eitaa logo
↷⸤ شَبــٰــــــــhengamــــــ⸣ 🌙
4.5هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
328 ویدیو
30 فایل
﷽ +از مغرب‌تاسحرقدم‌میزنیم🌙 ⚠️⇦نشرِ+ بدون حذفID☘(: [صاحب سبک جدیدی از هیئت مجازی] به گـوشیم⇩ payamenashenas.ir/Shabahengam بیسیمچی⇩📞📻 @bisim_chi_shabahengam شهداییمون⇩ @shahrokhmahdi هیئت⇩ @Omme_abeaha فعالیت⇦ #تحت‌ِنظرِامام‌ِزمان💚
مشاهده در ایتا
دانلود
@shabahengam•ོ  + ... نمازشب خیلی ثواب داره طرح دعوت به نمازشبه (: _ برو بابا دلت خوشه. نمازصبحمم قضاء میشه/: + خب با نمازشب خوندن نمازصبحتونم دیگه قضاء نمیشه... سعی کنید چند دقیقه قبل از اذان صبح بیدار باشید (: _ دنیا پر از پیشونی باد کرده های اختلاسگره! ترجیح میدم نه کلا نماز بخونم و نه اختلاس کنم!/: ‌[+ این مکالمه عجیب چند روز پیش اتفاق افتاد... مشکل کجاست؟؟؟ با کی دعوا داریم؟؟؟ به خاطر دوتا دزدی که یه دوره ای ظاهرشون(!) موجه بوده باید از خدا فاصله بگیریم؟؟؟ اینه رسم بندگی؟؟؟] ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌قرارمون‌یادت‌نره
@shabahengam•ོ  + یه سوال... دنیا به کی وفا کرده که به ما وفا کنه؟؟؟ زیاد خودمونو درگیر این دنیا نکنیم... بالاخره باید جمع کنیم بریم... یکم بیشتر واسه روحمون وقت بذاریم... این آیه همیشه تو ذهنم مرور میشه "كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ" اللّٰـہ‌جآن عاشقتم♥️ ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌قرارمون‌یادت‌نره
↷⸤ شَبــٰــــــــhengamــــــ⸣ 🌙
نمـــــازشـــــب‌بخـــــوان🌱 #پیشنهاد_دانلود👌 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌قرارمون‌یادت‌نره :)
@shabahengam•ོ  + اصلا سخت نیست...🍀 یه حال جالبی داره که فقط باید تجربه کنی🌙 اگه گاهی فکر میکنی حال نمازشب نداری حتما این‌ ڪلیپو ببین📽....حیـــــفه!!! ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌قرارمون‌یادت‌نره
@shabahengam•ོ  + همین الآن یھوویی واسه سلامتی امام زمانمون صلوات بفرست♥️🌹 الّلهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَی‌مُحَمَّدٍوَآلِ‌مُحَمَّدٍوعَجّل‌فَرَجَهم🍀 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌شباهنگام
@shabahengam•ོ  _ در شعر شاعران همه گشتم که مصرعی در شأن کربلای تو پیدا کنم نشد ❤️‍🩹 🌿' ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌شباهنگام
@shabahengam•ོ  _ کسی که شب با خدا خلوتی ندارد و اُنس با او ندارد، این در دوستی اش دروغگوست!!!❌ این گناه که نمی گذارد با خدا خلوت کنیم و نماز شب بخوانیم چیست؟ برای بنده و جنابعالی که نباید قمار و دزدی باشد، نیّت خلاف نمی گذارد ما نماز شب بخوانیم، و هرکس باید مطابق مقام و موقعیت و تحصیل و غیره ببیند آن چیست که از او توفیق شب زنده داری و نماز شب خواندن را گرفته است؟ خواندن و تلاوت قرآن نیز همین طور است. روزی چقدر تلاوت قرآن داریم؟ اگر این توفیق را نداریم باید علت آن را بدست آوریم.🌙°•. [🍃] ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌قرارمون‌یادت‌نره
@shabahengam•ོ  _ مصطفی بی سیم چی ریزه میزه گروهان بود. تازه پشت لبش سبز شده بود. وقت نماز شب که می شد از همه جلوتر بود. بچه ها سر به سرش می گذاشتند که: "تو از جان خدا چه می خواهی که این قدر نماز می خوانی و گریه می کنی؟" 🌹 ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌قرارمون‌یادت‌نره
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
@shabahengam•ོ  شوخی کردنم باز گل کرده بود. با چشم‌هایم فاطمه را پاییدم. – پیامبر من را بیشتر از تو دوست دارد. – نخیر. من را بیشتر دوست دارد. صدای خنده‌مان اتاق را برداشته بود. هر دویمان از خوبی‌هایمان می‌گفتیم و کم نمی‌آوردیم. – من پسر فاطمه، دختر اسدم – من دختر خدیجه کبرایم – من فرزند صفایم – من دختر سدرة المنتهایم – من فخر کائناتم. صدای در خانه آمد. در را باز کردم. فاطمه پیامبر را که دید، خنده اش را قورت داد. – چرا یک باره ساکت شدی دخترم؟ راحت باش. – از محضر شما حیا میکنم جبرئیل پیامبر را از احوالات ما باخبر کرده بود. آمده بودند به هرکدام از ما میزان محبتشان را ابراز کنند. در اتاق دور هم نشستیم. از چشم هایمان خنده می‌بارید – شما من را بیشتر دوست دارید، یا فاطمه را؟ پیامبر تبسم کردند. – فاطمه! محبوب دلم است. توهم عزیز دلمی، علی جان! فاطمه بلند شد و برای پذیرایی یک ظرف خرمای آورد. با پیامبر مشغول خوردن شدیم. ایشان با دست راست خرما می‌خوردند و با دست چپ هسته هایشان را جلوی من میگذاشتند. آخرین خرما را به دهان بردم. – على جان! چقدر خرما خوردی؟ انگار خیلی گرسنه بودی – یارسول الله ! فکر کنم شما بیشتر گرسنه بودید که خرماها را با هسته خورديد. [کتاب حیدر، ص ٢٩] ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌شباهنگام
@shabahengam•ོ  فاطمه به خوبی از پس زندگی مان بر می آمد. دوست نداشتم اذیت شود. روزها زود از سرکار برمی‌گشتم و کمکش میکردم. برای پخت و پز خانه هیزم می آوردم. خانه را جارو می زدم. از چاه آب میکشیدم و دلو را دم دستش میگذاشتم. – فاطمه جان! از زندگی کنار تو چقدر احساس خوشبختی میکنم. لبخند رضایتی که روي لب هایش جا خوش می‌کرد، مرهمی می‌شد برای تمام خستگی‌هایم. فاطمه گندم و جوها را آسیاب می‌کرد، دست‌هایش تاول میزد. غذا می‌پخت و علاوه بر اینها به سؤال های شرعی خانم ها جواب میداد. ‌[کتاب حیدر] [منتهی الآمال/ص١۶١] [مناقب آل ابی طالب/ج٢/ص٢٣] ‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌شباهنگام
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا