Seyed Art | سیّد آرت
استقامت و صبوری
نمیخوام اینطوری بگم که علی تنها بود، اما سختی زیاد کشید. مدل شخصیتش جوری نبود که زیاد با رفقا و هم سن و سالهاش وقت بگذرونه، اتفاقا بیشتر وقتش رو یا برای بچههای مدرسه و مسجد میگذاشت، یا مشغول درس خوندن بود و یا با خانواده.
خیلی حرفها به زبونم میاد، ولی نمیگم! درمورد خیلی آدمها و جاهایی که خون به دل علی میکردند از آشنا و غریبه.. اما به زبون نمیآورد چون نه هنوز ازدواج کرده بود که همدمی داشته باشه و نه وقت با رفیقهاش میگذروند، سنگ صبور برادرم من بودم. گاهی شبها که میرفتیم توی اتاقمون بخوابیم، سر صحبت باز میشد و به خودمون میاومدیم متوجه میشدیم چند ساعت گذشته و هنوز بیداریم! راستش رو بخوام بگم بیشتر هم علی میگفت، از فکرهاش، برنامههاش، درد دلش و خیلی چیزها..
نمیخوام دلتون رو درد بیارم با این حرفها که خودم به اندازه کافی وقتی یاد مظلومیت داداشم میافتم درد داره، حرف من اینه که مزد صبوریهاش رو گرفت! از نزدیکترین افراد و آدمها بگیر تا کسانی که فکرش رو هم نمیکرد، اذیتش میکردند و چون داشت برای خدا زندگی میکرد و کار میکرد دم نمیزد و خسته نمیشد. در نهایت هم مزدش رو گرفت همونطور که خدا فرمود:
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ *ثُمَّ اسْتَقَامُوا* تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ (فصلت-٣٠)
همانا کسانی که گفتند: «صاحباختیارمان خداست» و *پای حرفشان ایستادند و استقامت ورزیدند*، فرشتگان در هنگام مرگ بر آنان فرود میآیند که: «نترسید و غصه نخورید! مژده باد شما را به بهشتی که در دنیا به شما وعده میدادند...
اینطور که من فهمیدم، اونی بُرد میکنه که به وعدهی خدا اطمینان داشته باشه و از سختیهای این مسیر نترسه، خسته هم اگر شد باز پاشه و ادامه بده! شهادت میدم که راه سعادت همینه، دیدم که اینگونه مزدش رو گرفت علی! و امیدوارم روزی ما هم بتونیم و ملحق بشیم..
برادر
اصلا فکر نکنید این متنهایی که مینویسم طبق روال خاصی آماده میشن، هروقت هرچیزی از علی به دلم بیفته و قابل بیان برای بقیه باشه رو اینجا میذارم.
قطعا همتون شنیدید که تا چیزی رو از دست ندی، قدرش رو نمیدونی! خب درسته، اما یه چیزایی رو با اینکه قدرش رو هم میدونی بازهم خدا ازت میگیره.. یادمه بچه که بودیم بابا یکبار بهمون گفت همیشه و همه جا پشت هم باشید، شما دوتا غیر همدیگه کسی رو ندارید و از همه به هم نزدیکترید.
میدونید، گاهی آدم یه حسهایی داره که همون بودنش مهمترین چیزه؛ علی وقتی که بود هرچند میشد گاهی چند روز همدیگه رو نبینیم اما خیالم راحت بود که هر زمان لازم باشه داداشم هست. واقعا از بچگی با اینکه اختلاف سنیمون زیاد هم نبود همیشه پشتم بود. تا همین اواخر هم هرجایی گیر میکردم، کمک میخواستم یا هرچی میشد مطمئن بودم اگر بهش بگم در کمترین زمان ممکن میاد و هست..
اینارو نمیگم که داغ دل خودم و خیلی از شما تازه بشه، میگم که بدونید علی واقعا برادر بود. بارها شده بود از بچگی تا همین قبل شهادتش هر جوری که بتونه کنارم باشه که انشاءالله به مرور تعریف میکنم. حالا این روزها هرچیزی هم که بگذره و شاید عادت کنم، من هیچوقت به نبودن اون خیال راحتیِ قبل رفتنت عادت نمیکنم..
راستی میدونم یادته علی! ما باهم قرار داشتیم هرجایی که بدون هم رفتیم و خوب بود، به هم بگیم و یه بار با همدیگه بریم. آخریش طلب تو بود اون ساندویچی دم دانشگاه که نشد بریم، اما ما که زیاد باهم غذا خورده بودیم، فکر کنم طلب منه اونجایی که الان هستی من رو هم ببری..
