eitaa logo
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
35.9هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
11.9هزار ویدیو
114 فایل
♥️باهمه وجود دوستتون دارم #حضرت_زهرا_سلام_الله مادر همه ی شهیدان شده اید می شود #مادر ما هم بشوید❓ با دعوت #شهدا به این کانال اومدید پس لفت ندید. تاریخ تاسیس 1397/1/25
مشاهده در ایتا
دانلود
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
🌹☘🌹☘🌹☘ 🔮قسمت چهل و هفتم داستان #شهیدتورجی_زاده 🍇دو برادر راوی: ابراهیم شاطری پور 💜هیچوقت از ه
🌹☘🌹☘🌹☘ 🔮قسمت چهل و هشتم داستان 🍇قرار گاه تیپ یازده راوی: اسماعیل صادقی   💚یک هفته از شروع عملیات گذشت. گردان ما آماده بود تا دوباره خط شکن لشگر شود. بار دیگر به اطراف نهر جاسم برگشتیم. شب قبل ،این منطقه را شناسایی کرده بودیم. ❤️در مقابل ما قرارگاه تیپ یازده عراق بود . این قرارگاه شبیه مربع و به دژ تسخیر ناپذیر تبدیل شده بود. اطراف این قرارگاه خاکریز بلندی قرار داشت . دو روز قبل به آنجا حمله شده بود اما با مقاومت دشمن این حمله بی نتیجه ماند. 💜حاج حسین خرازی در خط مقدم نبرد بود . با هم نقشه منطقه را مرور کردیم . از من پرسید: طرح شما برای حمله چیه؟ 💙گفتم: دشمن با نیرو و تجهیزات زیاد از ضلع شرقی قرارگاه منتظر ماست . ما اگر بتوانیم از ضلع جنوبی جلو برویم و بعد به قرارگاه حمله کنیم بهتر است. حاج حسین هم طرح را پسندید. 💖ساعت11 شب بچه ها به خط رسیدند.ساعتی بعد من و حاج حسین خرازی در حال صحبت بودم.یکدفعه یک گلوله کاتیوشا در اطراف ما به زمین خورد. 💛موج انفجار حاج حسین را پرت کرد . من روی زمین افتادم.با ناراحتی از جا بلند شدم و به سمت حاج حسین رفتم. خدارا شکر اتفاقی برای حاجی نیفتاد. اما ترکش نسبتا بزرگی به پای من اصابت کرده بود! 💜من را داخل نفر بر فرماندهی بردند. حاج حسین اصرار می کرد که من به عقب بروم. گفتم :نه ، اجازه بده من از داخل نفر بر بچه ها را توجیه کنم. 💚حاجی گفت: تو برو عقب ، محمد تورجی هست. اون بچه ها را به جلو می بره.حاج حسین رفت پیش بچه های گردان.گفت: من فرمانده شما هستم. من با شما جلو می یام. اما محمد تورجی گفته بود: نه ، ما تا هستیم نمیشه شما جلو بیایی! ❤️خبر به گوش مسئولین قرارگاه هم رسیده بود .آنها شنیده بودند فرمانده و معاون گردان یا زهرا علیها السلام مجروح شده و قرار است محمد تورجی گردان را جلو ببرد.  💚حاج حسین همانجا برای بچه های گردان صحبت کرد. بعد در مورد نحوه کار آنها را توجیه کرد. بعد فرمود : 💖برادر تورجی افتخار گردان یازهرا علیها السلام است. قدر این فرمانده با اخلاص را بدانید. این فرماندهی که مداح هم هست . بعد هم به داخل نفر بر برگشت . 💚به حاج حسین گفتم: من این نقطه را شناسایی کردم .اما محمد در جریان نیست . اجازه بده از داخل نفر بر بچه ها را هدایت کنم. 💜با رضایت حاجی بیسیم را گرفتم و با محمد صحبت کردم.گفتم: از همین جا که الآن نشسته ای تا ضلع جنوبی قرارگاه دویست متر فاصله است. یعنی سیصد قدم. شما صد قدم هم جلو تر برو تا به ورودی ضلع جنوبی قرارگاه برسی. آن وقت شروع کن. 