از خیاطی پرسیدند:
زندگی یعنی چه ؟
گفت : دوختن پارگی های
روح با نخ توبه !!!!
🌸🍃🌸🍃🌸
از باغبانی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟
گفت: کاشت بذر عشق
در زمین دلها، زیر نور ایمان !!!!!
🌸🍃🌸🍃🌸
از باستان شناسی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟
گفت : کاویدن جانها برای
استخراج گوهر درون !!!!!
🌸🍃🌸🍃🌸
از آیینه فروشی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟
گفت : زدودن غبار آیینه دل
با شیشه پاک کن توکل !!!!!
🌸🍃🌸🍃🌸
از میوه فروشی پرسیدند :
زندگی یعنی چه ؟
گفت : دست چین خوبی ها
در صندوقچه دل !
«بهترین تعبیر زندگی را برایتان آرزومندم»
🆔@ShahidBarzegar65
9.11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#نماز بخونم یا نه؟
چه فرقی میکنه⁉️
بیا علمی جوابتو بگیر...😊
هرچی بیشترعلم پیشرفت میکنه
شرمم میشه بگم خدا...
آخه هرچی بهمون سفارش کرده
واسه خودمونه نه خودش😔
👈لطفا تا آخر فیلم حتما همراه باشید.
🆔@ShahidBarzegar65
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
از عزرائیل پرسیدند:
تا بحال گریه نکردی زمانیکه جان بنی آدمکی را میگرفتی؟
عزرائیل جواب داد:
یک بار خندیدم،
یک بار گریه کردم
و یک بار ترسیدم.
."خنده ام" زمانی بود که به من فرمان داده شد جان مردی را بگیرم،اورا درکنار کفاشی یافتم که به کفاش میگفت: کفشم را طوری بدوز که یک سال دوام بیاورد! به حالش خندیدم و جانش را گرفتم..
"گریه ام" زمانی بود که به من دستور داده شد جان زنی را بگیرم، او را در بیابانی گرم و بی درخت وآب یافتم که درحال زایمان بود.. منتظرماندم تا نوزادش به دنیا آمد سپس جانش را گرفتم.. دلم به حال آن نوزاد بی سرپناه درآن بیابان گرم سوخت و گریه کردم..
"ترسم" زمانی بود که خداوند به من امر کرد جان فقیهی را بگیرم، نوری از اتاقش می آمد هرچه نزدیکتر میشدم
نور بیشتر میشد و زمانیکه جانش را می گرفتم از درخشش چهره اش وحشت زده شدم..
دراین هنگام خداوندت فرمود :
میدانی آن عالم نورانی کیست؟..
او همان نوزادی ست که جان مادرش را گرفتی.
من مسئولیت حمایتش را عهده دار بودم، هرگز گمان مکن که با وجود من، موجودی درجهان بی سرپناه خواهد بود..
🆔@ShahidBarzegar65
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خیلی قشنگه...👆
خدا همیشه آنلاینه… 🌻
کافیه دلت رو به روز رسانی کنی
🆔@ShahidBarzegar65
32.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🤐🌹
لطفا مسخره نکنیم ...
در حال حاضر فضای مجازی جوری شده که یک عده برای جذب فالور به هرکاری دست میزنن از،جمله مسخره کردن و توهین ...از لهجه و استان گرفته تا خودِآدمهاش...نکنیداین کارو⁉️
همه اینا زودگذره چیزی که باقی میمونه اصالت و رفاقت و شعور آدم هاست
یادمون نره...
با تمسخر ارزشها رو بی ارزش نکنیم..
ما ایرانی هستیم و بایدبه وطن و شرع و غیرت وهمدیگه بی تفاوت نباشیم...
🆔@ShahidBarzegar65
8.12M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نوای مادری ام....👆
گفتند شهید گمنامه
پلاک و نشونه ای نداشت
امیدوار بودم روی زیرپیراهنش
اسمش رو نوشته باشه!🥺
نوشته بود
اگر برای خداست بگذار گمنام بمانم💔
سلام بر آنهایی که رفتند
تا جاودان بمانند🌱
🆔@shahidBarzegar65
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
قرار روزانه...
#اللهم کن لولیک
#صدای دلنشین مقام معظم رهبری
ذکرِ تعجیلِ فرج؛ رمزِ نجاتِ بشر است
ما بر آنیم که این ذکر جهانی گردد...
"شهیدبرزگر"💫
🆔@ShahidBarzegar65
✍#داستان_زن_سنی ...!
یک جوان سنی(اهل سنت) آمد پیش علامه امینی و گفت:
مادرم دارد می میرد!