Seyed Art | سیّد آرت
«چراغ محله» مراسم گرامیداشت شهید سید علی یوسفی با حضور اهالی محله با نوای: حجتالاسلام شحیطاط زمان:
زحمت رفقای عزیزم در بسیج دانشگاه امام صادق علیهالسلام، انشاءالله فردا بعد از ظهر، هیئت خیابانی در محله خودمون
بیایید از کمی قبلتر مرور کنیم؛
مردم یک کشور انقلاب کردند و گفتند میخواهیم مستقل باشیم، کشور ابرقدرت که تا آن موقع ندیده بود کسی روی حرفش حرف بزند شروع به مخالفت کرد، کمی که از انقلاب گذشت بهمراه چندین کشور دیگر از عراق حمایت کردند تا کشور مقاوم را زمین بزنند، پس از ۸ سال ناکامی عقب کشیدند. بعد از آن شروع به نفوذ کردند تا از داخل بتوانند وابستگی را ایجاد کنند، بازهم موفق نشدند. جنگ رسانهای عظیمی از طریق ماهواره و اینترنت شروع کردند، تحریمهای مختلف اقتصادی و سیاسی و.. وضع کردند، گفتند هیچ کشوری غیر از ما و وابستگان ما نباید به فناوری روز دنیا دسترسی داشته باشد، دانشمندان ما را ترور کردند، زندگی مردم ما را با تحریم و فشار سخت و سختتر کردند، با افراد نفوذی نهایت تلاششان را برای سقوط کردند. بیش از ۷ فتنه سنگین داخلی برای براندازی این نظام طراحی کردند.
دور تا دور کشور ما بیش از ۲۰ پایگاه نظامی زدند. چندین گروه و گروهک تروریستی در منطقه فعال کردند تا ما را تضعیف کنند. همه و همه برای همین که ما میخواستیم کلمهی الله را محور و بالاتر از همه قرار دهیم..
شروع به ترور افراد مهم ما کردند، با تهدید جنگ سالها بر ما فشار آوردند، سرانجام در تابستان ۴۷ سالگی به ما حمله کردند و گفتند کارشان تمام است. ۱۲ روز گذشت و خساراتی خوردیم و افرادی از دست دادیم، خسارات مهمی هم به آنها زدیم اما سرانجام به آتش بس کشیده شد، به راستی که اگر توان نابودی داشتند، چرا آتش بس کردند؟..
پس از جنگ ۱۲ روزه فشار تحریم و نفوذ را به اوج رساندند و وضعیت اقتصادی مملکت بسیار خراب شد، اعتراض بهحق مردم را تبدیل به کودتا کردند و هزاران نفر را به کام مرگ کشاندند..
باز تهدید کردند که ناو فلان داریم و جنگنده فلان، کار شما چند ساعته تمام است! بازهم زیر بار حرف زورشان نرفتیم.
گذشت تا خلاصه به ما حمله کردند و همان ابتدا مهمترین فرد مملکت ما و مهمترین فرماندهان را ترور کردند، جنایتهای زیادی مرتکب شدند از حمله به مراکز درمانی و مدارس و مسکونی و زیرساخت تا مراکز نظامی و هرچه که به دستشان آمد!
کارشان به جایی رسید که پایگاههای بسیج و ایستهای بازرسی در خیابان را هم میزدند، بارها در طول این مدت گفتند کارشان تمام است، موشکهایشان تمام شد، فرماندهانشان کشته شدند، تنگه هرمز باز شد، نیروی دریاییشان نابود شد و هزاران بلوف دیگر. در نهایت امروز همان کسی که گفته بود عظمت را به ایران برمیگرداند با استیصال از تخریب زیرساختهای حیاتی کشور توسط حملههایش خبر میدهد تا شاید ما تسلیم شویم، اما بازهم به آرزوی محال خود نرسیده و نخواهد رسید.
حالا بیش از یکماه از شروع جنگ تحمیلی سوم به مملکت ما گذشته، خسارتهایی هم دیدهایم اما مردم هرشب به حمایت از کشور و نیروهای مسلح در خیابانها هستند، ناوهایی که آورده بود تا بترسیم، موشک خورده و فرار کردهاند، در طول یک روز بیش از ۵ جنگنده و هواگرد پیشرفتهشان را زدهایم و از اول جنگ بیش از ۱۲۰ پهپاد پیشرفته آنها منهدم شده. اکثر پایگاههای مهم آنها در کشورهای عربی نابود یا در معرض نابودی قرار دارد. نیروهایشان از ترس در هتلها مخفی شده اند. اسرائیلیها در زندگی سگی خود ساعتها را در پناهگاهها میگذرانند و در جواب هر حملهای که به ما میشود کوبندهتر پاسخ میگیرند و ویرانتر میشوند. تنگه هرمزی که قبل از جنگ اصلا باز بوده تبدیل شده به هدفشان تا بتوانند به حالت قبلی برگردانند! در یک روز بیش از ۷ مقام مهم نظامی خود را برکنار میکنند چون بهم ریخته اند! دروغهایشان برای خیلیها رو شده و دیشب رییسشان اعتراف کرده که درحال جنگ با یکی از قدرتمندترین کشورهای جهان هستیم..
