هدایت شده از روحي
به سرابم خوش آمدی
پلکی بزن به پیلهٔ خوابم خوش آمدی
آنجا که دست میکشم از دور، میرسد
میبوسمت و موسم انگور میرسد
میبوسمت تمام جهان مست میشود
آغوش وعدهگاه دو هم دست می شود
جغرافیای کوچکی از شوش دارمت
يك سرزمین تازه در آغوش دارمت
باغی که فتح ناشده مابین دستهام
لمست به گاه بوسهٔ تنت حین دستهام
کشف جزیرههای معما که تن به تن
متروکه اند پای تو؛ در من قدم بزن.
ماتم چه گویم از وطن، کز برگ برگِ این چمن
من خونِ چشمِ شاعران، دیوان به دیوان دیدهام.
*معینی کرمانشاهی
بگم امروز با شومیز بیرون باور میکنید؟ بگم یک هفته ست کولر روشن میکنیم مدرسه باور میکنید؟ بگم اتاقم پنکه رو نزنم خفه میشم باور میکنید؟
موندم الان اینجوره خرداد چجور میخوام با این چادر فوق العاده دوست داشتنیم برم امتحان بدم
دُر.
موندم الان اینجوره خرداد چجور میخوام با این چادر فوق العاده دوست داشتنیم برم امتحان بدم
حالا من که درش میارم ولی خب
دُر.
موندم الان اینجوره خرداد چجور میخوام با این چادر فوق العاده دوست داشتنیم برم امتحان بدم
چادر گرمایی نداره الکی جو نده سیسی