✨﷽✨
#دلنــوشتــــــــــہ
🔴 #آمرزش_برای_معلم
◽️خوشا به حال کسانی که بار سنگین ادب و دانش را بر دوش میکشند و لذت معنوی آموختن و شکوفا کردن استعدادها و به بار نشاندن انسانها را بر تمام لذتهای مادی و زودگذر دنیا ترجیح میدهند و خشنودند که در مسیر تعلیم و تربیت به تلاش می پردازند.
◽️در سعادت و نیک بختی و عاقبت به خیری آنان همین فرمایش امام صادق (علیه السلام) بس است که فرمودند: «تمامی جنبدگان روی زمین و ماهی های دریا و هر کوچک و بزرگ در زمین و آسمان برای آموزگار خوب طلب آمرزش میکنند».
▫️استـــــاد علم و تقوا▫️
#شهیــد_مرتضـــــی_مطهـــــری🌷
《ســــالروز شهــادتــــ》🕊
🌸 #روز_معلم بر تمامی معلمان و استادان سرزمینم گرامی باد🌸
____✨🌹✨____
🆔 @shahidane1
شـھیـــــــدانــــــہ
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻 #قسمتــــ_صدوچهلوچهار 👈این داستان⇦《 این آیات کتاب حکیم است 》 ــــ
#داستان_دنباله_دار_نسل_سوخته🔻
#قسمتــــ_صدوچهلوپنج
👈این داستان⇦《 تو... خدا باش 》
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📎بالای کوه ... از اون منظره زیبا و سرسبز به اطراف نگاه میکردم ... دونههای تسبیح، بالا و پایین میشد و سبحانالله میگفتم ... که یهو کامران با هیجان اومد سمتم ...😍
- آقا مهران ... پاشو بیا ... یار کم داریم ...😳
🔹نگاهی به اطراف انداختم ...
- این همه آدم ... من اهل پاسور نیستم ... به یکی دیگه بگو داداش ...
- نه پاسور نیست ... مافیاست ... خدا میخوایم ... بچهها میگن ... تو خدا باش ...😳😳
🔸دونه تسبیح توی دستم موند ... از حالت نگاهم، عمق تعجبم فریاد میزد ...
- من بلد نیستم ... یکی رو انتخاب کنید که بلد باشه ...
💢اومد سمتم و مچم رو محکم گرفت ... فقط که حرف من نیست ... تو بهترین گزینه واسه خدا شدنی ...👌
🔻هر بار که این جمله رو میگفت ... تمام بدنم میلرزید ... شاید فقط یه نقش، توی بازی بود اما ... خدا ... برای من، فقط یک کلمه ساده نبود ...
❤️عشق بود ... هدف بود ... انگیزه بود ... بنده خدا بودن ... برای خدا بودن ...
🔹صداش رو بلند کرد سمت گروه که دور آتیش حلقه زده بودن...
- سینا ... بچهها ... این نمیاد ...
💢ریختن سرم ... و چند دقیقه بعد ... منم دور آتش نشسته بودم ... کامران با همون هیجان داشت شیوه بازی رو برام توضیح میداد ...
🔸برای چند لحظه به چهره جمع نگاه کردم ... و کامرانی که چند وقت پیش ... اونطور از من ترسیده بود ... حالا کنار من نشسته بود ... و توی این چند برنامه آخر هم ... به جای همراهی با سعید ... بارها با من، همراه و هم پا شده بود ...
🔹هستی یا نه؟ ... بری خیلی نامردیه ...
دوباره نگاهم چرخید روی کامران ... تسبیحم رو دور مچم بستم ...
✨🍃بسم الله ...
تمام بعد از ظهر تا نزدیک اذان مغرب رو مشغول بازی بودیم ... بازیای که گاهی عجیب ... من رو یاد دنیا و آدمهاش میانداخت ...
🔻به آسمون که نگاه کردم ... حال و هوای پیش از اذان مغرب بود ... وقت نماز بود و تجدید وضو ... بچه ها هنوز وسط بازی ...😳🍃✨
۰۰۰┅═══(✼❉❉✼)═══┅۰۰۰
#ادامــــــہ_داردـ ـ ـ
____✨🌹✨____
🆔 @shahidane1
شـھیـــــــدانــــــہ
🍃🌷 #عملیـــــاٺ_بازےدراز #قسمت_اول ....↯ 🔴 شناسنامه عملیات ●نام عملیات: بازی دراز ●زمان اجرا: ۱ ت
🍃🌷
#عملیـــــاٺ_بازےدراز
#قسمت_دوم ....↯
🔴 نام #بازےدراز نامی است پرآوازه كه بسیار از آن شنیده ایم. ارتفاعاتی به مثابه عارضه بزرگی درون مثلث قصرشیرین ـ گیلانغرب و سرپل ذهاب كه بر منطقه تسلط كامل دارد
🔘➼┅══┅┅───┄
🔻نقش موثر [ #شهیدشیرودی》در عملیات «بازیدراز»
🔹برای گرفتن این امتیاز مهم از نیروهای عراقی پس از سه ماه کار نیروهای شناسایی سپاه پاسداران، قرارگاه مقدم غرب سپاه پاسداران و ارتش نخستین عملیات نیمه گسترده را در این منطقه طرح ریزی کردند که با نام عملیات بازی دراز در تاریخ ۱۳۶۰/۲/۱ آغاز شد و به مدت ۸ روز طول کشید و طی آن نیروهای ایرانی و عراقی بارها به تک و پاتک متقابل پرداختند.
