eitaa logo
شـھیـــــــدانــــــہ
1.2هزار دنبال‌کننده
8.8هزار عکس
2.4هزار ویدیو
37 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم تبلیغات ارزان در کانال های ما😍😍 مجموعه کانالای مذهبی ناب👌👌 💠 تعرفه تبلیغات 👇 http://eitaa.com/joinchat/2155085856Cb60502bb59 http://eitaa.com/joinchat/2155085856Cb60502bb59 🍂 🍂 🌸🌷🌸اللهم عجل لولیک الفرج 🌸🌷
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌹 ♻️ ▫️می گفت: همه کلاسای محرم رو دوس داشتند آدم باعلم و شیرین زبونی بود خنده هاش بین همه معروف بود اصلاً محرم و به مهربونی و خنده هاش می شناختند. ▫️می گفت: یه بار تو کار عملی با یکی از نیروهاش اومد پیشم، اون بنده خدا یه ذره چشاش چپ بود و دیر می گرفت. ▫️گفت به عربی بهش بگو این کار رو بکنه و اون کار رو بکنه و اونجا بره و اینجا. ▫️می گفت: براش ترجمه کردم و گفتم. اون هم با تعجب به محرم نگاه کرد و گفت: شوو؟ (همون ماذا یا به فارسی یعنی چی) ▫️دوباره به عربی براش توضیح دادم. اینبار با تعجب بیشتری به محرم نیگا کرد و گفت: شوو؟ ▫️محرم گفت ولش کن خودم بهش میگم. و تمام اون توضیحات رو فارسی بهش گفت. اون بنده خدا هم سرش رو به نشونه تایید تکون داد و گفت: عه عه فهمت علیک (آره آره فهمیدم) و رفت. ▫️می گفت: هنگ کردم. من همش رو عربی گفتم اون نفهمید ولی محرم فارسی بهش گفت اون متوجه شد!!!! ▫️محرم از شدت خنده به ماشین تکیه داد و بلندبلند می خندید و مسخره ام می کرد و می گفت: با این عربی صحبت کردنت. از این به بعد هر جا گیر افتادی به خودم بگو برات ترجمه اش می کنم. 👈 به روايت يكى از همرزمان 🌹🍃 《ســــالــــروزشهــــادتــــ》 🍃🌹↬ @shahidane1
شـھیـــــــدانــــــہ
🌹 #لحظه_های_جـــــــاودانه 🌹 7⃣ ⇦ #جانبـــــــازان 🔸به خاطر جدا نماندن از رفقا، بالاخره خودش را را
🌹 #لحظه_های_جـــــــاودانه 🌹 8⃣ ⇦ #تشنــــگی 🔸رفته بودند پی مجروح ها، برگشته بودند دست خالی، گریه می کردند چرا دست خالی؟! 🔸می گفتند که همه شهید شده بودند هر کی نتوانسته بود دیشب خودش را بکشد عقب، شهید شده بود 🔻تیر خلاص زده بودند بهشون!.. نه، از تشنگی.. 🍃🌹↬ @shahidane1 #شــہیـــــدانــہ↖‌‌
🍃🌹 #خاطرات_شهـــــدا 🌸 هر کاری این دکترها میکردند سید به هوش نمی ‌آمد، اگر هم می آمد.. یه #یازهــــرا (سلام الله) می‌گفت؛ دوباره از هوش می‌ رفت. ▫️کمی آب #زمزم با #تربت به دستم رسیده بود، با هم قاطی کردم مالیدم رو لبهای سید. ▫️چشمهایش را باز کرد و گفت: این چی بود؟ ▫️گفتم: آب... ▫️گفت: نه آب نبود، ولی دیگه این کار را نکن..! من با مادرم تو کوچه های #مدینه بودیم 🔻تازه اینجا بود که من راز #یازهــــرا (سلام الله) گفتن هاشو فهمیدم. #شهید_سید_مجتبی_علمدار🌹🍃 #یـادش_بـا‌_ذڪـر‌_صـلـوات 🍃🌹↬ @shahidane1 #شــہیـــــدانــہ↖
🍃🌹 #خاطرات_شهـــــدا ♻️ همسرم عاشق #شهدا بود. به‌خصوص علاقه ی خاصی به #شهید_صیاد_شیرازی داشت. ▫️یک شب بدون اینکه #شهید_کوچک_زاده را بشناسد خوابش را دید، از فردا عضو کانال شهید و از این طریق ارادت خاصی به او پیدا کرد. ▫️در عالم خواب شهید کوچک_زاده به همسرم گفته بود به زودی به شهادت می رسی، روزی که با #شهادت یکی از بزرگان ایران مصادف است. راوی 👈 همسر شهید #مدافـــع_حـــرم #شهیـــد_حسیـــن_بـــــواس🌹🍃 《ســــالــــروزولادتــــــــ》 #یـادش_بـا‌_ذڪـر‌_صـلـوات 🍃🌹↬ @shahidane1 #شــہیـــــدانــہ↖
🍃🌹 #دلنوشته 🌺 زنده ای تو به حکم بَل أَحیاءٌ ... ▫️در دل بچه های #لبنـــــانی و #ایرانـــی ▫️و تمام آنهایی که #رویـــــایِ تو را در سر دارند رویای نابودی #ظلم را ! ⬅️ تو برای ما چیزی فراتـــر از اسطــــوره ای ...👌 #چمـــــرانِ_خمینـــی🌹🍃 #یـادش_بـا‌_ذڪـر‌_صـلـوات 🍃🌹↬ @shahidane1 #شــہیـــــدانــہ↖
