ولی بچهها، واقعاً جهان پر از بیعدالتی و ظلم و پستی و ظلمته.
اما باور کنید نورهای زیادی هم داره برای موندن، نکنه که وسط شبهاتون نور رو فراموش کنید؟
شبگرد
شماها خودتون برام، اندازهی هزارتا کتاب ارزش دارید کتاب میخوام چیکار
حالا درسته خیلی ارزشمندید، ولی کتاب میخوام اون چیکارش رو هم وقتی هدیه گرفتم تصمیم میگیرم.
از زندگی و آدماش خسته میشم؟ میفهمم هیشکی درکم نمیکنه؟ هیشکی صدامو نمیشنوه؟ میام توی کانالت
_
اما بانو، میخوام هیچوقت نه از زندگی خسته بشید، نه از طرف آدمها محکوم و همیشه براتون پناه باشن.
واگه اومدید اینجا، با لبِ خندون بیاید =)
هدایت شده از شبکُش'
توی یادداشت اومده که من حس این رو برداشت میکردم که نویسنده اوقات زیادی رو غرق در ناامیدی، گرفتاری و تنهایی بوده.
و نمیدونم میشه به زندگی و حس و حال نویسنده نسبت داد یا نه.