ولی اینکه بگیم هم هیچ انسانی شبیه دیگری نیست کاملاً اشتباهه.
چون حتی آغاز و پایانشون شبیه به هم هست، چه برسه به چیزهای جزئی مثل برخی افکار.
شاید راهها یکی باشن، اما اینکه چرا یکی توی اون راه هست یکی نه همه چیز رو مشخص میکنن.
یعنی دلایل.
شبگرد
https://eitaa.com/lunDEAV/913 ما شبیه هم نیستیم، فقط بعضی نکاتمون به هم مربوطه. نه، همیشه اعداد حقی
راستی، اعداد موردعلاقهم نیستن=))
فقط عدد مورعلاقم سه هست.
اینها عددهای شخصیت و روحم هستن که شما به جیپیتی اسم و تاریخ تولدتون رو بگید، براتون میگه.
شبگرد
کتابِ سه دختر حوا، تموم شد و کاش تموم نمیشد.
خب، فضای کتاب درمورد همون خداوند و ایمان و تردید و سیاست و خیلی چیزها بود.
و کلی با فضای کتاب ملت عشق فرق داشت. توی کتاب ملت عشق، از عشق میگه.
اما اینجا حتی عشق هم میره زیر سوال.
در طول کتاب با عدم قطعیت و تردید رو به رو میشدیم که هر جمله کلی مفهوم و تناقض داشت و باید کلی فکر میکردی تا بفهمی که اون کتاب، دقیقاً داره چی میگه.
روند کتاب اونجایی که باید کند میشد، خیلی تند بود و بلعکس.
حس میکنم مفاهیم اصلی توی این کتاب گم شده بودند، و به مفاهیم فرعی زیاد توجه شده بود.
مثلاً من خیلی دوست داشتم بدونم واقعاً بین پری و پروفسور آزور چی پیش اومد، یا مونا آخرش چی شد؟ چرا شیرین خودش رو گناهکار میدونست؟
و حتی پایان خود کتاب چطور رقم خورد؟
به نظر من خود نویسنده نخواست به این سوالات جواب بده؛ بلکه میخواست خودمون بهشون جواب بدیم.
اما واقعاً کاش یهسری چیزها توضیح بیشتری داشتند، اینکه برادر پری آخرش چیشد؟ و هزاران چیز دیگه.
استیصال من از این چیزها نیست، فقط حس میکنم خیلی خودم رو توی کتاب داشتم پیدا میکردم و بخشی از شخصیت خودم رو در قالب شخصیت های کتاب میدیدم.
و اما در آخر، اگه خیلی تعصبی باشید روی دین و مذهب، و موضوعات قابل فهم رو دوست داشته باشید و از پایان باز خوشتون نیاد، این کتاب به دردتون نمیخوره.
این کتاب نمیخواست جواب بده، فقط میخواست پرسش ایجاد کنه و واقعاً هم که توی کارش خوب بود.
و کاش که یهروز الیف شافاک جلد دوم این کتاب رو بنویسه، یا من با فردی مثل پروفسور آزور توی زندگی واقعی رو به رو شم.