، برای اینکه میدونم علی هم دلش بود تا همه بدونن در کنار تلاش خودش، این پدر و مادر بودند که علی رو تربیت و به اینجا رسوندند.. خدا برای من حفظتون کنه.