﷽
#حدیث_روز ⇧⇧
#سهشنبـــــہ
☀️ ۵ آذر ۱۳۹۸
🌙 ۲۸ ربیعالاول ۱۴۴۱
🌲 26 نوامبـــــر 2019
📿 ذڪــــــر روز ⇩⇩
《 #یااَرْحَـــــمَالرّاحِمیـــــٖنْ 》
✨روز زیارتی ⇩⇩
▫️امام سجـاد (ع)
▫️امام باقــــر (ع)
▫️امام صادق (ع)
#اَلسَّلامُعَلَیْکَیااَباعَبْدِاللَّهِالْحُسَیْنْ
#السلامعلیکیااباصالحالمهــدی
#الّلهُــمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَــالْفَـــــــرَج
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @shahidane1
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
°•|🌿🌹
#مدافع_حرم
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
#ولادت : ۱۳۶۸/۲/۴
#محل_تولد : قزوین
#شهادت : ۱۳۹۴/۹/۴
#محل_شهادت : حلب، ناحیه العیس سوریه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
💢 #برگی_از_خاطرات
🔺یادت باشه، یادم هست
◽️ساعات آخر بدرقه، همسرم گفت «دوری از تو برایم سخت است، من آنجا در کنار دوستانم و پشت تلفن نمیتوانم بگویم دوستت دارم، نمیتوانم بگویم دلم برایت تنگ شده، چه کنم؟»
◽️یاد همسر یکی از شهدا افتادم، به حمید گفتم: «هر زمان دلت تنگ شد بگو یادت باشه و من هم خواهم گفت یادم هست…»
◽️این طرح را پسندید و با خوشحالی هنگام پایین رفتن از پلههای خانه بلندبلند میگفت «یادت باشه، یادت باشه» و من هم با لبخند در حالی که اشک میریختم و آخرین لحظات بودن با معشوقم را در ذهن حک میکردم پاسخ میدادم «یادم هست … یادم هست …»
و حمیدم رفت…
#بمناسبت_ایامشھادت
#یادش_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @shahidane1
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
شـھیـــــــدانــــــہ
﷽ #داستان_مذهبی #رمان_عشق_که_در_نمیزند 💜══════ ✾💜 ✾ 💜✾ #قسمت_اول بدو ابجی دیر شد دیگه ...! وایس
﷽
#داستان_مذهبی
#رمان_عشق_که_در_نمیزند
💜══════ ✾💜 ✾ 💜✾
#قسمت_دوم
تو فکر بودم که بابا گفت
-نرجس دخترم علی آقا رو تا اتاقت راهنمایی نمیکنی⁉️
به خودمم اومدم و گفتم
چشم😊
در اتاق و باز کردم و گفتم بفرمایید
خانما مقدمترن؟!
خندم گرفته بود😁 سرمو پایین انداختم و رفتم داخل، کنار تختم نشسته بود و منتظر که آقا حرفشون و بزنن....
خب بخوام از خودم واسه شما بگم، در کل یه پسر مذهبی معمولیام و زیاد خشک نیستم.😓
یه کار دارم و یه ماشین🚗
میتونم با حمایت بابام عروسی آنچنانی بگیرم ولی به شخصه مخالف این کارم و دوست دارم رو پای خودم وایسم😌
چقدر خوب این خیلی خوبه که رو پای خودش وایسه😊
در آمدمم واسه یه زندگی معمولی خوبه اهل اسراف و مدگرایی نیستم، اگه میتونین با زندگی عادی من کنار بیایید یا علی....
سرم پایین و غرق حرفاش بودم که با یا علی بلندش به خودم اومدم، دیدم جلوم ایستاده!!!
چیزی شده⁉️
منتظرم جواب شمارو بگیرم😊
باید روش فکر کنم
باشه،
یاعلی👋🏻
...........
یه ساعتی میشد رفته بودم هنوز قلبم💓 اروم و قرار پیدا نکرده بود.از وقتی دیده بودمش اصلا غرق افکار بچگیم شده بودم. انگار دوباره برگشته بودم به پنج، شش سال پیش که تو مقطع راهنمایی..
مادرش معلممون بود و ما واسه دیدن پسر چه کارا که نکردیم🙊😌😀
اون روز که دیدمش نظری نداشتم بدم ولی امروز.... 😍
نمیدونم چرا اصلا فکرش و نمیکردم که بخوام یه روز عروس معلمم بشم....🙈
با صدای در مامان به خودم اومدم
- خب دخترم نظرت چی بود؟! به نظر من و بابات که پسر خوبی بود مخصوصا که شناختیمشون دیگه....
-نمیدونم مامان گیچ و منگم بزار بیشتر فکر کنم🤔
یه احساسی دارم که نمیدونم چیه از وقتی دیدمش آروم و قرار نداشتم.
مامان یه نیش خند زد و همون جور که داش میرفت بیرون با خنده گفت😁
- عشـــــ❤️ــــق که در نمیرنه...
یعنی من عاشق شدم؟؟؟؟
📝 #ادامـــــهدارد ...
