دُر.
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.
إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ.
هدایت شده از - تقدیمیهامون؛
ماگتون💙؛
-—-
باز هم در این جمع رنجیده بود، واقعا زبان به کام گرفتن برایشان اینقدر سخت بود؟ تحمل شنیدن حرف هایشان را نداشت، به اصرار خانوادهاش با این جماعت به مسافرت امده بود و حالا مثل همیشه پشیمان بود!
نمیخواست حالش بیشتر از این گرفته شود، از ویلای مادربزرگش بیرون زد و به سوی دریا رفت.
به ساحل که رسید کفش هایش را دراورد و روی شن های نرم با پای برهنه قدم گذاشت ، دریای مواج و آبی رنگ همیشه حالش را خوب میکرد، به آب که خیره میشد انگار تمام رنج و غم از دلش شسته میشدند و قلبش رنگ زلالی به خود میگرفت، جایی پیدا کرد و نشست ولی طولی نکشید که خلوتش بهم خورد، به دختر جوانی که کنارش ایستاده بود نگاه کرد که باعث شد او لبخندی بزند و بگوید:
- تنهایی؟ وقت داری یه ساعتی همینجوری بشینی؟ میخوام یه اثر هنری رو نقاشی کنم!
گیج به دخترک خیره شد که باعث شد او بخندد و بگوید:
- اخه خیلی خوشگلی، سوژهی نقاشیم میشی؟
تازه متوجه منظورش شد، لبخندی زد و گفت: البته!
دخترک بوم نقاشی و پالت ِرنگش را اورد و بعد با خنده گفت:
- همینجوری بشین، قول میدم از نقاشی مونالیزا جذاب تر شی!
پ.ن: همخودت، هم چنلت وایب خیلی خوبی میدین، موفق باشی🫂.
ارسالۍ:⤸ گوشهیآخیشخونه ⤹
دریافتۍ:⤸ پلاك ِاول ⤹
دُر.
ماگتون💙؛ -—- باز هم در این جمع رنجیده بود، واقعا زبان به کام گرفتن برایشان اینقدر سخت بود؟ تحمل شن
ممنونم عیونی، لبخندی شدم 💘