eitaa logo
Seyed Art | سیّد آرت
188 دنبال‌کننده
44 عکس
5 ویدیو
3 فایل
#برای_ظهور مثلا معلم، مثلا دانشجو
مشاهده در ایتا
دانلود
فاطمه جانا نشسته بود کنارم، قاب عکس رو دو دستی بالای سرش گرفته بود. خدا خدا می‌کردم که پدرش نباشه! آخه مراسم برای خانواده‌های شهدا بود و با یک پیرمرد و این قاب عکس اومده بود. دلم نیومد ازش بپرسم تا اینکه یک نفر دیگه از پدربزرگش پرسید شهید چه نسبتی باهاتون دارن؟ گفت پسر من بود و پدر این دختر. برگشتم بهش نگاه کردم گفتم اسمت چیه؟ گفت فاطمه جانا! +چند سالته فاطمه جانا خانوم؟ -۶ سالمه! اینو که گفت دستامو باز کردم، انگار که خودش هم منتظر بود و اومد توی بغلم نشست. برام از باباش تعریف کرد، خم به ابرو نمی‌آورد و با همون زبون شیرین و لبخند داشت می‌گفت. دائم هم سعی میکرد عکس باباش رو بالای سرش نگه داره و خسته نشه حتی موقع حرف زدن با من! هم دلم نمیخواست از پیشم بره و هم دیگه طاقت نداشتم چهره معصوم و شیرین زبونی‌هاش رو ببینم. این خانواده‌هایی که من این روزها توفیق داشتم دیدم، حقشون نیست که زود فراموش بشن! اینها همه امید و آرزوشون رو دادن.. شاید ظاهرشون نشون نده و فکر کنید دیگه گذشت و تموم شد! اما امان از همین روزهای تنهایی بعدِ از دست دادن.. حیف که دلش رو نداشتم و الا از شیرین زبونی‌های فاطمه جانا براتون فیلم می‌گرفتم و می‌فرستادم. خدا به دل همه این خانواده‌ها صبر بده و ما رو هم یه روزی به شهدا ملحق کنه، ان‌شاءالله..
عطر از روز شهادتت تقریباً لحظه‌ای نبوده که چیزی ازت کنارم نباشه، از قرآنت تا لباس‌هات و خیلی وسایل ریز و درشت دیگه. اتاقمون هم که همه جاش وسایل و جای خالی تو هست. توی این حدود دو ماه بعضی مواقع بوی عطر تو میاد، همون عطری که وقتی بودی اذیتت میکردم که کمتر بزن من سردرد میگیرم! حالا بعد از دو ماه هنوز روی لباسها و وسایلت مونده و دائم حس حضورت رو بهم میده. عادت داشتی همیشه عطر بزنی و عطر خوب هم بخری، اما بنظرم عطر زدن اخلاقی برگرفته از روش زندگیت بود! مهمتر از این بوی عطری که الان به مشام ما میخوره، عطر خوش وجودته! تو یک جوری زندگی کردی و حتی رفتی که اثر داشت و داره؛ دروغ نگم همیشه دعای خلوت من و آرزوم اینه که خدایا توفیق بده جوری زندگی کنم و برم که توی هردوتاش اثری از من برای راه حق باقی بمونه.. همیشه توی ذهنم شهدای بزرگی رو می‌آوردم که هم در دوران زندگی برکات زیادی داشتند، هم نوع رفتنشون باعث خیلی حرکت‌ها شد، و هم حتی بعد رفتنشون خیلی چیزها رو رقم زدند.. خوشبحالت که تو این توفیق رو بدست آوردی. خلاصه که عطر تو خیلی جاها هست علی! دمت گرم که هم زندگیت عطر ماندگاری داشت و هم خودت. به امید روزی که وقتی نام ما هم اومد همین رو بگن..
هرچه نوشتم، پاک کردم. یاد مشهدهامون و یادت بخیر..
