اگر پدرم بچه های خوبی تربیت کرد، به دلیل سختی هایی بود که برای رزق حلال می کشید...
#ابراهیم_هادی
@shahid_gomnam15
کسانـیكبـرایهدایـتدیگران؛
تلاشمـیکنند،بـهجائمردن..
"شهیدمـیشونـد!..
#استاد_پناهیان
@shahid_gomnam15
قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساختهام که هر وقت در کوچهمان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند "چه کس مرده است ؟" چه غفلت بزرگی که میپنداریم خدا تورا برای مردگان ما نازل کرده است!
خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای قرآن... آنان که وقتی قرآن را میخوانند چنان حظ میکنند، گویی که قرآن همین الآن به ایشان نازل شده است.
#حسن_شاطری
@shahid_gomnam15
اگر از دست کسی ناراحت شديد، دو ركعت نماز بخوانيد، بگوييد: خدايا! اين بنده ی تو حواسش نبود، من از او گذشتم. تو هم ازش بگذر...
#حسن_باقری
@shahid_gomnam15
شهید گمنام
با هم رفتيم سمت بيمارستان سوم شعبان و سريع برگشتيم. تا نزديک ظهر حدود هشت بار رفتيم بيمارستان. مجرو
اوايل بهمن بود. با هماهنگي انجام شده، مسئوليت يکي از تيمهاي حفاظت
حضرت امام)ره( به ما سپرده شد.
گروه ما در روز دوازده بهمن در انتهاي خيابان آزادي)منتهي به فرودگاه( به
صورت مسلحانه مستقر شد.
صحنه ورود خودرو حضرت امام را فراموش نميکنم. ابراهيم پروانه وار به
دور شمع وجودي حضرت امام ميچرخيد.
بالافاصلــه پس از عبور اتومبيل امام، بچه ها را جمع کرديم. همراه ابراهيم به
سمت بهشت زهرا رفتيم.
امنيت درب اصلي بهشــت زهرا از ســمت جاده قم به ما ســپرده شد.
ابراهيم در کنار در ايســتاد. اما دل و جانش در بهشت زهرا بود. آنجا که
حضرت امام مشغول سخنراني بودند.
ابراهيم ميگفت: صاحب اين انقلاب آمد، ما مطيع ايشانيم. از امروز هر چه
امام بگويد همان اجرا ميشود.
از آن روز به بعد ابراهيم خواب و خوراک نداشــت. در ايام دهه فجر چند
روزي بود كه هيچكس از ابراهيم خبري نداشت.
تا اينكه روز بيستم بهمن دوباره او را ديدم.
بلافاصله پرسيدم: كجائي ابرام جون!؟ مادرت خيلي نگرانه
#رفیق_شهیدم🥀
ادامه دارد
@shahid_gomnam15
🌸 بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین 🌸
سیزدهمین روز (26بهمن) چله ی ختم صلوات مون هدیه به روح مطهر #شهید_حاج_حسین_همدانی سلامتی و تعجیل در فرج حضرت مهدی (عج) میباشد #ختم_صلوات دست جمعی مون روزانه ۱۰۰ مرتبه
الّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
🌱🌸🌱🌺🌱🌸🌱🌺🌱🌸🌱🌺🌱
گروه ختم صلوات مون
⤵️⤵️⤵️
https://eitaa.com/joinchat/3400007970C7419aa8d81
مۍرسدازعمقجـٰانآوازمن
جـٰانفدا؎رهبرجـٰانبازمن:)!
#حضرت_ماه
@shahid_gomnam15
#معرفی_کتاب
کتاب * من میترا نیستم *
موضوع کتاب : زندگینامه و خاطرات شهیده زینب کمایی
بخشی از کتاب :کنار زینب نشستم و صورت لاغر و استخوانی اش را بوسیدم، چشم های بسته اش را یکی ، یکی بوسیدم .
لب هایش را بوسیدم .
سرم را روی سینه اش گذاشتم.
قلبش نمی زد .
روسری اش هنوز روی سرش بود .
چند تار مویی را که از روسری بیرون زده بود ، پوشاندم .
دخترم راضی نبود نامحرم مو هایش را ببیند .
زینبم روی کشوی سردخانه آرام خوابیده بود .
سرم را روی سینه اش گذاشتم و بلند گفتم ...
#کتاب_من_میترا_نیستم
@shahid_gomnam15