eitaa logo
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
36.2هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
11.9هزار ویدیو
114 فایل
♥️باهمه وجود دوستتون دارم #حضرت_زهرا_سلام_الله مادر همه ی شهیدان شده اید می شود #مادر ما هم بشوید❓ با دعوت #شهدا به این کانال اومدید پس لفت ندید. تاریخ تاسیس 1397/1/25
مشاهده در ایتا
دانلود
1_50362959.mp3
2.21M
💞🌟💞🌟💞🌟💞 ⭕️اگر کسی بر گردن دارد و می داند که اگر جبران کند و به شخص مورد نظر خبر دهد، موجب آبروریزی شود، چه کار کند⁉️ 👇 🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸 http://eitaa.com/joinchat/2327707665C398e10759d
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
🌹☘🌹☘🌹☘ 🔮قسمت پنجاه و دوم داستان #شهیدتورجی_زاده 🍇ازدواج راوی: خانواده شهید   💚مرتب برای خانواد
🌹☘🌹☘🌹☘ 🔮قسمت پنجاه و سوم داستان 🍇امام رضا علیه السلام راوی: علی تورجی زاده و دوستان شهید 💜آخرین روزهای اسفند65 آمد مرخصی. کمتر کسی باور می کند که محمد رضا بیست و دو سال داشته باشد! فکر می کردیم سن او حداقل ده سال بیشتر است.سَر و دست و صورتش پانسمان شده بود! ❤️این بار شدیدتر از قبل مجروح شده. وقتی حساب کردم دیدم این دهمین باری است که محمد مجروح شده! چند روزی در تعطیلات عید اصفهان بود. با هم رفتیم بیمارستان. پس از معاینه گفت: شما دیگر نباید به جبهه بروید! ترکشهای خمپاره در اطراف ریه شما قرار دارد! خیلی خطرناک است.😞 💖اما محمد توجهی نکرد. کارش شده بود رفتن سر مزار دوستان شهیدش. بیشتر از همه سید رحمان. می گفت: از اینکه به منازل شهدا سر بزنم خجالت می کشم. خسته بود و دل شکسته. می گفت: توی گلستان شهدا بیشتر از داخل شهر رفیق دارم. 💚از خانه کمتر خارج می شد. از شهر بدش آمده. از مردمی که صبح تا شب به دنبال پول بودند. از کسانی که به خاطر پول همه کار می کردند.🥇از کسانی که گویی هدف خلقت آنها کسب مال است. 💙مجلس دعای توسل برقرار شد. در گلستان شهدا. محمد مشغول خواندن بود. اما لحن خواندن های او تغییر کرده. 💖اشک می ریخت و از عمق جان ناله می زد. همیشه برای پیروزی رزمندگان دعا می کرد. اما این بار بیشتر دعایش آرزویش شهادت بود. 💚می گفت: خدایا دیگه طاقت ماندن ندارم. دنیا برای ما تنگ و کوچک شده! 💙واقعاً همین طور بود. محمد مثل کبوتری بود که در قفس زندانی اش کرده اند. 💜دوستانش تماس گرفتند. قرار شد با آنها به مشهد برود. محمد حداقل سالی یکبار را به مشهد می رفت. اما این بار نمی توانست ساک خودش را بردارد. این توفیق نصیب من شد که با آنها بروم. ❤️با آقای سقائیان نژاد که از بچه های همرزمش بود صحبت می کرد. می گفت: هر وقت مشهد آمدی برنامه ریزی کن!  💚هر روز از داخل رواقها و صحن ها زیارتنامه بخوان. فقط روز آخر داخل حرم برو. کاری کن که زیارت آقا برایت عادی نشود. ❤️دوستانش می گفتند: محمد در مشهد داخل حرم نمی آید! همیشه داخل صحن گوهرشاد می نشست. از همانجا دعا می خواند. 💖صبح روز اول بود. محمد زودتر از بقیه بلند شد. جلوجلو راه افتاد. ساعتی تا اذان مانده بود. در راه صورتش خیس از اشک بود. اذن دخول را خواند. از صحن گوهرشاد وارد حرم شد! من هم با تعجب به دنبالش بودم! 💚حالت عجیبی داشت. گویی فقط آقا را می دید. از میان جمعیت جلو آمد. به نزدیک ضریح مطهر رسید.همانجا ایستاد. با امام رضا علیه السلام مشغول صحبت شد.گویی آقا در کنارش ایستاده. اشک می ریخت و حرف می زد. 💛بعد به کناری آمد. مشغول خواندن زیارتنامه شد. یک بسته را هم متبرک کرد. بعدها فهمیدم کفن بوده! ❤️حال محمد خیلی تغییر کرده بود.می گفت: همان شب اول آقا را در خواب دیدم. فرمودند: بیا داخل حرم و حاجت خود را بگیر! ❤️از حرم بر می گشتیم. اینجا هم دست از شوخی برنمی داشت. رفت جلوی یکی از نوار فروشی های اطراف حرم. خیلی جدی گفت: آقا نوار مداحی تورجی رو داری⁉️ 💜جواب داد: تورجی دیگه کیه! 💚محمد گفت: همین مداح جدید، خیلی هم قشنگ می خونه! آن آقا هم گفت: نه ، نداریم. ❤️زیارت با صفایی بود. چند روز مشهد بودیم. محمد صبح ها بعد از نماز در صحن گوهرشاد زیارت عاشورا می خواند. جمعیت زیادی اطراف ما جمع می شد. 💜شب آخر هم داخل صحن مجلس دعا گرفتیم. محمد با آن صدای ملکوتی مداحی می کرد. 💙بچه ها همه اشک می ریختند. این بار هم جمعیت زیادی اطراف ما جمع شده بود. 💚محمد در این سفر آنچه می خواست از آقا گرفت. ...... 📕بر گرفته از کتاب
