عَروضِ شبانھ
- مشکلاتی من در حرف زدن با آدمها دارم -که مسلما بنظر آدمهای دیگر باورنکردنی میآید- ناشی از این
-
نامه شماره پنجُم .
چـنـدین بـار دسـت به قلـم بـرده و آغـشته
به جـوهر غـم کردیم ؛ نـبود کلمه هـا بـرای
بیان این روزهای دوپھلو به کوری پیوسته
اند .زبان سادهام نمیتواند از بغرنج آفـتاب
استخـوانی و نچـسب آغوشم نطـق گویـد .
وهم ِ وهـن ؛ مـادامی کِـھ زندگی را صـرف
می کنیـم دست بر گلو انـداخته و بی صدا
،ظـلـمت را بـر لبـخـند مان تحمیل می کـنـد .
کـلمـات ساده اند و درد مـا مـغلـق و هـر نـاله
و شـیون ، دکان جـذب نـگاه اجـتماعـات بـی
فـکـر و زودبـاور ِ مغـفـل . تو این گونه نبـاش
عزیز زیبایِ من؛ساده و بیابھام بمانو دنیای
آتی را از شکر خندههای بیدلیلت آذیـن ببند .
1401/8/13
03:46 a.m
-
ای من ریدم به همون کسی که
آسفالت خیابونا مارو زد پدصگ
این مانع بود یا کوهان شتر؟
وای توی شلوغ ترین خیابون
پخش زمین شدم و کیکی که
دو ثانیه قبلش داشتم براش
نقشه میچیدم تبدیل شد به
ماست چکیده