ما همچنان پای همان حرفمان ماندهایم که جز خدا در برابر کسی سر خم نخواهیم کرد، دشمن ضعیفتر و شکنندهتر از قبل، نمیداند دیگر باید چه کار کند تا ما تسلیم شویم! درحالی که ما بین دو افتخار قرار داریم: یا پیروزی، و یا شهادت در راه خدا! و او در بین دو ذلت قرار دارد: یا جنایت بیشتر، و یا شکست در مقابل حق که حتما محقق خواهد شد، انشاءالله..
در تمام این سالها، پشتیبان ما خداوند متعال بود و به قول امام راحل ما با الله اکبر گفتن کارهای بزرگی کردیم و خواهیم کرد.. در تمام این موارد که نقل شد حتما ما هم نقاط ضعف، کمکاریها و نابلدیهایی داشتهایم اما روایت من الان از دشمن ناتوانمان و هدفمان بود.
در نهایت تمام آرزوی ما این است که بتوانیم به این مقاومت ادامه دهیم تا ذخیرهی خدا بر روی زمین، فرزند امیرالمومنین علی علیهالسلام ظهور و قیام کند و انشاءالله ما در رکاب ایشان باشیم..
به اذن الهی
قطعا ما پیروز خواهیم شد.
اللهم عجل لولیک الفرج
همیشه تلاشم این بوده تا با احترام به تمام دوستان و آشنایان و اطرافیان، روی کسی جز خداوند متعال و اهل بیت علیهمالسلام حساب نکنم، الان هم همینه.
اما خواستم تجربهای رو براتون کوتاه بنویسم تا بدونید که حقیقت چیزی جز همین نیست! حدود ۴۰ روز از شهادت تنها برادرم میگذره، در این مدت خیلی از شما سروران و عزیزان به بنده نظر لطف داشتید، چه حضورهای مختلف ارزشمندتون در مراسمات، چه پیامها و تماسها و احوالپرسیها، همگی باعث دلگرمی حقیر بود.
اما در این بین برخی از افراد هم بودند که هیچ وقت فکر نمیکردم روزی اگر چنین اتفاقی برای من بیفته و متوجه بشن، اصلا حتی به روی خودشون هم نیارن، خود این دوستان طبق همون جملات اول فاقد اهمیت بوده و هستند، اما بار دیگه برام ثابت شد که خیلیها خودشون رو در روزهای سخت نشون میدن..
البته خدای نکرده حمل بر گله نسبت به دوستانی که دیر متوجه شدند یا میشن نشه، منظورم کسانی بود که دیدم متوجه شدند و هیچ..
به قول خودمونیا
رو کسی به جز حسین (ع) حساب نکن!
🔴 تمام تسلیحات هوایی آمریکا که از ابتدای جنگ با ایران تا کنون آسیب دیده یا نابود شده است (بروزرسانی 16 فروردین):
- 1 جنگنده F-35 (به ارزش 110 میلیون دلار)
- 4 جنگنده F-15E (مجموعاً به ارزش 360 میلیون دلار)
- 1 هواپیمای A-10 (به ارزش 18.8 میلیون دلار)
- 1 هواپیمای آواکس E3 (به ارزش 700 میلیون دلار)
- 8 هواپیمای سوخترسان (مجموعاً به ارزش 320 میلیون دلار)
- 3 بالگرد HH-60M و HH-60W (مجموعاً به ارزش 60 میلیون دلار)
- 17 پهپاد MQ-9 آمریکا (مجموعاً به ارزش 510 میلیون دلار)
- 4 بالگرد AH/MH-6 (مجموعاً به ارزش 20 میلیون دلار)
- 2 بالگرد CH-47 شینوک (مجموعاً به ارزش 100 میلیون دلار)
- 2 هواپیمای MC130J (مجموعاًً به ارزش 200 میلیون دلار)
🔥آسیبهای متعدد به اسرائیل، پایگاههای آمریکایی در منطقه، زیرساختهای حیاتی دشمن در منطقه، تلفات نیروهای دشمن و کشتیهای مورد اصابت هم در جای خود..
