eitaa logo
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
36هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
11.9هزار ویدیو
114 فایل
♥️باهمه وجود دوستتون دارم #حضرت_زهرا_سلام_الله مادر همه ی شهیدان شده اید می شود #مادر ما هم بشوید❓ با دعوت #شهدا به این کانال اومدید پس لفت ندید. تاریخ تاسیس 1397/1/25
مشاهده در ایتا
دانلود
خودم را در اتاق زندانی کردم😫.تند تند برایمان نسخۀ جدید می‌پیچیدند .گوشی ام را پرت کردم گوشه ای و سیم تلفن را کشیدم بیرون،به پدرومادرم گفتم:《اگه کسی زنگ زد احوال بپرسه،گوشی رو برام نیارین!》 هر هفته باید می آمد یزد.بیشتر از من اذیت میشد،هم نگران من بود،هم نگران بچه🚶‍♀حواسش دست خودش نبود،گاهی بی هوا از پیاده رو میرفت وسط خیابان،مثل دیوانه ها😢 به دنبال نقطه ای می‌گشتم که بفهمم چرا این داستان تلخ برای ما رخ داده است؟دفتر هیچ مرجعی نبود که زنگ نزنیم.حرف همه شان یکی بود:《در گذشته دنبال چیزی نگردید،بالاترین مقام نزد خدا تسلیم بودنه!》 در علم پزشکی،راهکاری برای این موضوع وجود نداشت. یا باید بچه را خارج کنند و در دستگاه بگذارند😔یا اینکه به همین شکل بماند. دکتر میگفت:《در طول تجربۀ پزشکی ام،به چنین موردی بر نخورده بودم.بیماری این جنین خیلی عجیبه!😳عکس العملش از بچۀ طبیعی بهتره و از اون طرف چیزایی رو میبینم که طبیعی نیست!هیچ کدوم از علائمش با هم همخونی نداره!🤔》 نصف شب درد شدیدی حس کردم،پدرم زود مرا رساند بیمارستان.نبودن محمدحسین بیشتر از درد آزارم میداد.دکتر فکر میکرد بچه مرده است،حتی در سونوگرافی ها گفتند ضربان قلب ندارد.استرس و نگرانی افتاده بود به جانم که وقتی بچه به دنیا بیاید،گریه میکند یا نه😢.دکتر به هوای اینکه بچه مرده،سزارینم کرد. هر چه را که در اتاق عمل اتفاق می افتاد متوجه می‌شدم،رفت و آمدها و گفت و شنودهای دکتر و پرستارها ...