هدایت شده از کانال شهید ابراهیم هادی
هر روز میتونه یه بهونه تازه باشه واسه
شروع یک زندگی خوب و شاد
ان شاالله امروز حالتون مثل یه گل سفید
تازه و خوشعطر باشه
و قلبتون«فقط خوشیها رو تجربه کنه»
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
هدایت شده از کانال شهید ابراهیم هادی
هر صبح که از خواب بیدارمیشوی؛
در نظر بیاور چه سعادتیست
زنده بودن، لذت بردن، دوست داشتن و محبت کردن و عشق ورزیدن...
و شکر کن خداوند را
برای بیداری دوباره ات...
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
زندگی شیرین است
مثل شیرینی یک روز قشنگ
زندگی زیبایی است
مثل زیبایی یک غنچه باز
زندگی تک تک این ساعتهاست
زندگی چرخش این عقربه هاست
سلام.صبح شما بخیر
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
زمستونی را
براتون آرزو دارم که..
بارانش☔️
برای شستن دلتنگی هاتون..
برفش❄️
برای زدودن غم هاتون باشه❣
#صبح_بخیر
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
#شهید_هادی_ذوالفقاری
#شهید_مدافع_حرم
#شهید
#لبیک_یا_زینب
🌻🍂🌻
رفاقت ما با هادی ادامه داشت. خوب به یاد دارم که یک روز آمده بود اینجا، بعد از خوردن فلافل در آینه خیره شد می گفت: نمی دانم برای این جوش های صورتم چه کنم؟
گفتم: پسر خوب، صورت مهم نیست، باطن و سیرت انسان ها مهم است که الحمدلله باطن تو بسیار عالی است.
هربار که پیش ما می آمد متوجه می شدم که تغییرات روحی و درونی او بیشتر از قبل شده. تا اینکه یک روز آمد و گفت وارد حوزه علمیه شده ام، بعد هم به نجف رفت، اما هربار که می آمد حداقل یک فلافل را مهمان ما بود.
آخرین بار هم از من حلالیت طلبید. با اینکه همیشه خداحافظی می کرد اما آن روز طور دیگری خداحافظی کرد و رفت ... .
التماس دعای فرج💛✋
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
#دلـانـہ💙🌈
قسمتی وصیتنامه شهید:
دنیا 🌍رنگ گناه دارد ، دیگر نمیتوانم زنده بمانم!
ان شاء الله امام حسین علیه السلام و
حضرت زهرا سلام الله علیها و امام رضا علیه السلام به قبر من می آیند.
#شهید_محمد_هادی_ذوالفقاری✨
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
✍ به وقت شهادت
🌸🍃همه منتظرند تا سعید(شهید شاهدی) و محمود(شهید غلامی) از راه برسند. بالاخره هم می رسند. با پیکرهایی چاک چاک. همان جا وسط حیاط معراج، بچه ها دم می گیرند و دور جنازه سعید و محمود به سر و سینه می زنند.
🌸🍃سعید منافی را می بینم گوشه ای به دیوار تکیه داده، با خودش چیزهایی نجوا می کند.
می گویم: سعید! چی داری با خودت می گویی؟! می گوید: هیچی! دارم به این حال خودم گریه می کنم!
🌸🍃می پرسم: چرا؟ چی شده مگر؟
گفت: عازم سفر حج که بودم، جلوی در پادگان امام حسن، سعید را دیدم. گفتم: آقاسعید! من دارم می روم مکه، سفارشی، کاری نداری؟ گفت: نه سعید جون! تو برو مکّه، منم می روم فکّه. ببینیم کی زودتر به خدا می رسه؟!
🌸🍃آب زمزم و تسبيح آورده بودم براش با كلى خاطره واسه تعريف كردن... که دیدم رفیقم پر کشیده...😭
#شهید_سعید_شاهدی🌷
#سالروز_شهـادت
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
🕊🌷از #سردارشهیدهمدانی پرسیدند: بعد از بازگشت از سوریه برنامتون چیه؟
گفت: «تصمیمی گرفتم که مطمئنم از ۴٠سال مجاهدت بالاتره،...
بروم یک گوشهای از این مملکت تو یک مسجدی، تو یک پایگاه بسیجی برای بچههای نوجوان و جوان کار فرهنگی انجام بدم برای #امام_زمان_عجل_الله تعالی فرجه الشریف آدم تربیت کنم، سرباز تربیت کنم، کاری که تاحدودی کوتاهی کردیم و آن دنیا باید جواب بدیم....!!!
#فاصله_ای_که_باشهداداریم
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
#دلنوشته
✨شهید یعنی باران.
✨حسن باران این است ڪه زمینی است ولی آسمانی شده است و به امداد زمین می آید.
✨شهید! فقط به نام تو می شود سکه پیروزی زد که بعد از تو هر که مانده در توهم زندگی شناور است.
✨نام تو معنای زندگیست و غربت بعد از تو دامن اهالی شجاعت را گرفته
ماییم و دلی که جز به بهای خون نه فروخته می شود و نه خریداری هست.
✨و سلام بر تو ای ابراهیم.
🦋هادی دلها #ابراهیم_هادی🦋
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
کاش دنیاطوری بود
که هیچکس به کسی
نیازنداشت
اونوقت آدمها
مطمئن میشدن
کسیکه
سراغشون رومیگیره
دوسشون داره
نه کارشون
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
🍁شهـید محـمودرضـا بیضایی:
یکبار در خانه صحـبت #وصــیتنامه
شد به پوستر حاجهمت روی کمدش
اشاره کرد و گـفت: وصیت من همان
جمله حاج هـــمت است:
با خـدای خــود #پـیمان بستـهام تا
آخرین قطره خـونم، در راه حفظ و
حراست از این انقلاب الهی یک آن
آرام و قـــرار نگـــیرم.
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
📖دفتر شعر
🍁در شعله
✍به قلم: مهدی فرجی
گل شد ، بر آمد پیکرم ، آهسته آهسته
انگار دارم میپرم آهسته آهسته
انگشترم ، مهرم ، پلاکم ، چفیهام ، عطرم
پیدا شد از دور و برم آهسته آهسته
آهسته آهسته سرم از خاک میروید
از خاک میروید سرم آهسته آهسته
جز نیمه ای از من نمییابید ، روزی سوخت
در شعله نیم دیگرم آهسته آهسته
امروز بعد از سال ها زاییده خواهد شد
ققنوس از خاکسترم آهسته آهسته
خوابیدهام بر شانهها و میبرندم … نه
تابوت را من میبرم آهسته آهسته
آن پیرزن ، این زن به چشمم آشنا هستند
دارم به جا میآورم آهسته آهسته
خواندم : پدر خالی است جایش این خبر میریخت
از چشمهای خواهرم آهسته آهسته
دیگر برای آستین بالا زدن دیر است
این را بگو با مادرم آهسته آهسته
✔️منبع: سایت خونین کفنان- شعر دفاع مقدس، دفترچه مجازی شعر دفاع مقدس
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi