@shabahengam•ོ
+ همین الآن یھوویی واسه سلامتی امام زمانمون صلوات بفرست♥️🌹
الّلهُمَّصَلِّعَلَیمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدٍوعَجّلفَرَجَهم🍀
شباهنگام
@shabahengam•ོ
_ در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی
در شأن کربلای تو پیدا کنم نشد ❤️🩹
#بیو 🌿'
شباهنگام
@shabahengam•ོ
_ کسی که شب با خدا خلوتی ندارد و اُنس با او ندارد، این در دوستی اش دروغگوست!!!❌
این گناه که نمی گذارد با خدا خلوت کنیم و نماز شب بخوانیم چیست؟ برای بنده و جنابعالی که نباید قمار و دزدی باشد، نیّت خلاف نمی گذارد ما نماز شب بخوانیم، و هرکس باید مطابق مقام و موقعیت و تحصیل و غیره ببیند آن چیست که از او توفیق شب زنده داری و نماز شب خواندن را گرفته است؟
خواندن و تلاوت قرآن نیز همین طور است. روزی چقدر تلاوت قرآن داریم؟ اگر این توفیق را نداریم باید علت آن را بدست آوریم.🌙°•.
[#علامهحسنزادهآملی🍃]
قرارمونیادتنره
@shabahengam•ོ
_ مصطفی بی سیم چی ریزه میزه گروهان بود. تازه پشت لبش سبز شده بود. وقت نماز شب که می شد از همه جلوتر بود. بچه ها سر به سرش می گذاشتند که: "تو از جان خدا چه می خواهی که این قدر نماز می خوانی و گریه می کنی؟"
#شهیدسیدمصطفیخادمیقهساره🌹
قرارمونیادتنره
@shabahengam•ོ
شوخی کردنم باز گل کرده بود. با چشمهایم فاطمه را پاییدم.
– پیامبر من را بیشتر از تو دوست دارد.
– نخیر. من را بیشتر دوست دارد.
صدای خندهمان اتاق را برداشته بود. هر دویمان از خوبیهایمان میگفتیم و کم نمیآوردیم.
– من پسر فاطمه، دختر اسدم
– من دختر خدیجه کبرایم
– من فرزند صفایم
– من دختر سدرة المنتهایم
– من فخر کائناتم.
صدای در خانه آمد. در را باز کردم. فاطمه پیامبر را که دید، خنده اش را قورت
داد.
– چرا یک باره ساکت شدی دخترم؟ راحت باش.
– از محضر شما حیا میکنم
جبرئیل پیامبر را از احوالات ما باخبر کرده بود. آمده بودند به هرکدام از ما میزان محبتشان را ابراز کنند. در اتاق دور هم نشستیم. از چشم هایمان خنده میبارید
– شما من را بیشتر دوست دارید، یا فاطمه را؟
پیامبر تبسم کردند.
– فاطمه! محبوب دلم است. توهم عزیز دلمی، علی جان!
فاطمه بلند شد و برای پذیرایی یک ظرف خرمای آورد. با پیامبر مشغول خوردن شدیم. ایشان با دست راست خرما میخوردند و با دست چپ هسته هایشان را جلوی من میگذاشتند. آخرین خرما را به دهان بردم.
– على جان! چقدر خرما خوردی؟ انگار خیلی گرسنه بودی
– یارسول الله ! فکر کنم شما بیشتر گرسنه بودید که خرماها را با هسته خورديد.
[کتاب حیدر، ص ٢٩]
شباهنگام
@shabahengam•ོ
فاطمه به خوبی از پس زندگی مان بر می آمد. دوست نداشتم اذیت شود. روزها زود از سرکار برمیگشتم و کمکش میکردم. برای پخت و پز خانه هیزم می آوردم. خانه را جارو می زدم. از چاه آب میکشیدم و دلو را دم دستش میگذاشتم.
– فاطمه جان! از زندگی کنار تو چقدر احساس خوشبختی میکنم. لبخند رضایتی که روي لب هایش جا خوش میکرد، مرهمی میشد برای تمام خستگیهایم.
فاطمه گندم و جوها را آسیاب میکرد، دستهایش تاول میزد. غذا میپخت و علاوه بر اینها به سؤال های شرعی خانم ها جواب میداد.
[کتاب حیدر]
[منتهی الآمال/ص١۶١]
[مناقب آل ابی طالب/ج٢/ص٢٣]
شباهنگام
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
@shabahengam•ོ
_ تُقْبَضُ فیها امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدی اسْمُها فاطِمَةُ بِنْتُ مُوسی، وَتَدْخُلُ بِشَفاعَتِها شیعَتی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ
؛ در شهر قم دختری از فرزندان من رحلت می کند که نام او فاطمه دختر موسی بن جعفر علیهما السلام است، و تمام شیعیان من "که شایسته شفاعت باشند" با شفاعت این خانم وارد بهشت می شوند.
⇦• #امامصادقعلیهالسلام✨
[بحارالانوار/ج۶۰/ص۲۲۸]
شباهنگام
@shabahengam•ོ
+ از زیباترین ها...🍀 (:
شباهنگام