eitaa logo
شهید مهدی باکری
146 دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
6.3هزار ویدیو
35 فایل
امده ام از انقلاب و امامین انقلاب و شهدای انقلاب بگم پس وصف العشق نصف العشق...... لینک کانال https://eitaa.com/shahid5714
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
📿 🌱وقتی اسلام در پوشش زن و مرد، صحبت کردن و رفتار آن‌ها سختگیری می‌کند،‌ این تنگ نظری نیست بلکه وسعت نظر است اسلام نمی‌خواهد معنویت انسان در زباله دانیِ جنسیت قربانی شود!
5.99M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‼️ سرنوشت جالب دو جوان عمامه‌‌پران! اگه ارتباط موثر بلد باشی اینجوری در دل ها نفوذ می‌کنی 👌 خیلی جالبه تا انتها ببینین
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥بشنوید؛ 🌹شهید سید مرتضی آوینی: من هرگز اجازه نمی‌دهم این صدای حاج همت در درونم گم شود ...! . 🍃🇮🇷
🔅 امام صادق علیه السلام: ✍️ لا يَنْبَغى لِلْمَراَةِ اَنْ تُجَمِّرَ ثَوْبَها اِذا خَرَجَتْ مِنْ بَيْتِها؛ 💠 شايسته نيست كه زن مسلمان، آن گاه كه از خانه خويش بيرون مى‌رود، لباس خود را وسيله جلب توجّه ديگران نمايد. [خوشبو و يا جذاب نمايد]. 📚 كافى، ج ۵، ص ۵۱۹، ح ۳
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷شهید محمودرضا بیضائی: 🍃برای من میدان انقلاب تهران،شلمچه یا دمشق فرقی نمیکند،هرجا حرف انقلاب هست،ما هستیم...
انباردارمون گفت: "یه بسیجی اینجاست که عوض ده تا بسیجی کار می کنه! میشه این نیرو رو بدی به من تا تو انبار ازش استفاده کنم؟!" بهش گفتم: "کو؟ کجاست؟" گفت: "همون که داره گونی ها رو دو تا دو تا می بره توی انبار" نگاه کردم ببینم کیه. گونی ها جلوی صورتش بود و دیده نمی‌شد . . . رفتم نزدیک تر، نیم رخش رو دیدم. آقا مهدی باکری بود! فرمانده ی لشکرمون! تا من رو دید با چشم و ابرو اشاره کرد که به انباردار چیزی نگم. می خواست کارش رو تموم کنه . . . دل توی دلم نبود، اما دستور آقا مهدی بود. نمی تونستم به انباردار بگم این فرمانده لشکره که داره عوض ده تا بسیجی کار میکنه ... گونی ها که تموم شد، آقا مهدی گفت: " پاشو بریم " رفتیم و کسی نفهمید فرمانده لشکر ... شادی ارواح مطهر شهدا صلوات ┄┅┅❅💠❅┅┅┄
15.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴روایت کامل و دیده نشده از شهادت حمیدرضا الداغی! 🔹روایتی از زبان حاضران در صحنه لطفا و حتما این کلیپ رو ارسال کنید برای دوستان و اقوام و آشنایانی که میگن بذارید زن و دخترامون آزاد باشند! 🔹قطعا اگر پدر و مادرهای دختران و حتی پسران حاضر در این حادثه، کنترل بیشتری روی این جوونها داشتن، امروز خانواده ای داغدار عزیزش نبود! !به‌بی‌بند‌وباری
🌱 پشت سر شهيد بروجردی خيلی حرف میزدند، میگفتند ضد انقلاب و حزبيه و از اين‌جور حرفای بی‌ربط. يک‌بار آمدم بهش گفتم، ديدم به‌ هم ريخت. پيش خودم گفتم: عجب آدم بی‌جنبه‌ایه، کاش نيامده بودم چيزی بهش بگم. ازش پرسيدم: چی شده؟ رفتی تو هم؟! ناراحت شدی؟! عيب نداره، در دروازه رو اگر ببندی، در دهن مردم را نمیتوان بست. گفت: نه، ناراحت نيستم. ناراحتِ اينم که چطور اين بندگان خدا، وقت عزيزشان را صرف آدم گنهکاری مثل من میکنند و به‌ واسطه غيبت کردنِ منِ رو سياه، مرتکب گناه میشَن. من خودم رو باعثِ گناه اين‌ها میدونم...!
هنگاميكه حضرت موسي از طرف خداوند، براي رفتن به سوي فرعون و دعوت او به خداپرستي مأمور گرديد، موسي  كه احساس خطر مي كرد به فكر خانواده و بچه هاي خود افتاد. و به خدا عرض كرد: پروردگارا! چه كسي از خانواده و بچه هاي من، سرپرستي مي كند؟!. خداوند به موسي فرمان داد: عصاي خود را بر سنگ بزن. موسي عصايش را بر سنگ زد، آن سنگ شكست و در درون آن سنگ ديگر نمايان شد، با عصاي خود يك ضربه ديگر بر آن سنگ زد، آن نيز شكسته شد و در درونش سنگ ديگر پيدا گرديد. موسي  ضربه ديگر باعصاي خود بر سنگ سوم زد و آن سنگ نيز شكسته شد، او در درون آن سنگ، كرمي را ديد كه چيزي به دهان گرفته و آن را مي خورد. پرده هاي حجاب از گوش موسي به كنار رفت و شنيد آن كرم مي گويد: «سُبْحانَ مَنْ يَسْمَعُ كَلامِي وَ يَعْرِفُ مَكانِي وَ يَذْكُرُني وَ لايَنْسانِي؛  پاك و منزه است آن خداوندي كه مرا ميبيند، و سخن مرا ميشنود، و به جايگاه من آگاه است، و بياد من هست، و مرا فراموش نميكند.» به اين ترتيب، موسي دريافت، كه خداوند عهده دار رزق و روزي بندگان است و با توكل بر او، كارها سامان مي يابد. 📙تفسير روح البيان، ج 4، ص 96 و 97. داستان دوستان، جلد 4، حكاي