علامه گفت: من که طبیب نیستم!
جوان گفت: پس چه شد آن همه کرامات اهل بیت شما ...؟؟؟
علامه امینی با شنیدن این حرف،
تکه کاغذی برداشت و چیزی داخل آن نوشت و آن را بست./
سپس آن را به جوان داد و گفت این را بگیر و ببر روی پیشانی مادرت بگزار...
ان شالله که خوب می شوند...
اما به هیچ وجه داخل آن را نگاه نکن./
جوان کاغذ را گرفت و رفت...
چند ساعت بعد دیدند جمعیت زیادی دارند می آیند...
علامه پرسید چه خبر شده است؟
شاگردان گفتند: آن جوان به همراه مادر و طایفه اش دارند می آیند
گویا مادرش شفا یافته است...
سپس آن زن داستان را چنین تعریف کرد:
زن گفت: من درحال مرگ بودم و فرشتگان آماده ی انتقال من به آن دنیا بودند...
ناگهان مرد نورانی بزرگواری ( با وقار و شکوه غیرقابل وصفی) تشریف آوردند و به ملائک دستور دادند که من را رها کنند...
و فرمودند: به آبروی علامه امینی ، او را شفا دادیم...
سپس اطرافیان اصرار کردند و از علامه پرسیدند که:
در آن کاغذ چه نوشته بودید؟
علامه گفت: چیز خاصی ننوشتم . باز کنید نگاه کنید..
کاغذ را باز کردند و دیدند علامه فقط این 3 جمله را نوشته بود:
بسم الله الرحمن الرحیم
از عبدالحسین امینی
به مولایش امیرالمومنین(ع)
اگر امینی آبرویی پیش شما دارد، این مادر را شفا دهید
والسلام...
🆔@ShahidBarzegar65
10.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴🔴مغز متفکر حماس و طراح عملیات طوفانالاقصی کیست؟
🔺شبحی بینشان است که هیچکس او را به چهره نمیشناسد. فقط میدانند فرشتۀ مرگ صهیونیستهاست.
✅ اللهم عجل لولیک الفرج 🕋
🆔@ShahidBarzegar65
❣یادمه عصربودو داشتم توی حیاط رخت می شُستم که از بلندگوی مسجد شنیدم فردا صبح یک گروه از رزمنده های محل قراره تشریف بیارن..📢💭♥️.
❣صبح فردا؛منم مثل مردم محل به اول آبادی رفتم تااز ثواب استقبال رزمنده ها جا نمونم...عطرخوش اسپند وصلوات همه جا رو معطر کرده بود..بعدازکلی معطلی بالاخره مسافرا رسیدن...🕗
❣بی خبرازهمه جا جلورفتم و به تک تکشون خوش آمد میگفتم که یکهو محمدم از پله مینی بوس پایین اومد وچشم توچشم شدیم...😳
درجاخشکم زد.اونم حسابی ازم ترسید.
آخه بچم ۱۳سال بیشتر نداشت.
❣همینطور که محمدکنار رزمنده هاقدم برمیداشت احوالپرسی میکرد،یکی از پیرزن های آبادی که پسرمعلولش با محمدم همسن بودجلو اومد،دست محمد روکشیدطرفش؛بعدگردنشو بغل کرد حسابی قربون صدَقَش رفت؛ اشک ریخت،بوسیدوخوش آمد گفت.😘😂
❣محمدکه حسابی غافلگیرشده بود ازخجالت وعصبانیت مثل یک کلاف سرخ شد.امابا این وجود به احترام سن وسالش خشمش رو خوردوچیزی نگفت.😡
بادیدن این صحنه لابه لای گریه هام خندم گرفت . به ناچار خندم رو با چادرم پوشوندم وبه راهم ادامه دادم... 🤭
❣وقتی محمد خونه اومد..باغُرولُندگفتم:دلم خوشه پسرم شهر درس میخونه.
حالا بگوببینم با این آستینهای تاخورده کی راهِت داد بری جبهه..؟!🤔
یک جمله گفت که خیلی به دلم نشست:
مادرجان...من چنددفعه نقشه کشیدم شناسنامه دستکاری کردم نشدبرم...این یعنی
👌رفتن؛ شناسنامه نمیخاد ...
دعوتنامه میخاد...شما هم دعوام نکن ؛دعام کن
🌹خاطرات شهیدبرزگر-به روایت مادر
نوجوان ۱۳ساله(کوچکترین عضوگردان) درتصویربالاکه چفیه انداخته ، شهیدبرزگرمی باشد
🆔@ShahidBarzegar65