رضایت خدا این دست‌نوشته رو اخیرا یکی از شاگردهای سیدعلی برام فرستاد. سال ۱۴۰۲ که معلمشون بوده براش یادگاری نوشته؛ هرچقدر بیشتر فکر می‌کنم بیشتر می‌فهمم که خودش همینجوری زندگی کرد. اصلا اینقدر خوب نوشته که حیفم میاد حرف اضافه‌تری بزنم، اما یک چیز رو اینجا میخوام هم به خودش هم به شما بگم. علی جان! من اشتباه کردم.. اون روزهایی که باهم حرف می‌زدیم، درمورد اینکه چرا توی چند سال چندبار با مدارسی که می‌رفتی قطع همکاری کردی و رفتی جای دیگه، من بهت می‌گفتم باید تعاملت رو بالاتر ببری و شاید مشکل از اخلاق توعه! البته چون داداش هم بودیم و توی خلوت حرف میزدیم اینارو می‌گفتم نه اینکه جلوی بقیه بگم، اما تو داشتی این آیه و نکته‌ای که خودت نوشتی رو زندگی می‌کردی.. انگار برای تو هیچ چیز غیر از رضایت خدا مهم نبود! حتی اگر به قیمت سختی کشیدن خودت تموم بشه.. میدونی! خیلی از این آیه‌ها و حرف‌ها رو من هم شاید بلد باشم و به بقیه بگم، اما تو بدون سر و صدا داشتی این‌ها رو زندگی می‌کردی.. و خوشا به سعادتت که وقتی با خدا معامله کردی اجرت رو هم از خودش گرفتی. حقا که خدا اجر هرکسی که در راهش سختی بکشه رو ضایع نمیکنه.. بلکه من بیدار بشم از این غفلت و گاهی ذره‌ای برای خدا حرکت کنم.
Seyed Art | سیّد آرت
معلم به بهانه‌ی روز معلم، برای بهترین معلم‌های دنیا می‌نویسم: پدر و مادر عزیز سیدعلی و من. این عکس رو توی حرم یواشکی ازشون گرفتیم قرار بود مثلا یک روزی که نوه دار شدند به نوه هاشون نشون بدیم و بگیم من و عمو هرچی داریم از مامان و بابا داریم، شما هم اگر الگوی خوب میخواید همینجا هستن.. علی خیلی زیاد متاثر از بابا و مامان بود، یعنی اکثر ویژگی‌های خوبی که داشت رو یا از تربیت و حرف‌های اونها کسب کرده بود و یا با الگوبرداری ازشون. خودش از همه بهتر میدونه که اگر ما این دو عزیز و دو معلم رو نداشتیم، شاید هیچوقت عاقبتش ختم به این مسیر نمی‌شد.. اما این متن رو شروع نکردم تا از دو فرشته‌ی عزیز زندگیمون تعریف کنم که قطعا نه کلمات میتونن به خوبی وصف کنن و نه به راحتی تموم میشه! خواستم بعنوان برادر کوچکتر بگم که ما بیشتر از اینکه از مامان و بابا بشنویم که باید چه کنیم، در رفتارهاشون دیدیم که باید چه کنیم.. الگو گرفتن در تمام بچه‌ها وجود داره و اگر یک روزی هرکسی بخواد اولاد صالحی داشته باشه ان‌شاءالله، قدم اول خوب زندگی کردن خودشه که این رو از مامان و بابا یاد گرفتم! و هنوز هم دارم یاد می‌گیرم.. یادمه در اون لحظات سخت خاکسپاری شهیدمون، بابا و مامان عجیب و غریب بودن! بابا بعد از اینکه با علی وداع کرد و از قبر بیرون اومد، سرش رو به سمت آسمون بلند کرد و گفت: خدایا شکرت! شاید فکر کنید این راضی به رضای خدا بودن آسونه، اما نه در این شرایط.. مامان هم همون‌طور که علی ازش خواسته بود ذره‌ای بی‌تابی و گریه بلند نکرد تا حتی صدای داغدیده‌ش رو هم نامحرمی نشنوه.. بماند از خیلی چیزهای دیگه که دیدم و یاد گرفتم ازشون چه قبل از شهادت علی و چه بعد از اون. اما به بهانه روز معلم، چون میدونم هم مهمترین معلمان زندگیم یعنی مامان و بابا، هم کلی از اساتید معزز خودم اینجا حضور دارند، و حتی علی عزیزم هم حاضره که هم معلم تمام بچه‌های محل و مدرسه بود و هم معلم خود من در خیلی چیزها، خدمت همشون عرض کنم دست‌بوس و قدردان شما سروران خودم هستم و هرچه دارم گرچه اندکه و قابل نیست، اما به لطف خداوند متعال و اهل بیت علیهم‌السلام از زحمات شماست.. روزتون مبارک❤️