💙همینطور ذکر میگفتم. درد پایم را فراموش کرده بودم. تصرف این قرارگاه نقش مهمی در پیروزی های بعدی عملیات داشت . از این نیروها فقط من آنجا را شناسایی کرده بودم. 💚بیسیم محمد روشن بود . نفس در سینه ام حبس شده یود. ار پشت بی سیم حتی قدم های آنها را میشمردم ! محمد یکدفعه گفت: حاجی نیست! چهارصد قدم شد . اینجا قرارگاه ندارد! 💖گفتم خوبه دیگه جلو نرو! سمت راست شما خاکریز هست⁉️ 💜گفت: آره یه خاکریز دیده میشه . گفتم: همینه ! یازهرا علیها السلام بگو و برو سمت راست. 💜دشمن محاصره شده بود . اصلا فکر نمیکرد از پشت به آنها حمله شود. تلفات آنها بسیار زیاد بود. ❤️تانک های دشمن به راحتی توسط بچه ها شکار میشد . قبل از روشن شدن هوا قرارگاه تیپ یازده عراق پاکسازی شد.😍 ❤️من را به بیمارستان منتقل کردند. ساعت ده صبح دیدم محمد تورجی را هم آوردن! تیر به پایش خورده بود 💖عراق به شدت هرچه تمام تر قرارگاه را می زد. بچه ها می گفتند : برای اینکه تلفات ندهیم به دنبال جان پناه بودیم. در کنار قرارگاه یک راه پله به سمت پایین پیدا کردیم! بعد از طی حدود سی پله به یک محوطه بزرگ رسیدیم! 💚آنجا اتاقهای بزرگ با تمام تجهیزات قرار داشت. حتی فرشهای دست بافت ایرانی!😎 ❤️بچه های گردان چند روز در این منطقه مستقر بودند. چهار روز بعد من به همراه محمد از بیمارستان مرخص شدیم. 💛ما به همراه بچه های گردان به عقب برگشتیم. حاج حسین خیلی از عملکرد محمد تورجی راضی بود. 👌 ...... 📕بر گرفته از کتاب 💚 به کانال و بپیوندید 👇👇 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd ☘🌹☘🌹☘
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️گلایه‌ی مادر شهید مدافع حرم، شهید علی‌اکبر شیرعلی، از بی‌مهری‌ها و زخم زبان‌ها مردم.....😔😔😔 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
🌹🌟🌹🌟🌹🌟🌹 💠 خاطره ای از دکتر چمران: 🔴 اوج عصبانیت شهید چمران 🌸🍃دکتر بعد از این که تیر خورد و عملش کردند دیگر نمی‌توانست خط برود. 🌸🍃سربازی به نام "عسگری" او را با ماشین ستاد می‌آورد. عسگری همیشه در آن جاده‌های پر از چاله با سرعت ۱۷۰ می‌رفت. بالاخره همین سرعت زیاد کار دستش داد و یکبار تصادف کرد و ماشین را درب و داغان کرد و به همین دلیل سه روز فراری بود. 🌸🍃بچه‌ها که بخاطر تذکرهای پی در پی به او برای سرعت زیادش عصبانی بودند بالاخره او را پیدا کردند و کشان کشان پیش دکتر آوردند. حسابی ترسیده بود. دکتر تا او را دید گفت: 🌸🍃«خودت طوری نشدی عزیز؟» او که انتظار هر عکس العملی جز احوالپرسی را داشت جواب داد: 🌸🍃«نه؛ طوریم نشده.» دکتر به او گفت: 🌸🍃«پس ببر ماشینو تعمیر کنند، دیگه هم تند نرو لطفاً.» ☀️ این اوج عصبانیت و خشم او بود! ❣ جهت شادی روح همه شهدای عزیزمان ❣ 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
4_5848260270345945850.mp3
9.58M
⭕️وقتی دلت برای🌷 تنگ می شود و در کارت گره می افتد، آنگاه تنها امیدت مدد .. 📎 حاج مهدی رسولی 🔸دلتنگی برای 🌷 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