#نویسنـــــده⇩↯⇩
✍ بانو shiva_f@
💜══════ ✾💜 ✾ 💜✾
#ارسال_انٺقاداٺ_و_پیشنهاداٺ_به
#آیدی_خادم_کانال👇👇
🆔 @Zahrahp
http://eitaa.com/joinchat/2033647630C22e0467286
°•|🌿🌹
#سردار
#شهید_مهدی_امینی
▫️فرمانده عملیات سپاه ارومیه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
💢 #فرازی_از_وصیتنامه
◽️هرکس از ما پیامی و کلامی میخواهد، آن را در امام بجوید. سخن را سخنسرایان بسیار گفتهاند و شعر و سرود، شاعران بسیار سرودهاند و آهنگ و آواز را نغمه سرایان زیاد سردادهاند.
◽️هان! ما نه شاعریم و نه سخنران و نه نغمهخوان. امانتی بودیم که باید تحویل صاحب اصلیمان میشدیم. وظیفهای داشتیم که میباید عمل میکردیم.
◽️خونی داشتیم که میباید در راه اسلام بر خاک اسلام میریختیم تا فردا و فرداها، هزاران هزار حسینی سر از زمین بردارند و دوباره همه جا را کربلا و هر روز را عاشورا سازند.
◽️عبدی بودیم که میبایست خواسته یا ناخواسته به مولا رجوع داده میشدیم و خدای تعالی بر ما منّت گذارد و این رجوع ما را احسن قرار داد و رجوع ما را معراج و پرواز از خاک تا آن سوی افلاک.
◽️این عرصه، عرصه عمل است. میدان، میدان جهاد است و آنانی که در نهایت راحت این دنیا به سر دادن سرود عرفان، عشق، اخلاص، صفا، لقا و هزاران القاب و عناوینی چنین و چنان پرداختهاند، جز لاف و گزاف به چیز دیگر مشغول نیستند و آنها که کتاب و مقاله و گفتار در مراتب سیر و سلوک مینویسند و دل خود را به این عناوین و القاب و مشغولیتها خوش کردهاند، بسی در غفلتند و فراوان در خواب.
#سالروز_شھادت
#یادش_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @shahidane1
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
°•|🌿🌹
#کلیپ
🎞 کلیپی بسیار زیبــــا از
سه برادر شهیـــد گمنـــــام
علی، مهدی، حمید #باکری
🔺نکته قابل تأمل در مورد شهدای باکری این است که علی رغم تقدیم سه پسر در راه اسلام، پیکر هیچ کدام به آغوش خانواده بر نگشت و هر سه گمنام و مفقود الجسد هستند.
👈بسیار زیبا و شنیدنی😭😭
#پیشنهاد_ویژه_دانلود💯
#یادشان_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @shahidane1
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
°•|🌿🌹
#مدافع_حرم
#شهید_محمدرضا_دهقان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🔺شهیدی بر مزار شهیدی دیگر
روزی به لطف
بیا بر مــــزار من
شایـــد بِرویَد
آن گل سرخـــــے
که بر مـــــــزارم نیست ...
#یاد_شهدا_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @shahidane1
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
🌙به رسم هر شب انتظار، برگی دیگر از شبهای انتظار را ورق میزنیم، به امید ظهور مولای غریبمان..
👈میخوانیـــــم
#دعــاےفرج را به نیابت از ⇩⇩
🔻مدافع حرم🔻
🔺فاطمیـــون🔺
#شهید_رسول_جعفری🌷
[سالروز شهادت]
#الّلهُــمَّ_عَجِّــلْ_لِوَلِیِّکَــ_الْفَــرَج🍃✨
#شبتـــــان_بخیـــــر
#عاقبتتان_شهدایی
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @shahidane1
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
﷽
#حدیث_روز ⇧⇧
#چھارشنبـــــہ
☀️ ۶ آذر ۱۳۹۸
🌙 ۲۹ ربیعالاول ۱۴۴۱
🌲 27 نوامبـــــر 2019
📿 ذڪــــــر روز ⇩⇩
《 #یاحَـــــےّیـاقَیـّــــوُمـ 》
✨روز زیارتی ⇩⇩
▫️امام ڪاظم (ع)
▫️امام رضــــا (ع)
▫️امام جــواد (ع)
▫️امام هــادی (ع)
#اَلسَّلامُعَلَیْکَیااَباعَبْدِاللَّهِالْحُسَیْنْ
#السلامعلیکیااباصالحالمهــدی
#الّلهُــمَّعَجِّــلْلِوَلِیِّکَــالْفَـــــــرَج
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @shahidane1
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
°•|🌿🌹
#سردار
#مدافع_حرم
#شهید_عبدالرشید_رشوند
#ولادت : ۱۳۴۶/۷/۱
#محل_تولد : روستای آوه از توابع الموت قزوین
#شهادت : ۱۳۹۴/۹/۶
#محل_شهادت : سوریه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#برگی_از_خاطرات
🔺عجیبترین شرط ازدواج
"بخشیدن کلیه"
◽️شهيد اولين شرطش برای ازدواج اين بود كه من اجازه بدهم تا ايشان طبق عهدی كه سالها پيش با دوستانش بسته است كليهاش را ببخشد.
◽️دومين شرطش هم سفر به لبنان برای مجاهدت بود. وقتی به اين شرطش رسيد با تعجب گفتم مگر هنوز جنگ داريم؟ گفت بله هست فلسطين همچنان در جنگ به سر میبرد. در جنگ خودمان به خاطر شرايط سنی كه امكان حضور چندانی برايم فراهم نشد.
◽️سومين درخواست ايشان هم دعا برای شهادت بود.
◽️همانطور كه عبدالرشيد گفته بود نبودنهايش در زندگی بيشتر از بودنهايش شد. در اين مدت شرطهايش يكی پس از ديگری محقق شد. عبدالرشيد سال ۱۳۷۷ برنامه هديه كليهاش را به يكی از بستگانمان انجام داد، به دكتر گفته بود بهترين كليهام را اهدا كنيد.
#سالروز_شھادت
#یادش_با_ذکر_صلوات
#اللهم_صل_علي_محمدﷺو_آل_محمدﷺو_عجل_فرجهم
╭━═━⊰❀❀⊱━═━╮
🆔➣ @shahidane1
╰━═━⊰❀❀⊱━═━╯
شـھیـــــــدانــــــہ
﷽ #داستان_مذهبی #رمان_عشق_که_در_نمیزند 💜══════ ✾💜 ✾ 💜✾ #قسمت_دوم تو فکر بودم که بابا گفت -نرجس د
﷽
#داستان_مذهبی
#رمان_عشق_که_در_نمیزند
💜══════ ✾💜 ✾ 💜✾
#قسمت_سوم
نرجس، نرجس بدو بیا ببینم😲😲
- بله مامان
۲روز گذشته، و من هرچی میگمت بازم میگی میخوام فکر کنم🤔🤔 خب مردم الاف من و تو که نیستن دختره....
سرم و پایین انداختم و گفتم
-بگو واسه بار دوم بیان من بازم باهاش حرف دارم
تنها جوابم این بود و رفتم.
بعدِ سلام رومبل نشستم سرم پایین بود که مامان گفت مگه نمیخواستی صحبت کنی⁉️
- چی؟! بله!؟ اره
بلند شدم و علی هم پشت سرم بلند شد و اومد تو اتاق، باید فکر و خیال یه دختر ۱۵ ساله رو کنار میزاشتم من الان ۲۱ سالم بود دیگه باید عاقلانه فکر میکردم و خوب علی رو میشناختم بعد جوابمو میدادم بهش.
خب خانم محمدی بهتره اینبار شما صحبت کنید من سراپا گوشم😊
- راستش من به حرفای شما خیلی فکر کردم و تفاهمهای زیادی رو بین خودم و و شما پیدا کردم.
-خب، میشه منم چنتا سوال کنم؟
بله بفرمایید
-شما از دین و اعتقاد🍃 چقدر پایبندید ما تحقیق هامون و کردیم ولی واسه من چادری بودن همسر آیندم خیلی مهمه.
- من چادری هستم و نماز و روزههام سرجاشه.
- خیلی خوب نظر اخرتون چیه⁉️
سرم و از خجالت پایین انداختم بلند شدم چادرمو مرتب کردم و رفتم سمت در و اون متعجب نگاهم میکرد😳 به دم در که رسیدم سرم و برگردونم و گفتم:
-من ایرادی نمیبینم تا ببینم نظر بزرگترا چیه؟!
یه لبخندی زد و گفت مبارکه....😊😍
................
همه چی زودتر از اونی که فکر میکردم گذشت.
خواستم در ماشین و باز کنم که پیش قدم شد و در رو واسم باز کرد یه تشکر کردم و سوار شدیم. هنوز احساس غریبی و خجالت میکردم. دستشو گذاشت رو دستم و گفت:
ملکه دستور میدن کجا بریم⁉️
خندم گرفته بود😁 از ملکه گفتنش
-هرجا شما بگید
بهتر نیس بریم نشونه ما شدنمون و بگیریم؟!
-موافقم
................
این عالیه ملکه اگه پسندید حساب کنیم؟!
- خوشم اومده نظر شما چیه؟!
شما نه و تو ؟! اگه بخوای اینجور صحبت کنی منم بهت میگم خانم محمدی خوبه؟!
-وای نهههه همیشه بدم میومد بهم بگن خانم محمدی همیشه دوست داشتم اسممو صدا کنن؟! چون عاشق😍 اسمم بودم.
باشه پس سر به سرم نزار تا منم اذیتت نکنم
رو دستات میاد به نظر من عالیه
-باشه پس همین و بگیر
چشم ملکه من....🌼
📝 #ادامـــــهدارد ...
#نویسنـــــده⇩↯⇩
✍ بانو shiva_f@
💜══════ ✾💜 ✾ 💜✾
#ارسال_انٺقاداٺ_و_پیشنهاداٺ_به
#آیدی_خادم_کانال👇👇
🆔 @Zahrahp
http://eitaa.com/joinchat/2033647630C22e0467286