دُر.
باید بگم ما هنوز کتاب نداریم و مثل بدبختا هی چاپ میکنیم درس به درس کتابو تا ببنیم کی انشاءالله دست ا
خیلی سپاسگزارم که نظری به ماعه حقیر انداختن و بالاخره کتاب دادن امروز
خیلی ناراحتم، بغل دستیم اصلا بهم احترام نمیزاره. امروز دستمو بردم جلو گفتم ببوس با بی احترامی تمام دستمو پس زد! خجالتم نمیشه بیشور
هدایت شده از آذر.
بیشترِ دردهایم را از انسانهایی به ارث بردهام که روزی و روزگاری، نامشان را "دوست" نهاده بودم. هر زخمی که بر تنم جان میگرفت و چونان پیچکی، تمامیِ وجودم را در بر میگرفت نشانی از ردِ پایِ آدمکهایِ آشنا و بذرِ خونینِ حرفهایشان را میداد. میدانی چیست؟ قسمتِ جالبِ این رویداد آنجاست که زخمهایم تنها با نوازشِ سرِ انگشتان آن شخصی آرام میگیرد، که تیزیِ چاقو را میانِ انگشتانش کاشته بود. من هنوز هم با پهنایِ لبخندی نیمهجان اجازۀ مرهم بودنِ دستهایشان را صادر میکنم چرا که بویِ رفاقتهایِ آشنا، مشامم را بیدار میکند و آن هم به من یادآور میشود: "با حضورِ کسانی که دوستشان داشتم و مرا دوست نداشتند، التیام خواهم یافت."
دُر.
خیلی ناراحتم، بغل دستیم اصلا بهم احترام نمیزاره. امروز دستمو بردم جلو گفتم ببوس با بی احترامی تمام د
حالا اینکه شوخی بود ولی جدی بی لیاقته