در اندرونی خیالـم، به این ور و آن ور سرکی میکشم. تا بجویم جملاتی ساده را که پیرهنِ مهرجویی پوشیده باشند! بشنوی ز من که جز آسودگیِ تو هیچ نخواهم. صبور باش، که صبور بودن نیمی از راهِ وصالِ با خویش است! لبخند به لب بزن تا بشوید و ببرد آن غم های کهنه و دیرینه را، که تو اکنون چندقدمی کوتاه بیش با خود فاصله ای نداری! گوش و جآن بسپار به آیات لطیفِ فُرقآن* تا افکار شوم از ذهنـت کوله ببندند. حال یک قدم مانده که آن را با ارمغان بخشیدن به آنان که زیبا روح اند بردار!
*فُرقان: قرآن
[ شادیِ سبز ]