eitaa logo
سید‌بشیر ✍🏻☫🏴
36 دنبال‌کننده
47 عکس
14 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
افسوس که ایام شریف رمضان رفت سی عید به یک مرتبه از دست جهان رفت افسوس که سی پاره این ماه مبارک از دست به یکبار چو اوراق خزان رفت ماه رمضان حافظ این گله بُد از گرگ فریاد که زود از سر این گله شبان رفت شد زیر و زبر چون صف مژگان، صف طاعت شیرازه جمعیت بیداردلان رفت بیقدری ما چون نشود فاش به عالم؟ ماهی که شب قدر در او بود نهان، رفت برخاست تمیز از بشر و سایر حیوان آن روز که این ماه مبارک ز میان رفت تا آتش جوع رمضان چهره برافروخت از نامه اعمال، سیاهی چو دخان رفت با قامت چون تیر درین معرکه آمد از بار گنه با قد مانند کمان رفت برداشت ز دوش همه کس بار گنه را چون باد، سبک آمد و چون کوه، گران رفت چون اشک غیوران به سراپرده مژگان دیر آمد و زود از نظر آن جان جهان رفت از رفتن یوسف نرود بر دل یعقوب آنها که به صائب ز وداع رمضان رفت  @seyyedbashir
23.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نمی خواهد علی باشی، علی بودن محالات است اگر مردی، انقدر تقوا کن که قنبر شی... @seyyedbashir
هدایت شده از 🏴 معین ؛
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌‌ هرچقدر هم که گریه می‌کنم ، باز هم ، کسی صدای گریه‌های مرا نمی‌شنود .. امروز ، سکوت شما ، به اندازهٔ موشک‌ها اشکم را درمی‌آورد .. چرا آدم‌ها به ما توجهی نمی‌کنند ؟! مگر ما کار بدی کرده‌ایم که همه با ما قهر شده‌اند ؟! من فکر می‌کردم اگر گریه کنم ، کسی آرامم می‌کند ؛ و یا دلش به حالم می‌سوز ،،، اما حالا که کار روز و شبم گریه شده ، احساس می‌کنم کسی مرا دوست ندارد .. ای‌کاش مامان بود تا کمی موهایم را شانه کند ؛ ای‌کاش بابا بود تا نازم کند و در بغلش بخوابم .. یا حداقل داداشم بود تا باهاش بازی کنم ؛ اما به من گفته‌اند رفتند به آسمان ، در بغل خدا .. حالا که کسی صدای مرا نمی شنود ، ای‌کاش مرا هم خدا بغل کند ..🫂 ✍️ حال اصلا خوب نیست ..💔 .. !
از عشق خسته ام، به مثَل خسته ام ز جان از آن رها شوم که همه زنده اند به آن؟ رنج فراغ را به بدن گر که میزدند سوزانده میشد آه وَ خاکش به آسمان اینک بپرس قسمت ما غیر غم چه بود؟ چیزی بجز، بجز نرسیدن به آشیان؟ زاهد مرا بگفت:«رها کن دیار خویش» گیرم رها کنم، برود او ز یادمان؟! من خسته ام قسم به دوراهیِ درد و درد ای مرگ این منم تو بیا بوسه زن به جان شنبه ۱۴۰۴/۰۱/۳۰ @seyyedbashir
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️هارداسان!؟ 🔹بانوای: حاج مهدی رسولی @seyyedbashir
هدایت شده از سید‌بشیر ✍🏻☫🏴
. عمری به جهاد و مبارزه سرکردی با عزم و تلاش و کوشش و همدردی اکنون که گرفته ای ز حق اجرت را وقتش شده با صاحبمان برگردی... @seyyedbashir .