🌾🍃❣🌾🍃❣ ❣🌾🍃❣ 🍃❣ ﷽ بسم الله الرحمن الرحیم ﷽ ♦️ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﺭﺳﻮﻝَ ﺍﻟﻠﻪ 💟ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﺍﻣﯿﺮَﺍﻟﻤﺆﻣﻨﯿﻦ ♦️ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏِ ﯾﺎ ﻓﺎﻃﻤﺔُ ﺍﻟﺰﻫﺮﺍﺀ 💟ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﺣﺴﻦَ ﺑﻦَ ﻋﻠﯽٍ ﻥِ ﺍﻟﻤﺠﺘﺒﯽ ♦️ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﺣﺴﯿﻦَ ﺑﻦَ ﻋﻠﯽٍ ﺳﯿﺪَ ﺍﻟﺸﻬﺪﺍﺀ 💟ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﻋﻠﯽَّ ﺑﻦَ ﺍﻟﺤﺴﯿﻦِ ﺯﯾﻦَ ﺍﻟﻌﺎﺑﺪﯾﻦ ♦️ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﻣﺤﻤﺪَ ﺑﻦَ ﻋﻠﯽٍ ﻥِ ﺍﻟﺒﺎﻗﺮ 💟ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﺟﻌﻔﺮَ ﺑﻦَ ﻣﺤﻤﺪٍ ﻥِ ﺍﻟﺼﺎﺩﻕ ♦️ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﻣﻮﺳﯽ ﺑﻦَ ﺟﻌﻔﺮٍ ﻥِ ﺍﻟﮑﺎﻇﻢُ 💟ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﻋﻠﯽَّ ﺑﻦَ ﻣﻮﺳَﯽ الرضا ♦️ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﻣﺤﻤﺪَ ﺑﻦَ ﻋﻠﯽٍ ﻥِ ﺍﻟﺠﻮﺍﺩ 💟ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﻋﻠﯽَّ ﺑﻦَ ﻣﺤﻤﺪٍ ﻥِ ﺍﻟﻬﺎﺩﯼ ♦️ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَ ﯾﺎ ﺣﺴﻦَ ﺑﻦَ ﻋﻠﯽٍ ﻥِ ﺍﻟﻌﺴﮑﺮﯼ 💟ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻠﯿﮏَﯾﺎﺑﻘﯿﺔَ اﻟﻠﻪِورحمة الله وبرکاته 🍃❣ ❣🌾🍃❣ 🌾🍃❣🌾🍃❣
#شهادت،سهمِ کسانی مےشود که عالم را، #محضر_خدامےدانند وکسانی که عالم رامحضرخدابدانند #گناه نمےکنند و شهدا،اینگونه اند و ما نیز #شهادت راسهمِ خود کنیم با گناه نکردن... 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
!ostad raefipour-Mojeze shohada.mp3
16.5M
استاد رائفی پور(بسیار ویژه) ⭕️ 🌸🍃این فایل صوتی روحتما گوش بدین و انتشارش بدین تا به دست یه سری اقایون برسه که بدونن دارن پا روی خون چه کسایی میذارن 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
#قلبهای_صبور #چشم_انتظارے وصیت کردہ بود روی قبرش ننویسیم «مادر شهید» ⛅ می‌گفت اگه پسرم بیاید و ببیند مادرش این سی‌ سال فکر می‌کردہ پسرش شهید شدہ و منتظر رسیدنش نبوده، دلگیر می‌شود ... 💔 سی سال با یک قابِ عکس زندگی می‌کرد؛ سی سال، چشم به راه فرزندش بود ... 🌙🍃 ♡ اینجا صحبت #عشق در میان است. 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
🖌 ❣یکی از کارهایی که خیلی دوست داشتم پشت سر آقا مهدی بود، ما حتی نماز صبح را هم می خواندیم، اگر یک روز بدون من نماز می خواند میشدم و گله میکردم. ❣وقتی مهدی را نمیدیدم میشدم، قلبم درد می گرفت، سردرد می گرفتم، ولی وقتی میدیدمش خوب میشدم، این جور موقع ها می گفت: "فکر کنم مریضی هایت هست" ❣زمانی که محمد هادی فرزندم بدنیا آمد، مهدی انجام داد، می گفت دوست دارم بچه ام را با غسل شهادت بگیرم. ❣لحظه ای که صدای محمد هادی را موقع بدنیا آمدنش شنیدم تنها دعایی که بعد از امام عصر (عج) کردم، دعا برای آقا مهدی بود، نمی دانم چرا آن دعا را کردم، مهدی خیلی در کارهای مربوط به محمدهادی کمکم می کرد، مثل دورم می چرخید. 🌷 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
عاشقانه_157.mp3
8.83M
⭕️ صوتی بسیار زیبا و شنیدنی👌👌👌 🌸🍃 #استاد_شجاعی 👌 📛 خطـــرِ سقوط👇 آسمان را از دست ندهیم...! 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd