eitaa logo
دُر.
91 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
220 ویدیو
4 فایل
غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد که دگر بدین گرانی نتوان کشید باری *ابتهاج . کپی؟ اَخه
مشاهده در ایتا
دانلود
دُر.
خب هاگوارتز عزیز سه هفته وقت داری نامه منو بدی
امسال هم افتخار حضور منو نداشتی
ندانی که ایران نشست من است جهان سر به سر زیر دست من است هنر نزد ایرانیان است و بس نداند شیر ژیان را به کَس همه یکدلانند و یزدان شناس به نیکی ندارند از بد هراس دریغ است ایران که ویران شود کنام پلنگان و شیران شود همه جای جنگی سواران بُدی نشستنگه شهریاران بُدی چو ایران نباشد تن من مباد بر این بوم و بَر زنده یک تن مباد - فردوسی
هدایت شده از آبی‌ِپرکلاغی؛
چرا عباس معروفی اینقد غمه؟
دُر.
چرا عباس معروفی اینقد غمه؟
من بعد خوندن چند صفحه از سمفونی مردگان:
دُر.
[ هفتمین کتاب امسال ۱۴۰۴] خرزهره الن ژگادو، زنی که صرفا برای " به قتل رسوندن " هست که دست به قتل می
[ هشتمین کتاب امسال ۱۴۰۴] ماهی سیاه کوچولو خب اول اینکه کتاب راجب ماهی ای بود که همراه مادرش در جویباری زندگی میکنه و همیشه در ذهنش این سوال بود که ته این جویبار کجاست؟ به کجا میرسه؟ و صبح یک روز تصمیم میگیره بره و جواب سوالش رو بگیره. در نگاه اول داستانی معمولی برای کودکان هست و از نظر لیلی امیر ارجمند. اما از نظر خیلی از منتقدان ادبی ماهی سیاه کوچولو نماد جوانان پر شور و انقلابی و روشنفکر میدونن و داستان رو نوشته ای علیه حاکمیت اون زمان و حتی گویا الهام بخش بسیاری از نویسندگان و شاعر ها بوده و هست. داستان کوتاهی بود(25 صفحه) و توی یک نشست تموم شد. این کتاب هم کتاب بچگی بابام بوده که حالا من قاپیدمش. اون زمان این کتابو ۲۰ ریاال خریدههه، میفهمید؟ ۲۰ ریال. حتی هزار تومن هم نه. ۲۰ ریال و پشمام. الان فکر کنم اگه هنوز چاپ بشه و به فروش برسه ۴۰ هزار تومن یا شاید بیشتر باشه نمیدونم. در کل جالب و بامزه بود
نمونه ای از پدر ایرانی:
هدایت شده از  عیون.
"چگونه او را انکار کنم وقتی از چشمانم سرازیر است؟"
هدایت شده از  عیون.
و چگونه طالبِ او نباشم؟ وقتی در و دیوار نقشِ او را فریاد می‌زند. آینه جای من، او را نشانم می‌دهد. در خواب و رویا به دنبال اویم و در بیداری تمنای او را دارم. وقتی در تاریکی‌ها، چراغِ فکر و احساسم می‌شود و روشنایی، امیدی برای روییدن. دائما او را می‌بینم و صدایش را می‌شنوم که در گوشم نوای صبوری می‌خوانَد.
هدایت شده از  عیون.
و در نهایت چگونه می‌توان کسی را دوست نداشتنی دید؟ وقتی چشم‌هایش با چشم‌هایت حرف می‌زند. عکس‌هایش نفس می‌کشند و بوسه بر آن‌ها دردی‌ست شیرین. صدایِ طنین‌اندازش از هزار چَنگ و هزار تار، خوش‌تر بر تار و پودِ دل می‌نشیند.
والا که منو مسخره خودش کرده
وا
هدایت شده از « گیله‌گُل »
نصفه‌شبی چه چیزا میرسه‌ به ذهنم. عجب اعجوبه‌ای هستم.