رفتنِ شما تلنگرےست بر پیڪره‌ے بےجان ما ڪه مےشود ڪربلایے زیست در هر زمان و مڪان...✨🕊 🌹 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⭕️رهبرانقلاب: فرزندی تربیت کنیدکه پس از مرگ برایتان طلب مغفرت کند 💢شرح حديثی از #امام_صادق(ع) 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
سلام امروز عزیز دیگری داریم خداکند که لایق میزبانی باشیم امروز تولد شهید عزیزی هست که در زمان حیاتشان دست صد ها جوون را گرفته و به راه حسین اورده شما هم نیت کنید برای فرزندتون همه ما هم نیت می کنیم .... برای اینکه ان شاء الله این شهید دست همه مارا بگیره به حق قطره♥️♥️♥️♥️ خون پاکش قسمش می دیم که شفاعتمون کند 😔😔👇👇👇
خاطره ای از همسر شهید ( بمناسبت سالروز تولد این شهید عزیز ) 💞نمی دانم گفتن دارد یا نه. از طرف خانم ها چند تا خواستگار داشت. مستقیم به او گفته بودند آن هم وسط دانشگاه. وقتی شنیدم گفتم: چه معنی داره یه دختر بره به یه پسر بگه قصد دارم باهات ازدواج کنم,😳 اونم با چه کسی! اصلا باورم نمی شد. عجیب تر اینکه بعضی از آن ها مذهبی هم نبودند. 🌹از تیپش خوشم نمی آمد. دانشگاه را با خط مقدم جبهه اشتباه گرفته بود.😡 شلوار شش جیب پلنگی گشاد می پوشید با پیراهن بلند یقه گرد سه دکمه و آستین بدون مچ که می انداخت روی شلوار. در فصل سرما با اورکت سپاهی اش تابلو بود. 😍یک کیف برزنتی کوله مانند یک وری می‌انداخت روی شانه اش. شبیه موقع اعزام رزمنده های زمان جنگ. 🌺وقتی راه می رفت کفش هایش را روی زمین می کشید. ابایی هم نداشت در دانشگاه سرش را با چفیه ببندد. از وقتی پایم به بسیج دانشگاه باز شد, بیشتر می دیدمش. 💜به دوستانم می گفتم: «این یارو انگار با ماشین زمان رفته وسط دهه شصت پیاده شده و همون جا مونده!»😍 💚به خودش هم گفتم. آمد اتاق بسیج خواهران و پشت به ما و رو به دیوار نشست. آن دفعه را خودخوری کردم. 💖 دفعه بعد رفت کنار میز که نگاهش به ما نیفتد. نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. بلند بلند اعتراضم را به بچه ها گفتم. به در گفتم تا دیوار بشنود😇. زور می زد تا جلوی خنده اش را بگیرد. 💙 معراج شهدای دانشگاه که انگار ارث پدرش بود. هر موقع می رفتیم, با دوستانش آنجا می پلکیدند. 😅زیرزیرکی می خندیدم و می گفتم: «بچه ها, بازم دار و دسته محمدخانی!» 💖بعضی از بچه های بسیج با سبک و سیاق و کار و کردارش موافق بودند, بعضی هم مخالف. معروف بود به تندروی کردن و متحجر بودن. از او حساب می بردند, برای همین ازش بدم می آمد. 😡فکر می کردم از این آدم های خشک مقدس از آن طرف بام افتاده است. 💖آنهایی که با افکار و رفتارش موافق بودند می گفتند: «شبیه شهداست, مداحی می کنه, می ره تفحص شهدا!» ( که بعد همین خانم که متنفر از شهید بود بعد همسر شهید محمد خانی میشود ) 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨ http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
تصاویرے از مراسم تولد #شهید_محمدحسین_محمدخانے❤️
#لاله‌های_آسمونے 🍃اگر نیرویش زخمی می شد، حتما می کشیدش عقب، یک تنه. وقتی عقب نشینی شود، کسی زخمی را با خود نمی آورد . طرف می ماند با سلاح و خستگی اش. 🍃ولی عمار برای هر کدام وقت می گذاشت. برای تک به تکشان حوصله به خرج می داد. 🍃روز به روز روی خودش کار می کرد تا روی نیرو بیشتر تاثیر بگذارد. نیرو قبول می کرد که عمار پایش می ایستد. 🍃به جای اینکه بگوید برویید، می گفت بیایید. خیلی هوای نیرویش را داشت . مسئول گروهان بود. برای همین اداره کردن نیرو را خوب می دانست. او را با عنوان فدایی‌نیروها می شناختند. #شهید_محمدحسین_محمدخانی🌷 #سالروز_ولادت شادی روحش بلندش صلوات