هدایت شده از آذر.
بیشترِ دردهایم را از انسانهایی به ارث بردهام که روزی و روزگاری، نامشان را "دوست" نهاده بودم. هر زخمی که بر تنم جان میگرفت و چونان پیچکی، تمامیِ وجودم را در بر میگرفت نشانی از ردِ پایِ آدمکهایِ آشنا و بذرِ خونینِ حرفهایشان را میداد. میدانی چیست؟ قسمتِ جالبِ این رویداد آنجاست که زخمهایم تنها با نوازشِ سرِ انگشتان آن شخصی آرام میگیرد، که تیزیِ چاقو را میانِ انگشتانش کاشته بود. من هنوز هم با پهنایِ لبخندی نیمهجان اجازۀ مرهم بودنِ دستهایشان را صادر میکنم چرا که بویِ رفاقتهایِ آشنا، مشامم را بیدار میکند و آن هم به من یادآور میشود: "با حضورِ کسانی که دوستشان داشتم و مرا دوست نداشتند، التیام خواهم یافت."
دُر.
خیلی ناراحتم، بغل دستیم اصلا بهم احترام نمیزاره. امروز دستمو بردم جلو گفتم ببوس با بی احترامی تمام د
حالا اینکه شوخی بود ولی جدی بی لیاقته
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
یدونه از این وانتیها داره تو بلندگوش داد میزنه که انار بفروشه، بعد میگه انار کیلویی ۹۵، ۴ کیلو ۴۰۰ تومن.
همه هم میان ۴ کیلو ۴ کیلو میگیرن ازش🙂
»Ida Khalili«
@farsitweets