🍃🌹 #خاطرات_شهـــــدا ♻️ علاقه خاصی به مکتوب کردن صلوات داشت. ▫️دفتری داشت که صلوات می نوشت هر تکه کاغذی که در کیفش بود، هر کتابی که داشت ، حتی جزوه های دانشگاه ، کلا هر کاغذی که پیدا می کرد صلوات می نوشت. ▫️همیشه در اوقات فراغت در حال نوشتن صلوات بود و به دیگران هم توصیه می کرد . راوی 👈 مادر شهید #یوســــف_فدایــــی_نــــژاد🌹🍃 《ســــالــــروزولادتــــــــ》 #یـادش_بـا‌_ذڪـر‌_صـلـوات 🍃🌹↬ @shahidane1 #شــہیـــــدانــہ↖
‌🏴🏴 ▪️مقام معظم رهبری: را باید عاشورایی برگزار نماییم... 🏴"فاطمیه در راه هست" آقا سلام، روضه مادر شروع شد باران اشکهای مکرر شروع شد آقا اجازه هست بخوانم برایتان این اتفاق از دَم یک در شروع شد ▪️الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَــرَج▪️ 🍃🌹↬ @shahidane1
شـھیـــــــدانــــــہ
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻 #قسمتــــ_چهـــــــل و هشتم ۴۸ 👈این داستان⇦《 مهمان خدا 》 ــــــــــ
🔻 و نهم ۴۹ 👈این داستان⇦《 با صدای تو 》 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 📎حال مادربزرگ ... هر روز بدتر می شد ... تا جایی که دیگه مسکن💊 هم جواب نمی داد ... و تقریبا کنترل دفع رو هم از دست داده بود ... 2 تا نیروی کمکی هم ... به لطف دایی محسن ... شیفتی می اومدن ... بی بی خجالت😓 می کشید ... اما من مدام با شوخی هام ... کاری می کردم بخنده ... - ای بابا ... خجالت نداره که ... خانم ها خودشون رو می کشن که جوون تر به نظر بیان ... ولی شما خودت داری روز به روز جوون تر میشی ... جوون تر، زیباتر ... الان دیگه خیلی سنت باشه ... شیش ... هفت ماهت بیشتر نیست ... بزرگ میشی یادت میره ...😊 و اون می خندید ...🙂 هر چند خنده هاش طولی نمی کشید... اونها مراقب مادربزرگ می شدن ... و من ... سریع لباس ها و ملحفه هاش رو می بردم توی حمام ... می شستم و آب می کشیدم ... و با اتو خشک می کردم ...نمی شد صبر کنم ... تعداد بشن بندازم ماشین ... اگر این کار رو می کردم... لباس و ملحفه کم می اومد ... باید بدون معطلی حاضر می شد ...👌 دیگه شمارش شستن شون از دستم در رفته بود ... اما هیچ کدوم از دفعات ... به اندازه لحظه ای که برای اولین بار توی مدفوعش خون دیدم ... اذیت نشدم ... بغضم شکست ...😭 دیگه اختیار اشک هام رو نداشتم ... صدای آب، نمی گذاشت کسی صدای اشک های من رو بشنوه ... با شرمندگی توی صورتش نگاه کردم ...😔 این همه درد داشت و به روی خودش نمی آورد ... و کاری هم از دست کسی برنمی اومد ... آخرین شب قدر ... دردش آروم تر شده بود ... تلویزیون📺 رو روشن کردم ... تا با هم جوشن گوش کنیم ... پشتش بالشت گذاشتم و مرتبش کردم ... مفاتیح رو دادم دستش و نشستم زیر تخت ... هنوز چند دقیقه نگذشته بود که ... - پاشو مادر ... پاشو تلویزیون📺 رو خاموش کن ... - می خوای بخوابی بی بی ...❓ - نه مادر ... به جای اون ... تو جوشن بخون ... من گوش کنم... می خوام با صدای تو ... خدا من رو ببخشه ...✨ ۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰ ـ ـ ✨🍃✨ 🍃🌹↬ @shahidane1
#دعــاےفرج به نیابت از 👈مــدافــــع حــرم🔻 #شهیــد_حسیــن_بــواس🌷 🔶 #اللهم_عجل_لولیک_الفرج🔶 #شبتون_شهدایی💔🍃 🍃🌸↬ @shahidane1 #شــہیـــــدانــہ↖️
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃🌹 #سلام_امام_زمانم❤️ #مهدی _جان کجا ... شبیه علـ💔ـی ... سر به چاه غم بردی😭 کجا ... شبیه علـ💔ـی ... روضه خوان زهرایی😭 منتقم حضرت مادر برگرد ... ▪️الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــ الْفَــرَج▪️ 🍃🌹↬ @shahidane1 #شــہیـــــدانــہ↖