کارنامه اقتصادی سرافراز سید ابراهیم در سه سال به روایت مرکز آمار و بانک جهانی 🔰رسانه ی هیات انصارالزهرا(س) 🌐درانتشاراین رسانه سهیم باشید. [@ansar_alzahra40]
یا رازق الطفل الصغیر، یا راحم الشیخ الکبیر العبد جاء عاصیا، اغفر له یا مستجیر پنجشنبه ۱۴۰۴/۰۳/۱۵ @seyyedbashir
روزی سلطان محمّدخدابنده بر همسر خود خشم گرفت و در یک جلسه او را سه طلاقه کرد؛ ولی به دلیل علاقۀ بسیاری که به وی داشت, خیلی زود از کردارِ خویش پشیمان شد و به همین خاطر عالمان سنی را دعوت نمود و از آنان مشورت خواست. آنها گفتند: هیچ راهی وجود ندارد، مگر این که نخست فرد محلّل (فردی غیر از سلطان) با او ازدواج کند, سپس مجدداً سلطان میتواند با او ازدواج کند. سلطان گفت: برای من پذیرشِ این امر، بسیار سخت است. آیا راه دیگری وجود ندارد؟ شما علما در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلافِ نظر دارید , فقط در همین یک مسئله همه باهم اتفاق نظر دارید؟! گفتند : بله. در این هنگام یکی از مشاوران اجازۀ سخن خواست و اظهار داشت: جناب سلطان! در شهر علامه ای زندگی میکند که چنین طلاقی را باطل میداند، خوب است او را نیز احضار نموده و نظر او را جویا شوید.(منظورِ وی، علامه حلی بود.) عالمان سنی بر آشفتند و گفتند: آن عالم، رافضی مذهب بوده و رافضیان, افرادی کم عقل و بی خِرَد میباشند و اصلا در شأنِ سلطان نیست که چنین فردی را به حضور بپذیرد. سلطان گفت: به هر حال دیدن او خالی از فایده نیست و دستور داد علامه حلی را در محضر او احضار نمایند. وقتی علامه وارد مجلس سلطان محمّد خدابنده شد, علمای مذاهب چهارگانه ی اهل سنت نیز در آن جلسه حاضر بودند. علامه بدون هیچ ترس و واهمه ای نعلینِ (کفش) خود را به دست گرفت و خطاب به همۀ حاضران سلام کرد و آنگاه یک راست به سمت سلطان رفت و در کنار او نشست. عالمان سنی رو به سلطان کرده و گفتند : دیدید؟ ما نگفتیم شیعیان, افرادی سبک سر و بی عقل میباشند؟! سلطان گفت: او عالِم است. دربارۀ رفتار او از خودش سؤال کنید. آنها به علامه گفتند: چرا به سلطان سجده نکردی و آداب تشریفاتِ حضور را به جا نیاوردی؟ علامه گفت: رسولِ خدا از هر سلطانی برتر و بالاتر بود و کسی بر او سجده نکرد، بلکه فقط به آن حضرت سلام می‌کردند و خدای تعالی نیز فرموده است : (چون داخل خانه ای شدید به یکدیگر سلام کنید، سلام و درودی که نزد خداوند مبارک و پاک است.) از سوی دیگر به اتفاق ما و شما، سجده برای غیر خدا حرام است. پرسیدند: چرا جسارت کردی و کنار سلطان نشستی؟ علامه پاسخ داد: چون جای دیگری برای نشستن نبود و از طرفی سلطان و غیرسلطان با یکدیگر مساوی اند و این جسارت به محضر سلطان نیست. پرسیدند: چرا کفش های خود را به داخل مجلس آوردی؟ آیا هیچ آدم عاقلی در محضرِ سلطان و چنین مجلسی این گونه رفتار میکند؟ علامه گفت: ترسیدم حَنَفی ها کفش هایم را بدزدند همانگونه که ابوحنیفه، نعلینِ رسول اکرم را دزدید. علمای حنفیِ حاضر در آن مجلس برآشفتند و فریاد زدند : چرا دروغ میگویی؟ این تهمت است. ابوحنیفه کجا و زمان پیامبر کجا؟ ابوحنیفه صد سال پس از پیامبر تازه به دنیا آمد. علامه گفت: ببخشید اشتباه از من بود. احتمالا شافعی , نعلینِ پیامبر را سرقت کرده است. این بار صدای شافعی ها درآمد که شافعی در روز مرگِ ابوحنیفه و دویست سال پس از شهادت پیامبر دیده به جهان گشوده است. علامه گفت: چه میدانم! شاید کار مالِک بوده است. علمای مالکی هم مثل حنفی ها و شافعی ها و به همان شیوه اعتراض کردند. علامه گفت: پس فقط احمد بن حنبل میماند.قطعا سارق احمد بن حَنبل است. حنبلی ها هم برآشفتند و به اعتراض و انکار پرداختند. در این لحظه علامه رو به سلطان کرد و گفت : جناب سلطان! ملاحظه کردید که اینان اقرار کردند هیچ یک از رؤسای این مذاهبِ چهارگانۀ اهل سنت در زمان حیات رسول خدا حاضر نبوده اند و حتی صحابۀ آن حضرت را هم ندیده اند... سلطان گفت: آیا این حرف صحیح است؟ عالمان سنی گفتند: بله هیچ یک از این چهار نفری (که رئیس مذاهب اهل سنت میباشند), رسول خدا و صحابۀ آن حضرت را درک نکرده اند آنگاه علامه گفت : ولی ما شیعیان , پیرو آن آقایی هستیم که به منزلۀ نَفس و جانِ رسول خدا بود و از کودکی در دامان پیامبر پرورش یافت و بارها و بارها از سوی آن حضرت به عنوان وصی و جانشین رسول خدا معرفی شد. سلطان که متوجه حقانیت مذهب شیعه شده بود پرسید: نظر شیعه دربارۀ این طلاق چیست؟ علامه پرسدید: آیا جنابعالی طلاق را در سه مجلس و در محضر دو نفرِ عادل , جاری نموده اید سلطان گفت: نه! علامه گفت: در این صورت طلاق باطل میباشد چون فاقد شرایط صحت است. آنگاه سلطان محمّد خدابنده به دست علامه شیعه شد و به حاکمان شهرهای تحت فرمانش نامه نوشت که از این پس با نام ائمۀ دوازدهگانه ی شیعه خطبه بخوانند و به نام ائمە ی اطهار , سکه ضرب کنند و نام آنان را بر در و دیوار مساجد و مشاهد مشرفه حک نمایند. ارسال به دیگران جهت ترویج امر ولایت و امامت .... لطفا از ارسال دریغ نکنید. غدیر نزدیک است.... .... التماس دعای فرج