امروز روز سوم ماه مبارک رمضان
چند باری دلم رفت سوریه
و یاد سومین روز محرم و یاد سه ساله کردم
امشب می خواهیم همگی بریم در خونه زهرای سه ساله
کنار مزار شهدا به یاد همه اعضا
می خوام سلام بدم به ارباب بی کفن
شما هم دست بر سینه ات بگذار
وبا من سلام بده
نه دست برسینه
بلکه دستت را روی قلبت بگذار و سلام بده
تا این تپش های قلبت همش بشه حسین ......
السلام علیک یا ابا عبدالله وعلی الارواح التی حلت بفنائک ........
حالا که قلبت پر شده از نام ابا عبدالله
با هم سری بزنیم به سوریه
وبه مرقد زیبای سه ساله
که مثل کربلا شلوغ نیست
بیشترین کسی که زائراین سه ساله هست
امام زمان عج هست
امشب باامام زمانت برو زیارت سه ساله ابا عبدالله
رقیه سوخت و سوخت وسوخت سوزاند وسوزاند وسوزاند
هرکی اومد ارومش کنه خودش اتیش گرفت
رباب اومد آرومش کنه صدای رباب به گریه بلند شد
عمه اومد ارومش کنه
ولی عمه زینب بیشتر از رقیه دل تنگ برادر هست
یکی باید ارومش کنه که خودش دل تنگ نباشه
ولی اینا همه دل تنگ حسین ع هستند
رقیه کم کم صداش بلند تر شد
سکینه می گه خواهر جون ،الان می ان دوباره همه مارا می زنند 😭
کمی اروم بگیر خواهرجونم
ولی مگر رقیه می تونه اروم باشه
صدازد خواهر جون ، یادته تو رفتی گودال قتلگاه ، منم می خواستم بیام ولی نتونستم
لااقل تو رفتی بابامو بوسیدی ..
من چی پس
خواهر حلالم کن ، نمی تونم اروم باشم