🔹نیروهای عراقی با استفاده از پشتیبانی هوایی یگانهای خود را حمایت میکردند اما رزمندگان ایرانی از جاده و حمایت هوایی کافی و پشتیبانی آتش محروم بودند در نتیجه نتوانستند روی تمام هدفها مستقر شوند، با وجود این، از بین قلههای منطقه سه قله آن را اشغال و تثبیت کردند و تنها در تثبیت قله ۱۱۵۰ و یکی از قلههای ۱۱۰۰ ناکام ماندند.
🔘➼┅══┅┅───┄
🔸در این عملیات هوانیروز ارتش نقش بسزایی ایفا نمود و طی آن خلبان علیاکبر شیرودی به #شهادت رسید.
✍ #ادامـــــہ_دارد ...
____✨🌹✨____
🆔 @shahidane1
✨﷽✨
#برگے_از_خاطراٺ
💢کانال پر شده بود از شهید ..
جای ایستادن نبود، زیر آتش سنگین باید از کانال میگذشتند... چـارهای نبود...
باید از روی شهدا میگذشتند ..
با ناراحتی پایش را گذاشت روی اولین شهید، صدای نالهاش بلند شد ..
🔻هنــــوز زنــــــده بــــــــود .. !!!!
#اَللّهُمَّارْزُقْناتَوْفِیقَالشَّهادَةِفِیسَبِیلِکَ
#رفتنــــد_تا_بمانیــــم
____✨🌹✨____
🆔 @shahidane1
شـھیـــــــدانــــــہ
﷽ #رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز #زندگے_نامه شهید سیدعلی حسینی •┈┈┈••✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈ •• 🌸بِسمِ رَ
﷽
#رمان_بــدون_تـــو_هرگـــز
#زندگے_نامه
شهید سیدعلی حسینی
•┈┈┈••✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈ ••
🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸
#قسمت_شصتوپنجم
《 برو دایسون 》
🖇یکی از بچهها موقع خوردن نهار … رسما من رو خطاب قرار داد …
🔹واقعا نمیفهمم چرا اینقدر برای دکتر دایسون ناز میکنی… اون یه مرد جذاب و نابغه است … و با وجود این سنی که داره تونسته رئیس تیم جراحی بشه …
🔸همین طور از دکتر دایسون تعریف میکرد … و من فقط نگاه میکردم … واقعا نمیدونستم چی باید بگم … یا دیگه به چی فکر کنم … برنامه فشرده و سنگین بیمارستان …فشار دو برابر عملهای جراحی … تحمل رفتار دکتر دایسون که واقعا نمیتونست سختی و فشار زندگی رو روی من درک کنه… حالا هم که … 😔
💢چند لحظه بهش نگاه کردم … با دیدن نگاه خسته من ساکت شد …از جا بلند شدم و بدون اینکه چیزی بگم از سالن رفتم بیرون … خستهتر از اون بودم که حتی بخوام چیزی بگم …
▫️سرمای سختی خورده بودم … با بیمارستان تماس گرفتم و خواستم برنامهام رو عوض کنن …
🔻تب بالا، سر درد و سرگیجه … حالم خیلی خراب بود … توی تخت دراز کشیده بودم که گوشیم زنگ زد …
🔹چشمهام میسوخت و به سختی باز شد … پرده اشک جلوی چشمم … نگذاشت اسم رو درست ببینم … فکر کردم شاید از بیمارستانه … اما دایسون بود … تا گوشی رو برداشتم بدون مقدمه شروع کرد به حرف زدن …
💢چه اتفاقی افتاده؟ گفتن حالتون اصلا خوب نیست …
🔹گریه ام گرفت … حس کردم دیگه واقعا الان میمیرم … با اون حال … حالا باید …
🔸حالم خرابتر از این بود که قدرتی برای کنترل خودم داشته باشم …
🔻حتی اگر در حال مرگ هم باشم … اصلا به شما مربوط نیست …
💢و تلفن رو قطع کردم … به زحمت صدام در میاومد …صورتم گر گرفته بود و چشمم از شدت سوزش، خیس از اشک شده بود …
✍ ادامه دارد ...
•┈┈┈••✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
#ارسال_انٺقاداٺ_و_پیشنهاداٺ_به
#آیدی_خادم_کانال🔰
👉 @MODAFEH14
____✨🌹✨____
🆔 @shahidane1
Gomnam-Haftegi920928[04].mp3
5.71M
🎧🎧🎧
#قطعه_صوتی
《شد دل عاشقا مبتلای تو 》
🎤با نوای حاجامیر #عباسی
🔹شب زیارتی ارباب
#پیشنهـــــاد_دانلـــــود💯
____✨🌹✨____
🆔 @shahidane1