فراخوان ارسال خاطره ان‌شاءالله به مدد حضرت صاحب الزمان (عج) و نگاه سید علی شهیدمون، بنا داریم با کمک یکی از رفقای عزیز نویسنده، یک یا چند کتاب مخصوص گروه سنی‌های مختلف تولید و نوشته بشه، لذا از تمام عزیزانی که خاطره قابل بیان و موثری با سیدعلی دارید، درخواست می‌کنم به بنده پیام بدید: @Seyyedmhy چند نکته: -حتما وقتی پیام دادید قبل از ارسال خاطره صبر کنید تا چند مورد قواعد کلی رو براتون بفرستم بعد زحمت بکشید تا کار نویسنده هم راحت تر باشه. -خاطرات کلیدی و موثر مدنظره، موارد کلی، کوتاه یا کلیشه‌ای کمکی به پیشرفت ماجرا نمی‌کنه. -اگر فرد دیگری رو می‌شناسید که خاطره دارن، لطفا این پیام رو براشون بفرستید. پیشاپیش به دلیل حجم کارها از دیر پاسخ دادن احتمالی به پیام‌ها عذرخواهی می‌کنم🌹
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روز معلم امروز خیلی بیشتر جای خالیت حس میشد! ببین شاگردهات در جواب مصاحبه کننده چی میگن! ببین همشون امروز اومده بودن تا روزت رو بهت تبریک بگن.. به قول بابا همینکه این بچه‌ها و خانواده‌هاشون امروز اومدن پیشت یعنی تو موفق شدی همون‌جوری که می‌خواستی و خدا می‌خواست باشی. یادمه چقدر به خاطر اینکه دائم پیش بچه‌ها بودی از مدرسه تا مسجد، از خیلی‌ها حرف شنیدی.. میگفتن تو دکترا داری! برو یه کار سطح بالاتر انتخاب کن.. تو فلان قدر سن داری! به جای وقت گذاشتن برای بچه‌های مسجد واسه توسعه زندگیت تلاش کن.. اما تو غیر از خدا رو نمی‌دیدی، دنبال دنیا نبودی و حتی کلی هم توی این راه سختی کشیدی. کاری کردی که با رفتنت هم خیلی‌ها ازت درس گرفتن.. خجالت میکشم دیگه بخوام به خودم حتی بگم مربی یا معلم کوچک، وقتی معلمی مثل تو رو دیدم و میدونم که هیچ ندارم جز دست خالی در مقابل خدای متعال.. خدا کنه یه روزی ما هم سربلند بشیم مثل تو علی جان! معلم عزیز همه‌‌ی ما..
عزیزان دلم! اکنون که حقیر در بین شما حضور ندارم، سنگر اسلام را حفظ کنید و برای گسترش اسلام و تقویت و جذب نیروهای امام زمان (عج) وقت بگذارید. نگذارید این پرچم بر زمین بیفتد. نکند یک وقت کارهای شخصی‌تان را بر کارهای اسلام ترجیح بدهید. اعتقادتان به خدای متعال را قوی کنید که اگر این اعتقاد، قوی شود دیگر نه بی احترامی به پدر و مادری پیش می‌آید و نه بی‌نمازی و نه بی‌حجابی و نه دروغگویی و نه نگاه حرام و نه غیبت دیگران و... همه‌ی اینها ریشه در اعتقاد آدمی دارد... علاوه بر تقوا، درس‌هایتان را خوب بخوانید تا برای مملکت امام زمان (عج) کارهای بزرگی بکنید؛ برای برپایی و پیشرفت این مملکت، خون شهدای زیادی ریخته شده است. مواظب باشید با اهمال و یا اعمال ناشایست، این خون‌ها را پامال نکنید. دوستتان دارم.❤️ بخشی از وصیت نامه برادرم طلبه و معلم بسیجی شهید سیدعلی یوسفی (به شهادت رسیده در جنگ رمضان)
امروز داشتم یه سری فایل قدیمی رو برای بچه‌های تیم می‌فرستادم استفاده کنن از مواردی که قبلاً زدم، بین فایل‌ها اتفاقی این رو دیدم. پارسال بود که با علی حرف می‌زدیم گفت خیلی دوست دارم یه مهر اسم خودمو داشته باشم یه جاهایی استفاده کنم، اوایل دی‌ماه اخیر تایپو اسمش رو زدم و فایلش رو نگه داشتم تا برای ۳۰ دی که تولدشه مهر سفارش بدم. دی شلوغی شد و خانواده درگیر مجروحیت بابا بود که یادم رفت و گذشت. منم دیگه یادم رفته بود تا امروز که دوباره اسمت رو دیدم.. کاش لااقل بهت نشون میدادمش، حتما دوستش داشتی.. اگر نداشتی هم میدونم باز خوشحال میشدی:)