عکس شهدا
امروز بعد از مدتی فرصت شد برم چندتا عکسهات رو چاپ کنم برای خونه؛ کسی که داشت چاپ میکرد انگار کنجکاو بود که این عکسا مال کیه؟ واقعیتش رو بگم منم چندبار از ذهنم گذشت که خودم بگم: داداشمه ها! همین چند روز پیش شهید شده.. اما نگفتم.
خلاصه به این عکست که رسید یه دفعه بهم گفت: این عکس خودته؟ گفتم نه، داداشمه. اصرار داشت که نه این خیلی شبیه توعه، سوال بعدیش رو پرسید که شهید شده؟ گفتم آره روز دوم جنگ.. همینطور که داشتیم حرف میزدیم یهو دیدم چند لحظه صبر کرد، یهو گفت چه شهید با برکتی! فلان نرم افزار من یک ماهه از کار افتاده کارم رو زمینه، الان عکسشو سر عادت با اون باز کردم و باز شد! دمش گرم، دمت گرم که اومدی اینجا..
خلاصه بعد از گرفتن عکس وقتی اومدم خونه تا قابها رو درست کنم، این عکست رو همینجوری نگه داشتم تا بزنم توی اتاق، کنار دوتا عکسی که خودت زده بودی اینجا، رو به روی تختامون تا همش جلوی چشم باشه. راستی راستی تو مرد بودی و شبیهشون شدی، الان عکس تو ام کنار اوناست و خودتم رفتی پیششون..
امروز یکی که اومده بود توی اتاق بعد از چند دقیقه بهم گفت چجوری میتونی اینجا دووم بیاری؟ چجوری شبا اینجا وسط اینهمه خاطره خوابت میبره؟
اما من اگر وسط این اتاق که باهم دیوارهاشو پر عکس شهدا و علما کردیم، تخت خالی تو، جای نماز خوندنت گوشه اتاق، میز و کتابخونه و کتابهامون، شبایی که تا صبح باهم حرف میزدیم، خاطره کشتیهایی که اینجا باهم گرفتیم :)، آتیشهایی که همینجا باهم سوزوندیم، و سالها زندگیمون کنار هم..، اتفاقا اگر وسط این اتاق نباشم دلم آروم نیست؛ گاهی انگار آرامش توی همین بیقراری هاست.
هدایت شده از Seyed Art | سیّد آرت
بسم رب الشهداء و الصدیقین
مراسم چهلمین روز شهادت
بسیجی شهید سید علی یوسفی
زمان: پنجشنبه بیستم فروردین ۱۴۰۵
از ساعت ۱۶ الی ۱۷:۳۰
مکان: گلزار شهدا، قطعه ۲۶
ردیف ۵۰، شماره ۴۲
قبر
قبلا هم چندباری شده بود توی قبر برم، اما اینکه از اول تا آخر خودم اونجا باشم، خودم عزیزترینم رو اونجا بذارم، خودم تلقین بدم، خودم لحد بذارم و حتی خودم خاک بریزم برای اولین بار بود.
در این حدود ۴۰ شب خیلی شد، که لحظات آخرِ دیدنت و وقتی شونههات رو تکون میدادم و میگفتم: اسمع! افهم! یا سید علی.. جلوی چشمام باشه؛ همونجا هم هنوز لبخند روی لبت بود.. اما راستش رو بخوای مثل خودت از خدا خواستم کاش من قبری نداشته باشم، نه اینکه بخوام اینجا جلب توجه کنم و حرفی بزنم که شاید ترحمی برای خودم بخرم! این آرزوی ما بود که مثل مادر مظلوممون مفقود الاثر باشیم.. قسمت بود که تو بمونی و باهم اینجا خداحافظی کنیم، ولی دعا کن لیاقت من همونی بشه که آرزوی دوتامون بود.
نمیدونم این عکس رو اصلا کی توی اون شرایط گرفت و چرا گرفت، حتی نمیدونم کی برای من فرستاده که الان توی گوشیم دیدمش اما حتما قسمت بود تا امشب بیشتر یاد اون لحظات بیفتم.
همیشه بهم میگفتی از شب اول قبر میترسی، از همون نوجوونی که کتاب سیاحت غرب و منازل الآخرة رو خوندی همیشه از خدا میخواستی اون لحظات به دادت برسه.. الحمدلله که روسفید و عاقبت بخیر از این دنیا رفتی و دعات هم مستجاب شد.
خدا به ما رحم کنه که بی شهادت نریم..
این عکس هم فقط به عشق خودت گذاشتم چون عادتت بود هرکسی رو که بتونی یاد معاد و مرگ بندازی و این بزرگترین موعظهست. شاید دیدنش اینجا برای بعضیا مثل خودم یادآوری همین باشه که تهش هممون همینجاییم، الکی حرص این دنیای بیخودی رو نزنیم..